
وقتی امام خمینی به رحمت خدا رفت یه کودک ۵ ساله بودم شاید . کودکی در روستا که حتی شاید به تلوزیون هم دسترسی نداشت . اصلا کودک ۵ ساله چه میفهمد .
بزرگتر که شدم اون مراسم تشییع را میدیدم یه غبطه میخوردم به مردمان آن روزگار . مردمی که هم امام خمینی ره را دیدن هم تو تشییعش شرکت کردند .
حالا از بد ما چرخ روزگار جوری چرخید که اینجا کشید و رهبر دوم انقلاب هم رفت .
باید میرفتم تا حسرتی تو دلم در آینده نباشد . بعضی چیزها مگر چند بار رخ میدهد که فرصت انجامش بارها رخ دهد ؟!!
اگه نمیرفتم حسرت میشد مثل خیلی از چیزهایی که حسرت شد .
دیروز حدود ۵ و نیم ، ۶ عصر حرکت کردم . نزدیک حرم مطهر حضرت معصومه ص ساندویچ فلافلی خوردم و چند لیوان شربت نذری . بعد مدتی انتظار مردی گفت اتوبوس های جکران چند صد متر دورتر فلان پل می ایستن . تا خواستیم سوار اتوبوس اول شیم پر شد و دومی هم زود اومد و سریع پر شد و ما هم سوار شدیم . بچه ها کنترل اتوبوس را در اختیار گرفته بودند و شعار میدادند . بزرگترها هم تکرار .
اتوبوس دو سه کیلومتر دورتر از جای همیشگی ایستاد .
هوا تاریک شده بود و اگه دیگران نبودن من قمی هم گم میشدم . نرسیده به جمکران یه بطری آب گرفتم که ملایم بود ولی همینم غنیمت بود . هنوز جمکران پر نشده بود کامل و جای خالی بود ولی قسمت حوض آب را پر کرده بودند به زور وضو گرفتیم . تو قسمت همیشگی نمیشد نماز خوند . حیران بودیم که دیدیم ملت یه جایی نشستن و خوابیدن . نماز را اونجا فرادا خوندیم . بعد نماز یکمی گشتیم و باز دوباره به اون استراحتگاه رفتیم ولی بیشتر پر شده بود و جای کمتری بود .
شب را همونجا تا ۳ خوابیدیم . به خیال اینکه میشه وضو گرفت وضو را به یه ربع به نماز تاخیر انداختیم ولی غلط بود آنچه میپنداشتیم . همه جا پرشده بود . نمیشد حرکت کرد . ازین صحن به اون صحن به زور تونستیم به وضوخانه بریم و به زور وضو بگیریم ولی برگشتن به جای اول هم محال بود دیگه . یه جایی پیدا کردیم ولی ایندفعه مشکل مهر بود . مگه مهر پیدا میشد . یکی نمازش را تموم کرد و مهر اون را گرفتیم .بعد نماز هم یکی دو ساعت اونجا خوابیدیم . چیزی شبیه یه ساختمان نیمه کاره بود . بیدار شدیم باز صحن ها پرتر شده بود و به صحن کف سنگی نمیشد رفت .
تو همون صحن نماز شهید را خوندیم . هیچی ندیدم .
نه تابوت را نه حتی خود اقای جوادی آملی را . فقط صداش میومد . البته چند تا هلی کوپتر دیدیم . بعد یه مدت از نماز و شعار مردم حرکت کردند و ما هم همراه مردم حرکت کردیم . بیرون دست کمی از داخل نداشت . به زور میشد تکون خورد . اونجا هم مقداری شعار دادیم و از بلاتکلیفی و از ترس مردن از تشنگی تصمیم گرفتم برگردم ولی مسیر حرم تا حرم هم تا چند کیلومتر شلوغ بود فقط کافی بود یه فشار و هل دادن رخ بده . چندین نفر میمردند . یکی دو کیلومتر بعد یکم خلوت تر شد ولی جمعیت هنوز دو سمت بلوار حرم تا حرم زیاد بود . تو مسیر بلاخره دو جا آب گرفتم . یکی ملایم بود دیگری یخ .
نزدیک های حرم ایستگاه نذری ها زیادتر و متنوع تر بود .
بطری آب یخ را پر شربت کردم و چند جا هم هندونه خوردم .
لقمه هم چند جا میدادند که یه جا گرفتم ولی خوشم نیومد و نخوردم . کل مسیر خونه را پیاده اومدم .
در واقع از جمکران تا خونه را پیدا اومدم .
فقط فاصله حرم حضرت معصومه تا خونه حدود یک ساعته .از حرم تا جمکران هم کمتر نبود به نظرم .