ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginکاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
Gin
Gin
خواندن ۲ دقیقه·۲ ماه پیش

《اوج نبوغ》

(شاید وقتی متن رو بخونید گیج بشید، اولش در مورد شخصی زیبا حرف می‌زنیم که معلوم نیست چه سیرتی داره و در آخر که می‌فهمه سیرت مهم نیست نقاب زیبایی رو میشکنه و بچه‌ای رو به کیش خود دعوت می‌کنه و به بدی می‌کشونه، بهتر بود اسم این متن عروس جهنم باشه ولی کمی به دل نمی‌نشینه و از خوندن و نظرات و تحلیل هاتون خوشحال میشم، ارادت مند شما مثل همیشه گین.)

جهالت در اوج نبوغ، به یقین که یقین داران به تخیل خیل می‌شدند و ابلهانه واقعیت به مرگ و وقوع می‌پیوندند.

چه میزان انسان در اوج نبوغ کور بود که قعر جهنم وجودش را نمی‌دید و کور ظاهر زیباش شده بودند.

آیینه‌ای را می‌پرستیدند و صاحب تصویر را بر آرنج می‌شکستند و صد حیف که این نبوغ برایشان زندانی بود که زنگار آیینه را نمی‌دیدند‌.

از غفلت بود؟

نمی‌دانم ولی چاهی بر راهشان نمی‌بینم، نکند که خودشان چاه درک باشند؟

(بسته به خوانش خودتون چاه دَرَک و چاه درک چون در زمان، معنای خودشان را عارفانه به یکدیگر باختند.)

و اگر سنگ به ناف منطق آنان می‌خورد، باز هم خدا و زمین و زمان را مقصر می‌دانستند.

از کوری بود یا که کری؟ نمی‌دانم، نمی‌دانیم، نمی‌دانند.

هرچند معتقدم که کریه سیرت بودند که از دیدن زیبایی سیر و به کریه بودن تشنه بودند.

و در آخر کسی انقدر شجاع بود که به جای او ایینه‌اش را بشکند؟

بیچاره‌ای بیش نیستند...

انقدر تبعیدش کردند که عروس جهنم، خود از عشق چشمانش باز شد، کوری شکست و بینا شد.

حال کودکی از کودکی به فرزند ناخلف چوب نگریست.

معنویت چه می‌دانست، معنا بی مفهوم بود.

کودک ناخرد با کدام ناخلف بازی کرد و بوسید به ناگاه نمیدانم که چطور عقل را سیل فام کرد.

سیل را سپید و سیلی را سرخ تر کرد.

ناخرد با جسد ناخلف همه جا را درگیر ساحل سهل و سیه کرد.

(عروس جهنم بی گناه بود و نبود چه فایده وقتی گناه گردن نابخردی کدوم و چوب خلف بود؟)

شیطان
۳۹
۲۵
Gin
Gin
کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید