این هفته راستش اصلا حال و حوصله نوشتن نداشتم که هیچ، حال و حوصله زندگی هم نداشتم ولی اینو مینویسم که حداقل از رخوتم خارج شم.
اگر یه روزی نبودم لطفا با دیدن گل لاله و پیونی(صد تومنی) یاد من بیوفت. همیشه این دوتا گل رو خیلی دوست داشتم ولی معدود گلهایی که از افراد متفاوت به مناسبتهای متفاوت دریافت کردم گل رز بوده. صرفا هم از لحاظ عاشقانه نمیگم حتی خانوادمم برای تولدم گل رز گرفتن. برای دفاع از طرحمم که رفته بودم هم برام گل آوردن که ژیپسوفیلیا هم قاطیش بود.
قاصدکها. هنوزم که هنوزه توی هر بهار میرم توی هر فضای بازی که میبینم و قاصدکاش رو میچینم و فوت میکنم. مامانم خیلی حرصش میگیره چون لباسام پر از این برگچههاش میشه ولی من عاشق این کارم راستش. فکر نکنم هیچوقت با دیدن یه قاصدک آرزویی نکنم.
هر جا رنگ سرمهای و خاکستری دیدی لطفا یاد من بیوفت. هیچوقت سرمهای رنگ موردعلاقهام نبود ولی رنگیه که بیشتر از همه رنگا بهم میاد. خودم صورتی رو دوست دارم ولی اصلااا بهم نمیاد پس ترجیح میدم با سرمهای منو یادت بیاد. ولی همیشه تو همه مراسما رنگ لباسم سرمهای بوده. حتی الان هم رنگ لباسم سرمهایه. خاکستری هم فلسفه خاصی نداره صرفا دوسش دارم.
هر وقت که کسی رو دیدی که بیدین ولی خداپرسته یاد من بیوفت. شاید خوشت نیاد هیچوقت از این خصلتم ولی معنویات هیچوقت دست از مبهوت کردن من برنداشتن. گر چه تو این برهه از زندگیم هنوز نمیدونم که کدوم مذهب و مسلک رو دنبال کنم ولی خدا رو نمیتونم انکار کنم و کششم بهش رو نادیده بگیرم.
هر وقت سهراب خوندی یاد من بیوفت. سهراب برای من پرِ خاطرهست. دنیا از دید سهراب برام جذابه. دنیای سهراب وامدار عالم درونشه. دنیای سهراب ربطی به اتفاقات دورش نداره. سهرابی که با تکبیره الاحرام علف و قد قامت موج نماز میخونه خیلی با سیر درونی من همخونی داره.
هر وقت لیلی و مجنون خوندی هم یاد من بیوفت لطفا. هیچوقت علاقم بهشون کم نشد. خیلی صحبتا دارم که همیشه راجع بهشون بکنم ولی متاسفانه توی این برهه از زندگیم وقتشو ندارم...
هر وقت کسی رو با فامیلی عجیب دیدی اگه شد یاد من کن. مسخره نیست که مردم فامیلی من که بادی هست براشون عجیبتر از مثلا خاکی یا آبیه؟ چرا خب، این اجحاف بخاطر چیه؟😭
داریوش عزیزم رو یادت نره. هر جا درباره داریوش حرفی زده شد یاد من بیوفت. آهنگاش واقعا ضماده بر دردای من. غم تو صداش تو لحظههای بیکسی باعث میشه حس کنم که تنها فرد غصهدار این جهان نیستم، که یکی اون بیرون حتما همدرد منه.
میخواستم بگم با چای هم یادم بیوفت ولی راستش اگر قرار بر این بود باید یاد همه ایرانیا میوفتادی. حالا اگر یادمم زنده کردی چیز بدی نیست. خوشحالم کن.
با شنیدن جوکای بیمزه یادم بیوفت. جوکایی مثل" میدونی مصریا وقتی زنگ میزنن به دوستاشون چی میگن؟ میگن گوشیو بگیر سمت هرم سلام بدیم." یا "چرا گوجه کتاب نوشت؟ کچاپ بشه." هیچوقت قرار نیست اینجور جوکا رو نگم.
با اساطیر اسکاندیناوی و یونان یادم بیوفت. راستش علاقهام بهشون تمومی نداره. فقط در حد سرگرمی البته داستانشون واقعا جالبه. روابط خونیشون هم همینطور، البته که تعریفشون نیاز به کلی سانسور داره🤭
خلاصه که فکر کنم همه چیز جا نشد و حوصلهام به بیش از این کفاف نمیده و البته که همه، همه اینا رو از من ندیدن که با اینا منو بشناسن. ولی تو منو اینجوری ببین. یا هر جوری که خواستی. فقط فراموشم نکن...