ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginکاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
Gin
Gin
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

《مرگ بر کلیشه!》

خیلی در هم و برهم نوشته شده، کمی معترضم

شیون ناله

باران لاله

گل خانه

مرگ لانه

بوسه خوابه

عشق سرابه

تاحالا شده، به جای داستان شیرین و فرهاد، لیلی و مجنون، داستانی بخونید که زنی، به عشقش نرسه و به طور بیانی، معشوق نشه؟

یا مثلا از دید معمول نگاه کنیم، دیدیم که خورشید از غرب به شرق بره؟

اینجا تفاوت ها حرف می‌زنن.

قرار نیست کسی وجودش بزرگ بشه، می‌خوام ترسناک بودن عشق یه زن که به معشوق نرسه رو نشون بدم.

اینجا ترک برداشته، همه چیز، حقیقت، دید، لبخند،

_البته فکر کنم اگه لبخند شکاف پیدا کنه خنده باز تر می‌شه ها‌...

دقیقا دوست من... همه چیز در شکاف فرو می‌ریزه و شادی، به دیوانگی هجوم می‌بره.

چرا از دید متفاوت به همه چیز نگاه نکنیم؟

خیلی متوجه این شدم، هرکی جدید یه رمان می‌نویسه، وقتی x میاد y رو به قولی پرنسسی بلند می‌کنه، بلا استثنا میگن چرا جیغ و داد نمیکنی؟ و اونم میگه آه! کیه که از یه بغل مجانی بدش بیاد؟

کلیشه چرا تا وقتی دید عجیب واقعی مونده؟

پایان:●

چرا باید کسی ظرافتش مدام بیان بشه؟ مثلا زال بودن، چرا مدام این ویژگی تو چشم میشه؟ ولی مثلا صدا هیچ وقت مدام نباید بیان بشه؟

کلیشهشکافمعشوق
۰
۰
Gin
Gin
کاغد را خورد کلاغ و کلاغ را به خورد کاغذی می‌دهم که این مرکب گوهری تمام شود، تا که گوهر چشمی، چشمم نرباید.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید