
ادامه داستان خواستگاری :
مادر نیمه گمشده : دخترم چایی را بیار ، بیچاره ها گلوشون خشک شد .
نیمه گمشده با یک سینی چای وارد میشود .
مادر شمشاد جان ( بنده ) : به به عجب ماهی ،عجب حلوای قندی 😂
درین لحظه سینی در دست نیمه گمشده به تکان تکان می افتد .
مادر شمشاد جان : عروس گلم هول نکن ، قوی باش
قوی 😂
مادر نیمه گمشده : حاج خانم این دختر ما را اذیت نکنید .
درین لحظه شمشاد جان که یه موز را تا ته تو گلو فرو کرده نیم نگاهی به نیمه گمشده اش میندازد .
نیمه گمشده بعد پخش چای کنار مادرش میشیند
درین لحظه پدر شمشاد جان : دخترم درس میخونی دیگه ؟
نیمه گمشده در حالیکه صداش انگار از در کولر پراید وارفته بیرون میاد : بله
پدر شمشاد جان : کلاس چندمی دخترم
در این لحظه مادر شمشاد جان : کلاس چیه مرد ، عروسم دانشگاه میره
پدر شمشاد جان : ماشاء الله
در این لحظه مادر نیمه گمشده : از خودتون پذیرایی کنید
شمشاد جان که موز دوم را تا ته توی حلق فرو میکند ،ناگهان به پته پته می افتد .
پدر شمشاد جان بر گردن شمشاد جان میکوفد
موز از دهان شمشاد جان بیرون پریده و به در خانه برخورد میکند .
پدر شمشاد جان : صلوات بفرستید ختم به خیر شد 😂
پدر شمشاد جان با صدای آرام به شمشادجان : خاک تو سرت میمون موز ندیده ، آبرومون را بردی .
در این لحظه مادر شمشادجان برای عوض کردن فضای گند شمشاد جان : خب عروس گلم گفتی ترم چندی ؟
نیمه گمشده : ترم ۳
پدر شمشاد جان : ماشالله .
مادر شمشاد جان : اگه شما اجازه میدید این دختر و پسر چند دقیقه با هم خصوصی صحبت کنند .
مادر نیمه گمشده : اجازه ما هم دست شماست . برن تو اون اتاق حرفاشون را بزنن.
شمشاد جان و نیمه گمشده به سمت اتاق میروند .
شمشاد جان و نیمه گمشده روبروی هم میشینند .
بعد از چند دقیقه سکوت موتور شمشاد جان روشن میشود
شمشاد جان : شما خوبی
نیمه گمشده با خجالت : بله ، ممنون
دوباره اتاق را سکوت فرا میگیرد .
برای بار دوم موتور شمشاد جان روشن میشود
شمشاد جان : ببخشید گفتید کدوم دانشگاه درس میخونید ؟
نیمه گمشده : چیزی نگفتم که .
شمشاد جان : آها ببخشید
نیمه گمشده :دانشگاه تهران
شمشاد جان : چییییی؟
نیمه گمشده : دانشگاه را گفتم ، شما حالتون خوبه ؟
شمشاد جان : بله
دوباره اتاق را سکوت فرا میگیرد .
درین لحظه دوباره موتور شمشاد جان روشن میشود .
شمشاد جان : ببخشید میشه بگید خواسته تون از همسر آینده تون چیه ؟
نیمه گمشده : خواسته زیادی ندارم .
شمشاد جان : لطفا هر سوال و خواسته ای دارید بپرسید
نیمه گمشده : حالا که خیلی اصرار میکنید ، بفرمایید
تو کاغذ براتون نوشتم
نیمه گمشده کاغذ سوالات را به شمشاد جان تحویل میدهد .
شمشاد جان در حالی که کاغذ تا کرده را در جیبش میگذارد به نیمه گمشده میفرماید چقدر وقت دارم جواب بدهم ؟
نیمه گمشده : هر وقت همه جواب ها را دادید .
شمشاد جان : سپاسگذارم😂 .
درین لحظه صدای پدر شمشاد جان بلند نمیشود .
نیمه گمشده و شمشاد جان به سالن پذیرایی برمیگردند .
ادامه دارد .