ویرگول
ورودثبت نام
Gin
Ginآمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
Gin
Gin
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

《پدر بدنام》

هنگامی که لب هایش با هم قهر کند و آنگاه که اون عقرب سیه شروع به کار کند؛

چه به عبری سخن بگوید چه عربی، چه تازی چه فرنگی...

همه چیز را دگرگون میکند.

لبخندش اشک، اشک هایش مرگ

چه عزیز تر از جگر گوشه؟

عاشق خون است و جگر گوشه اش غرق در خون!

از ریَه اشک می‌ریزد و ریه اش را پر از دود‌.

دروغ می‌گوید حقایق را یا حق را به سخره میگیرد؟

نمی‌دانم... نمی‌دانیم... نمی‌دانند.

دیو است یا که دیوانه؟

او با لبخندش به هستی وجودش نیستی می‌افرید، بد اندام بد نام، کریه الصورت و کفر صور فلکی، تنها نامش عشق نفرین است، او آنچنان عاشق نفرت بود که از انسانیت عفو شد، کینه دوست اوست و آلت قتاله ایست که به صورت زنش مماس می‌شود‌...

تنها می‌توانم بگویم از او و امثالش متنفرم، نمی‌دانم در چه جهانی می‌توانم این دیو های بشری را ببینم اما امیدوارم که کور باشم تا نبینم این کریهان را...

《با تشکر از خواننده‌ی متن》

مانند ریح از ریَه می‌وزد تا نفس به نفسش را پس گیرد.

کینه
۱۹
۰
Gin
Gin
آمده‌ام برای هیچ و بی هیچ و پوچ از همه‌چیز به سوی پوچی هیچ زندگی و معشوق مرگ خواهم رفت، گاه باور و گاه انکار، هرانقدر انکار باور می‌سازد و هر باور انکاری برای باورم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید