
۵ سال ابتدایی را تو دهات خوندم . مدارس دهات مختلط بود و یه معلم به چندین دانش آموز از چندین کلاس درس میداد . وسط زنگ تفریح هم تغذیه میداد مدرسه . اغلب کیک یا کلوچه یا بیسکوییت بود بعضی وقت ها هم نخودچی کشمش میدادند . ابتدایی را که تمام کردم ، خانواده تو دهات ماندند و منو پیش داداش بزرگم تو شهر گذاشتند که اول راهنمایی را اونجا بخونم . یک سالی پیش برادرم درس خوندم . ۵۰ تومان پول توجیبی میدادند که گمونم از اون کیک های دیگ شکل میگرفتم . مدرسه ای که تو شهر میرفتم حدود یه ربع با خونه فاصله داشت . البته پیاده . دانش آموز آرومی بودم ولی مارموز بازی هم داشتیم بلاخره . معمولا جز سه چهار نفر ممتاز کلاس بودم . من و دو پسرداییم مدرسه میرفتیم . یکی از معما که آخوند هم بود اسم ما سه نفر را ۳ کله پوک گذاشته بود .
معلم خوبی بود ولی اخلاق های خودشو داشت بلاخره .
مثلا یه بار از چند نفر از ما از پول توجیبی پرسید . ما هم که کلا شاید یک سال از برادرم پول جیبی گرفته بودیم یه خالی بستیم رفت . تو این سالهای مدرسه خیلی به ندرت از خانواده ام پول توجیبی گرفتم . راستش نداشتیم خب .
تو اون روزهای اول مدرسه این پسردایی ها خیلی منو میترسوندند . مثلا میگفتند مدیر تو زیرزمین به چند دانش اموز تجاوز کرده یا اینکه گاهی که دعوامون میشد میگفتند سر پل یا جدول مدرسه به حسابت میرسیم . گمونم اون زمان یه رودخونه یا جدول مانند ،نزدیک مدرسه بود . بعدها این مدرسهء راهنمایی ، رفت جای دیگه و اونجا شد دبیرستان . در واقع دبیرستان را همجانجایی خوندیم که راهنمایی خوندیم . یکی از پسرداییم ها رفت رشته دیگه و دیگه یه مدرسه نبودیم ولی با اون یکی تا آخر دبیرستان یه مدرسه بودیم .
تو مدرسه کلا از امتحان ورزش متنفر بودم . اغلب هم دو میدانی دور حیاط و دراز و نشست بود که من ضعیف بودم ولی از زنگ ورزش متنفر نبودم .
تو یکی از مقاطع دبیرستان یکی از کارهایی که میکردیم خوراکی گرفتن و خوراکی خوردن تو کلاس بود . یکی عین این گلریزان ها پول جمع میکرد و بعد میرفت بستنی یا ساندویچ میگرفت . البته معلم هم بود . یه بار سر کلاس روانشناسی گمونم ساندویچ گرفته بودیم اون معلم روانشناسی هم با اشتها ، ساندویچ را میزد به بدن . ازون معلم های بی تربیت بود . گمونم اصلاح طلب بود و یه بار چند تا از دانش آموزها را برده بود تو مرکز حزبی شون .
اونها چند تا دختر دیده یودند چشاشون شل شده بود :)
یه بار هم از پوشش زنان معلم زمان شاه گفت . ازین معلم ها چندتایی بودند ولی این یه جور دیگه بود .
یه معلم جغرافی و تاریخ داشتیم که همیشه کلاس را به شکل دانشگاه مانند تدرس میداد . یه جور کلاس ازاد اندیشی و پرسخ و پاسخ تاریخ و جغرافیا بود . خب بعضی معلم ها هم خشک بودند . درس میدادند و امتحان میگرفتند ولی این معلم مدلش فرق میکرد . بچه ها باهاش راحت بودند اینم با بچه ها .
یکی از اتفاقات دوران مدرسه هم رفتن من با چند تا از دانش آموزان مدرسه به برنامه درس هایی از قرآن آقای قرائتی بود . چون درس خون و آروم بودم همراه مدرسه چند جای دیگه هم رفتم .
یک بار هم معاون مدرسه شب اومده بود خونه ما .
اون شب از خجالت زانوی شلوارم را نزدیک بود بخورم :)
تو دوران مدرسه هم به خاطر خاطر درسم چند تا جایزه گرفتم . البته در حد خط کش و نقاله و این جور چیزها .