ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginآمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
Gin
Gin
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

《قاتل من‌ها》

《شرح حال قاتل بیچاره‌ام...》
《شرح حال قاتل بیچاره‌ام...》

نوشته ها پشت ورق، ورق می‌خورد آسمان اشک، برگ برگ، درخت ها مرده‌اند و صدا بعید، عید بعید تر از خنده‌ی غم، قلم را به مرکب می‌فشار و خون از رکب، مرکب می‌شود.

انقدر کلمات دهانش را می‌بلعد که بزاق خشک شده اش به خون خشک روان می‌شود.

از ترس دیو چشم، کاغذ را می‌بلعد تا مانند همه نگاهش دارد.

از ترس لب گشودن عاشق، زبانش را می‌گشاید.

لالش می‌کند و چونان لاله‌ی سرخ در محبوس زندان، می‌بوسدش‌.

نمی‌خندید، نمی‌گریید، نمی‌رقصید، این دگر چیست...؟

برق چشمانش دندان نوزاد نوپا بود، بی‌آلایش و دردناک.

آلایشی بر صورتک نداشت، همین درد را میخ بر میغ آرزو می‌کرد و هر روز بر آن زانو می‌زد.

موهایش را بلند می‌کرد و دار می‌آفرید، می‌بوسید و زهر چشم می‌گرفت، اواز می‌خواند (صدای نکره ای داشت بیچاره، الحق که خدا شانسی به نگون بخت نداد...) و برایشان ناقوس مرگ می‌شد.

از ترس ترک شدن همه را در آغوش زمین پنهان می‌کرد که مبادا گرگ روزگار، آنها را بدرد.

آخر فکر می‌کرد که خودش گوسفندی در رخت عزاس... ای بیچاره...

____________________

به پایان نرسید چون پایانش مرگ اوست، نمی‌خواهم قاتل ادمی به ظرافت او باشم، پس خودش آروم چایی داغش را می‌نوشد و من اورا بدبخت تر می‌کنم تا خودش هم از دستم به آغوش مادر(زمین)فرو برود، شاید هم تمامش را من کشتم و رندانه چنین می‌افرینم، که می‌داند؟

ارادت مند شما، گین

https://harfeto.timefriend.net/17773968422031

(پذیرای نقد و تحلیل های شما و نظراتتون هستم، با تشکر از شما)

قاتلخون
۲۶
۰
Gin
Gin
آمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید