https://harfeto.timefriend.net/17773968422031
(منتظر نقد و تحلیل و نظرات شما هستم ممنون با تشکر، از صاحب گین)
سپیدار به دار و سپید بی تزلزل تر از عشق مردمان داروین(دارین، از دار زاده و به دار اویخته)
بر زانو سجده میکنند و بر چشم کینه.
زانو هایشان شکسته و بی اراده شمار میروند.
چشمانشان کور شدا و قدیس شمار میروند.
مردمک سفید و اطرافش سیاهی گویی که خشم آنان هم به سطح آمده و میخواهد بر دستور غلبه کند، ولی شمع که برق تولید نمیکند، میکند؟
سپیدداران سیه پوش و سیه موی، چشمان از قرنیه در آمده و بر شهر کوچک مردم فرو رفته، چهره هایشان نورین و کم سو، لبخندشان دست و چهرهی نورشان کریهی نور دروغ(شاید تنها ناحق حقشان،سایهی مژه هایشان بود که حق میآفرید..) گنه کاران بی نسیب از عدالت حق؛
گویا که سپیدداران خود گنه کارند و منتظر مجازات حق.
سیه تنشان سپید از ایینه.
میگویند ایینهی حق را نشان میدهند ولیکن مگر نمیدانند که ایینه بالا میاورد، ان است که بِدو میخورانند؟
از ان سوی سیه موی چو عجوزه ی جوان بر رود مرگ مینشست.
منتظر ناجی بودند یا یاغی، نمیدانم، نمیدانی، نمیدانیم و نخواهیم دانست.
(یاغی ناجی همان بی یقین به بی ارادست)
این متن داستانی که پشتش هست، روزی یه از دوستان با ارزش من که حال نمیتونم ارتباط باهاشون داشته باشم و نویسنده ی قدری بودن، گفتن که تصوری که از فرشته ها داریم رو بنویسیم و اون روز این متن آفریده شد، فرشته چطور تصویری برای ما میسازه بستگی به ذهن داره، من مشکوک و شک چیزیست که در متنم نمیشکند.