''خاصیت به دنیا اومدن تو ایران اینه''.تا ۲۶ ۷ سالگی درکی از این جمله نداشتم چون دغدغه ای نداشتم دانشجو بودم بدون اینکه دانشجو باشم کار میکردم پول خوبیم درمیاوردم همش هم دنبال دختر بازی و خوش گذرونی.یه شب نمیدونم چی شد با خودم فکر کردم که اینجوری فایده نداره باید یه کاری کنم از اطرافیانم جلو بزنم پول دار که نبودم بابای پول دارم نداشتم گفتم چی کار کنم که بقیه نکردن ؟؟؟ادامه تحصیل در مراحل عالی.
همه چی رو به طور کامل ول کردم با یه مشت بدهی و قسط رفتم سراغ درس خوندن.توی فقر کامل تا دکتری رفتم کاری که هیچ کدوم از اطرافیانم نکرده بود حالا پیش خودم یه مزیت رقابتی با بقیه حس میکردم.رفتم خاستگاری خواهر صمیمی ترین دوستم.تبدیلش کرده بودم به هدف حالا عشقی وجود داشت؟اصن بهش فکر نکردم گفتم ایجاد میشه.صرف علاقه شدید به دوستم و کانون خانوادشون رفتم خاستگاری.تا اون موقع فقط یه دختر بود که در مواجه با اون من نسخه بهتری از خودم میشدم و تمام خاسته های اون رو به خودم ترجیح میدادم.تا سال دوم زندگی مشترک همش استرس بود و دادن قسط و بدهی و دنبال وام گرفتن.تا اینکه جرقه رسیدن به پول کم کم زده شد و من طی ۶ ماه زندگی مالیم از این رو به اون رو شد به ثروتی رسیدم که تقریبا برای همه غیر قابل هضم بود.اما ظرف ۳ سال همه چیز رو از دست دادم و همه دوستام به خاطر اشتباهات اخیر رهام کردن و مجبور شدم همه چی رو ول کنم و برم.الان ۱۰ ماهگی تنهاییم هست هر کدوم از جمله های بالا خودش کلی داستان و قغصه پشتش هست که کم کم اینجا مینویسم چون باید ذهنم رو خالی کنم.اولین درسی که توی این ۱۰سال اخیر زندگیم گرفتم این بود که هیچ کس خانواده نمیشه و روز بد رفیق نداره.هرچند که همه چیز نسبی هست و نمیشه نسخه کلی پیچید برای روابط
بی انترنتی منو کشوند اینجا چون الان ۱۴ روز هست بی کارم و پولی ندارم که باهاش شکمم رو سیر کنم شارژ نتم هم تموم شه دیگه نور علی نور میشه.شاید خاصیت به دنیا اومدن تو ایران اینه که بدشانس ترین موجودات روی کره زمین بچه های دهه ۶۰ ۷۰ باشن چون توی بدترین زمان و بدترین مکان ممکن به دنیا اومدن .من نمونه مبارزه با این شرایط هستم اما باز یقه ام رو گرفت.