
این روزها حال کارگاه ما حال جهنم ایرانی است . منظورم همون جوک است که به طرف گفتن دوست داری جهنم امریکایی ها بری یا جهنم ایرانی ها ؟
گفت شرایطش چطوریه ؟ طرف شرایطش را گفت
دید جهنم ایرانی خیلی ترسناکه ، گفت جهنم امریکایی
روز بعد دید از جهنم ایرانی صدای خوشحالی میاد
گفت چرا اونجا اینجوریه ؟ یکی گفت یا هیزم نیست
یا کبریت نیست یا مامور جهنم 😂
بعد چند وقت کارها زیاد شد .نمیدونم به خاطر نمایشگاه مجازی کتاب هست یا چیز دیگه . چند وقتیست صبح و عصر میریم . چند روزی است ولی شبیه جهنم ایرانی ها شده است . یا فرم نیست جلد هست یا جلد هست ولی فرم نیست الان هم هر فرمی که میاره ناقصه . یا فرم اولش نیست یا وسطش یا آخرش 😑
از صبح که جلد نبود خانم ها یکی دو ساعت علاف بودن ، من هم به کمک تاکن رفتم . بعد یکم کار راه افتاد .
یه وضعی بود . به طرف میگفتم این کامله ؟ میگفت نه
گفتم اون چی ؟ میگفت اونم نه 😑
تازه ترتیب نزدیک ظهر راه افتاد . یه کار دیگه هم بعدا کامل شد و ترتیب اولش را زدیم که یکمش موند واسه صبح .
این وسط هم یکی از خانما گیر سه پیچ داده که پفک بگیر ، کلوچه بگیر :)
برنامه بانکی را باز کردم ۲۰۰ روش ثبت کردم گفتم خوبه ؟
گفت شوخی کردم ولی مطمئنم فردا باز گیر سه پیچ
میده :)
یه بار به شوخی یه چیزی گفت ، به شوخی گفتم دیروز ۶۰۰ تومان خرج خونه کردم اعصاب ندارم
گفت ۶۰۰تومن چیه 😂
بعد به شوخی گفت ۶۰۰ میلیون 😂
بچه خواهرشم اورده هی میگه وکیله
من بهش گفتم منم حسابدارم ۳ ترم دانشگاه رفتم 😂
دختره نهایت ۱۶،۱۷ میخوره ولی خانمه میگه ۲۲ سالشه
گمونم منو ایستگاه کرده .