
به نام خالق گربهها 😺
خدایا هیچکدوم از مخلوقاتت رو با بیکاری و گرسنگی امتحان نکن☹
زندگی تو این جهان همش بالا و پایین و فراز و نشیب زیادی داره و هرگز نباید دچار غرور و ناامیدی بشیم ولی درد گرسنگی یه درد دیگس🥺
علاوه بر آدمها، گوگولها هم یه وقتایی تو زندگی کم میارن و سرخورده میشن ولی بازم قویتر از گذشته و با شجاعت مسیرهای تازه باز میکنن و به سمت جلو گام برمیدارن و فاتح قلهها و غذاها میشن😋
بازم یه هفته بود که دچار سوء تغذیه شده بودم و نه کاری و نه شغلی و آه در بساط نداشتم کسی نبود بهش رو بندازم😔
یادم افتاد که ما یه آفرینندهی مهربون به اسم خدا داریم و هر چه داریم از اوست و گفته بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را(بخورید و بیاشامید ولی انفاق نکنید)
میدونستم که بهترین وقت اجابت دعا هنگام سحره
هنگام سحر درهای رحمت خدا باز میشن و دعاها بالا میرن و خداییتر میشیم🌝
گذاشتم هنگام سحر از خواب ناز برخاستم و با تمام وجود خدا رو صدا زدم و گفتم یه راه به روم باز کن من دیگه تا کی گرسنگی بکشم و بعدش یه حالت خاص بهم دست داد و پشمام سیخ شدن انگار که خدا صدامو شنیده بود و بهم الهام شد که برو روستا که برات برکت و غذا ریخته🍖🍗
منم با نام خدا شروع کردم کراواتمو بستم،کش شلوارمو صفت کردم و جورابامو تا زانو بالا کشیدم و با پای راست الله الله گویان از در خونه زدم بیرون و هفت قدم اول رو با نام او شروع کردم🕋
من حاشیه شهر ساکنم که روستا به شهر نزدیکه، از میان زمینهای کشاورزی با ناز راه افتادم و خیلی از گندمزارهارو له کردم و از خودم رد زیبایی بین گندمزارها برای کشاورزان زحمت کش به یادگار گذاشتم ☺
به روستا رسیدم بعدش با منظرهای👀 بسیار زیبا روبرو شدم که نقشههای شومی به ذهنم رسید 🤔 حالا معنی برو روستا که از طرف خدا بهم الهام شد رو فهمیدم و واجب شد برگردم و برگشتم شهر و بازم خالق اثر هنری روی گندمزارها شدم که نمیدونم چرا به کدامین علت صاحب زمین با بیل دنبالم افتاد از شانس بد یهو یه مار🐍 میون گندمها دیدم که تا منو دید ترسید راهشو کج کردو در رفت شاید از ابهت من ترسید😎شایدم از کشاورز بیل به دست ترسید که نکنه نصفش کنه
خسته و کوفته رسیدم خونه از شدت خستگی و گرسنگی تو خونه دراز کشیدم که خوابم برد خواب دیدم یه شخص نورانی🌞 بهم گفت برو روستا روستا روستا
بیدار که شدم دیدم دارم پتو رو میجوم از شدت گرسنگی یهو یاد خوابم افتادم پتو رو ول کردم و گفتم این دفعه خوابم بی حکمت نیست تخت گاز دویدم که برم روستا
من برای دستیابی به اون خوشمزههایی که دیدم به ماشین احتیاج داشتم، یه وانت آبی دیدم که داشت از دور نزدیک میشد خواستم بگم منو سوار کنه که گازشو گرفت رفت منم دویدم خودمو پرت کردم داخل وانت که از قضا پر پشکل گوسفند بود کلهام گیر کرد تو پشکل که با دستو پا زدن خودمو بیرون کشیدم
خواستم بپرم پایین گفتم عیب نداره از قدیم گفتن با بوی پشکل رسیدن بهتر از دیر رسیدنه
خلاصه زدیم تو جاده خاکی منم دیدم وقت خوبیه مشت مشت پشکل از پنجره پرت کردم تو صورت راننده
اونم چارتا فحش داد🤬 منم گفتم که پدر و مادر ندارم و ماشینو کنار جاده متوقف کرد پیاده شد ببینه چه خبره که سریع پریدم رو کولش دوتا دستمو کردم تو دهنش و دهنشو جر دادم اونم نشست زمین از رو کولش پایین اومدم و سریع تیشرتشو گرفتم کشیدم رو سرش و با جفت پا رفتم تو صورتش که پخش زمین شد منم فرصتو غنیمت شمردم و پریدم تو ماشین و گازشو گرفتم
به روزتا رسیدم و به اون منظره بسیار زیبا یعنی گله گوسفندان چاق و چله🐏🐑🐑 و پرگوشت 🍗🍖 رسیدم از دور چوپان رو دیدم که پشت بیشه زار در حال دستشویی کردن بود منم جنگی یکی از گوسفندارو سوا کردم پشت وانت که پر پشکل بود گزاشتمش رو صندلی شاگرد راننده و گوسفند زبون بسته میخاست عینک آفتابی روی داشبورد رو بخوره که رفتم گیاه کندم گزاشتم دهنش و عینکو گذاشتم رو چشمش که باز هوای خوردنش به سرش نزنه اونم داشت گیاه میخورد و به ماشینایی که رد میشدن بع بع میکرد فک کنم به اون خیلی خوش گذشت ولی آخرین لذتش از دنیاس
آها تا یادم نرفته بگم سگ گله رو هم با نون سمی مسموم کردم
حالا دیگه به جای مرغ، گوسفند میخورم که خوشمزهتره 🐑😋
و اینگونه شد که با نام خدا دچار یک تغییر و تحول اساسی و انقلاب درونی شدم و مثل رستم پهلوان به خودم دادم یک تکان و شکمم سیر شد، خدایا شکرت.
خدایا مرا با صالحان محشور بگردان و مرا از مقربین درگاه خود قرار ده، آمین 🤲
در بدترین شرایط ممکن به خدای گوگول متوسل بشید
تنها اوست که دوای دردها و سیر کننده شکم هاست
من نفسم پاکه اگه خواستید براتون دعا میکنم
البته الان با مشکل جدیدی روبرو شدم اونم نبود قصابه🔪
نمیدونم زنده زنده بخورمش یا چی، قبض گازمو پرداخت نکردم گازمم بستن جورابم سوراخ شده سرویس کریستالم ناقصه موهامم بلند شده😔
راستی پشتمم میخاره، کیسه کش سراغ ندارین ؟
✍گوگول 1404/04/30