ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginآمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
Gin
Gin
خواندن ۳ دقیقه·۱ ماه پیش

《سامسنت و پسر》

یکی بود یکی نبود‌؛ زیر این گنبد کبود، زیر سقف مشکی شب پسرک برهنه پای تلو تلو خوران راهی آسمانی جدید می‌شد.

همان ادم‌هایی که می‌بینی و بی تفاوت رد خواهی شد‌.

نه اسم خاصی.

نه چهره ی خاصی‌.

یکی از صدتا ادم محو اطراف.

همان‌هایی که حتی باز هم ببینی یادت نیست، اه اصلا درمورد کی حرف می‌زدم؟

آهان یادم اومد.

فقط صبحا رفتگر بیچاره صدتا سوزن شکسته و خون روی زمین رو با رفتنش پاک می‌کرد.

جرم؟ جرم سبک مواد جاری در شریان بی نقصش.

انقدر زیاد که خون فرار و مواد خونابه‌اش شده.

آسمان اگه سقف داشت، قطعا مالکش پسرک بود.

آخه انقدر بدون خونه بود که زیر ایمان کل شهر فرو رفته بود‌

ادم نه ولی گربه‌ی نگون بخت پشتش قایم می‌شد تا موش فاضلاب بگرخه.

یکی نبود بگه اخه احمق گربه از موش فرار می‌کنه؟

ولی محکم روی پا می‌چرخید و مثل بچه ها(واقعا بچه بود اخه) تف می‌کرد روی زمین و می‌گفت: گربه روش شکار جدید یاد گرفته و پشتش را احتمالا چونان پشت می‌کرد که رو به رویش باز ادمی و پشتش گربه و موش می‌لغزیدند.

و با یک بشکن نه گربه بود و نه موش و نه انسانی جز خود.

وضع خراب تر شد.

دید کسی که هیچ انسانی او را به یاد نخواهد آورد.

پس دست به کار احمقانه‌ای زد.

گفت: خب یکمم خودم میزنم، یکمم می‌فروشم پول گیرم میاد مگه چی می‌شه؟

همه هم بهم نیازمند خواهند شد‌.

خودش تصمیم می‌گرفت؟

به خدایی که بالای سرم گذاشت بنویسم قسم اگه سالم بود هم همینقدر احمق بود‌.

ساقی بهش مواد و داد و خلاصه؛

رفت و می‌خواست بفروشه... که ناغاقل دزد کیف چرمی سامسونتش رو زد‌.

پسر بدون کفش با سامسونت به اون گرونی؟

دزد از اون باهوشا بود‌.

پس زد به چاک.

ولی زرنگ می‌دونست که دیوونگی یک‌آن هست؟

پس انقدر با پای برهنه دوید،

افتادا ولی بلند شد.

نه از امید؛ از وهم.

چی می‌گفت وقتی اه در بساط نداشت و نصفشو دود کرده بود تو ریه و ماباقیش درون رگاش؟

بهش رسید؟

بهتون اطمینان میدم ادم از ترس جونش حتی یکی که امید نداره هرکاری می‌کنه‌‌.

پس رسید وسط یه خیابون.

شلوغ،

ولی از وهم همه چیز رو یادشه،

اون دو تا چشمای قهوه ای،

یقه اش را به گونه‌ای کشید که سامسونت پرت زمین شد.

می‌تونست سامسونت رو برداره و بره؟

به یقین.

کرد؟

خیر.

انقدر از ترس به صورت بیچاره مشت زد، روی اسفالت کوبیدش و ادم ها همون فضول های همیشگی.

فقط نگاه، انگار وسط رینگن.

خب ابله برو یه کمک کن!

اونقدر به اسفلت کوبیدش که دستای خودش هم خون اومد.

لرزید...

پس بلند شد و هم سامسنت رو دزدید و هم کفشاش رو.

دویید و دویید،

پلیس هشدار می‌داد برای تیر اندازی،

این دیوونه فکر کرده همش توهمه مواده؟

واقعا که...

خلاصه دویید و دویید...

گم شد.

پشت سرش فقط موش بود و رو به روش گربه.

یکم قبل دیوار گربه بود یا برعکسش؟

بیخیال نشست و گفت تونسته انقدر تمیز فرار کنه!

پس یه چاقو که از صاحب کیف گرفته بود در اورد و کیف رو سوراخ سوراخ کرد.

معتقد بود که گردش بهتر از گردشش تو خونه.

کثیف کاری اضافه...

روی زبان گسش مواد رو کشید، اخه احمق مگه شکلاته؟

تلخ، مثل اهنگ شاد بر سر مزار.

زنگ زده مثل اهن زنگ زده.

خورد و خورد.

گربه می‌خواست بیاد نزدیک که با خشم چاقو رو پرت کرد بهش.

از درد پاهاش جیغ زد.

مگه گربه رو نزده بود...

خون خودش بود یا خون جعبه؟

مگه اون کیف سامسونت نبود؟

چشماش به حدی باز شد که حدقه شکست.

اون قاتل شده بود؟

گـ... گربه کی بود؟

چـ... چرا پاهاش داشت خون میومد و انگار توی خون داره شنا میکنه؟

اون... سامسونت اون دزد بود؟

مگه دزد توی خیابان نمرده بود؟

از حقیقتی که می‌دید نفس نفس می‌زد، داشته... داشته گوشت ادم رو میخورده؟

خون از دوشش می ریخت و دور لبش خونین.

ارزو میکرد خون خودش باشه، از همون هزاران کتک شیرین.

ولی ادم که گیج نمی‌شه خون خودشو بخوره، مطمئنم خودش هم این راز بین خودم و خودش را می‌دونست که ادم چه مست باشه چه خمار مواد، تشخیص می‌ده و به خودش اسیب نمی‌زنه، مگه نه؟...

از ترس صدای اژیر دستاش خزید و اون چاقو رو برداشت و کار را یک‌سره کرد‌.

سه روز بعد_هنگام ورود اتشنشان ها برای فهمیدن بوی تعفن کل محل.

ادمی مبهوت از خلق چنین صحنه‌ی وحشیانه ای...

پسر احمق خودشو کشته یا یکی از سر دشمنی انقدر چاقو به شکمش زده؟

زمین پاکخونگربه
۲۲
۰
Gin
Gin
آمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید