بعد از سالها دوری از افکار و اندیشه های " نیچه " ، این روزها به خاطر شرایط نه چندان خوشایند شخصی و اجتماعی، دوباره به مرور کتاب هایش ، مخصوصا" گزیده های کلامش رو آورده ام شاید چون بیش از هر زمان دیگری آنها را به حقیقت این جهان هستی، نزدیک تر می بینم!
نیچه در کتاب " غروب بتان " می گوید: " آیا ممکن است خر تراژیک باشد؟! آنکه زیر باری نابود شود که نه توان حمل آن را دارد و نه پایین انداختن آن؟! ... این همان فیلسوف است! " ... و من ، یکی از هزاران کاربر معمولی ویرگول، اکنون احساس می کنم که بخش عظیمی از ملت ايران فیلسوف شدهاند!

نیچه در کتاب " انسانی، بسیار انسانی " میگوید: " تنها آن هنگام که بازگویی حقيقت، خطرناک است، کمترین پيروان را ندارد، بلکه هر بار که کسالت نیز مطرح میشود، چنین است! " ..... و من اکنون به عنوان یک کاربر بسیار کسل، ملول و بی انگیزه ی ویرگول، احساس می کنم که بسیاری از دوستان، کاربران، هموطنان و حتی غیر هموطنان ، در کسالت شديدی به سر می بریم و احساس می کنیم که مظلوم ترین و بی پناه ترین قربانی این نمایش کمدی_ تراژیک شده ایم.
پيروانرا ندارد،