دست و دلم اصلااا به نوشتن نمیرود. هر چه کامنت میگذارم یا تایید نمیشود یا بیش از یک روز در حال بررسی میماند. موضوع برای نوشتن زیاد است و کم و آدم نمیداند چه بنویسد. از کجا شروع کند، به چه برسد. پست موقتم تمام کامنتهایش پاک شد. اصلا نمیدانم چرا اینطور شد. اصلا من لاگ اوت کرده بودم، خودش دوباره منتشر شد🤦🏻♀️
خداروشکر آقای گنجشک من را از بلاک درآوردند وگرنه ناراحت میماندم، ممنونم از sadaی عزیزم که به ایشان گفتند. تا اطلاع ثانوی احتمالا نخواهم نوشت. در ویرگول هستم و تلاشم را خواهم کرد که حضورم نمایان باشد.
ببخشید ولی نوشتههایی که همیشه در انتظار تایید باشند را باید بدهیم سگ بخورد. چه فایده دارد که چیزی بنویسم که میدانم منتشر نمیشود. تازه ویرگول تا به حال به من خیلی سخت نگرفته که توانستهام بخشی از مطالبم را منتشر کنم. باگهایش هم کم کم دارد اعصابم را خورد(فکر کنم همینجوری نوشته میشود) میکند.
تکلیف کنکور و نهایی هم که مشخص نشد. دارم دیوانه میشوم. سال دیگر احتمالا به جای ادامه تحصیل در دانشگاه در تيمارستان تحصیلاتم را ادامه خواهم داد. اما هنوز امیدوارم و میخوانم. امیدوارم که در چند(؟) ماه آینده میانگین درصدهایم به بالای ۷۰ برسد. واقعا دلم یک رشته خوب میخواهد. انشالله شما هم یک رشته خوب قبول شوید اکر کنکوری هستید.
امیدوارم یا جنگ بشود یا نشود. فقط این حالت بلاتکلیف از بین برود. مسئولین هم که معلوم نیست دوست و دشمنشان کیست. الان با کسانی دوست هستند که سال ۱۴۰۱ سایهشان را با تیر میزدند. خدا به ما صبر بدهد. خداروشکر در جنگی هم بودیم که هر دو جناح برنده شدند. تنها بازنده این جنگ مرغی بود که شد کیلویی ۴۲۰ تومان و بقیه اقلام و مردم هم که اصلا در بازی حضور نداشتند که شانس برنده شدن داشته باشند. شکایتها تمامی ندارد. زحمت را کم میکنم.
به امید رها نوشتن. خدانگهدار.
