یه چیزهایی تو زندگی هست که از یاد آدما نمیره حتی اگه اون چیز یا خاطره مال زمانهای خیلی گذشته باشه .
اون قدیما که دهات زندگی میکردیم گاهی با پدرم یا داداشم به قم می اومدیم . دقیق یادم نیست چند سالم بود ولی هنوز بچه دبستانی بودم شاید هم اصلا مدرسه نمیرفتم . داییم اون موقع تو قم یه مغازه داشت . تو مغازه اش اسباب بازی هم میفروخت گمونم . یک بار که رفته بودیم اونجا یه موتور پلاستیکی بهم دادند . فکر کنم زرد رنگ بود . با اینکه اون زمان ازین موتورهای جدید نبود ولی اسباب بازی اون موتورها اون زمان گمونم بود . یه مشتری اومده بود و ازین موتورا میخواست ولی تو مغازه ازون موتورها نداشتند و تموم کرده بودند
. هیچی دیگه از بخت گند من ، با خواهش و اصرار موتور من را گرفتند و دادند به اون مشتری . به جای اون موتور هم یه بوق گمونم بهم دادند . بعد حدود سی سال هنوز از خاطرم نرفته .
اون اتفاق تو خاطرم مونده .