با تَبعیض ها بِجَنگید نَه تَفاوُت ها‌!

Féminisme
Féminisme
نیم نگاهی کلی به فمينيسم:

فمینیسم (به فرانسوی: Féminisme) گستره‌ای از جنبش‌های سیاسی، ایدئولوژی‌ها و جنبش‌های اجتماعی است که به دنبال تعریف، برقراری و دستیابی به حقوق برابر جنسیتی در مسائل سیاسی، اقتصادی، شخصی و اجتماعی است. فمینیست‌ها بر این باورند که جوامع دیدگاه مردان را در اولویت قرار می‌دهند و با زنان در این جوامع به صورت منصفانه‌ای رفتار نمی‌شود. تلاش‌ها برای تغییر این وضعیت شامل مبارزه با کلیشه‌های جنسیتی و تلاش برای فراهم‌آوری موقعیت‌های تحصیلی و شغلی برابر با مردان برای زنان است.

نقدی بر فمينيسمِ افراطی، در جایگاه یک عدالت دوست:

هیچ چیز برتر از عدالت نیست.
بدون شک دستیابی به جامعه ای سرشار از برابری، می‌تواند از بزرگترین کامیابی های جهان، برای نسلِ امروز و زندگی بشریت در آینده باشد.
اما برابری، با نادیده گرفتنِ تفاوت ها حاصل نمی‌شود.
نمی‌توان هر چه میان دو جنس میگذرد را به بهانه ی دسترسی به عدالت جنسیتی، انکار کرد.
نمی‌توان از اختلاف های ظاهری، فیزیکی، توانایی های بدنی، مهارت ها و عقاید، پوشِش، وظایف و رفتار ها به منظور ایجاد عدالت، چشم پوشی کرد.

صحبت بنده، زیر پا گذاشتن اهداف فمینیسم نیست؛ بلکه نقدی بر افراط هاست.

در جوامع امروزی شاهد حضور گسترده ای از بانوان و گاه مردان فمینیست هستیم: این افرادِ عدالت خواه، صادقانه در جستجوی برابری، و ایجاد جهانی به دور از ستیز های جنسیتی هستند و نمیشود تلاش های سختکوشانه ی آنها را پنهان کرد.
در مقابل، افراط، مانند خوره ای نادیدنی، تلاش های دلسوزانه ی گروه خاصی از فمینیست ها را از ریشه نابود می‌کند چرا که_ از نظر بنده_ عده ی کثیری از مردم بدون دانش و بینش صحیح و مطابق با اصول اصلی فمینیسم، خود را فمینیست و مدافع حقوق زنان مینامند و این به معنای کامل، نابودی ارزش هاست.
میان تبعیض و تفاوت جنسیتی، اختلاف های بسیاریست که با اندکی فکر، نیازی به مطرح کردن، ندارند.
با این حال، خود را مُجاز میدانم نه به عنوان یک مبارز یا نقاد، بلکه به عنوان انسانی با آزادی و اختیار در بازگویی عقایدش، بگویم:

اگر برخی فمینیست ها مسیر درست را در پیش گرفته بودند، موافقت ها باید فراتر از موجِ گسترده ی مخالفت های مردمی میبود.

بله، من به عنوان یک دختر، با آزار جنسی، با عدم دسترسی به حق رای، با نبود شرایط مناسب و امن برای کار زنان در بسیاری از محیط ها، با تبعیض میان زن و مرد در تحصیل(برخی از جوامع)، با عدم آزادی در انتخابِ نوعِ پوشِش و غیره و غیره برای هر دو جنس مخالف هستم.
اما در مقابل نمیتوان برای ریشه‌کن کردن این‌‌ها، اساس جنسیت را زیر سوال برد.
در فمینیسم افراطی، نمیشود با یکی کردنِ پوشش زن و مرد، و یا تحمیل فعالیت های سنگین به زنان، به برابری رسید.
برابری، با دامن پوشیدن مردان، یا کوتاهی موی زنان حاصل نمی‌شود.
برابری جنسیتی به معنای تغییرات ظاهری نیست.
زنان باید بپذیرند توانایی جسمانی برای حضور در برخی حرفه ها را ندارند.
مردان باید بدانند از عهده ی همه چیز بدون تکیه بر توانمندی زنان، بر نخواهند آمد.
مسیر عدالت با پذیرش کاستی ها و برتری ها آغاز، و با اصلاح نقوص و تلاش برای استفاده ی سودمند از توانایی های دو جنس، برای ایجاد جهانی کارآمد تر، ادامه می یابد.
بنده معتقدم، حجم عظیمی از مخالفت ها با فمینیسم(گرچه با اهداف اصلاح کننده ای همراه است)، به دلیل کج شدنِ مسیر راستِ عدالت جوییست.
بسیاری از زنان، دیگر در جستجوی رسیدن به برابری نیستند، بلکه علاقه مند به برتری اند و این، نوعِ دیگری از شکست است.

فمینیسم امروزه درگیر با افراط، و به معنای دیگر، آغشته به میلِ دستیابی به برتری یک طرفه ست.

میشود گفت که کسب سواد، کار وخلاقیت، در هر زمینه ای با همکاری زنان و مردان نتیجه ای درخشان تر خواهد داشت و انتظار می‌رود جامعه پذیرای چنین همکاری هایی باشد، اما همچنان شاهد هستیم که به راستی اینگونه نیست.
شاید به آن دلیل که تلاش، دیگر برای دسترسی به مزایای فعالیت های مسالمت‌آمیز زنان و مردان نیست، بلکه کوششی نامحسوس برای حفظ قدرت های جنسیتی ست؛ آنگونه که یک جنس شاهد موفقیت های روز افزون دیگری باشد و باید در این رقابت، به انتظار پیروزی نشست؛ پیروزی ای مطلق برای زنان یا مردان.
بله! مشکل این است که بسیاری از مردم برابری نمیخواهند بلکه تشنه ی چشیدنِ طعم برتری هستند و این عطشِ کم نشدنی، نه تنها فضای زندگی زن و مرد را دور تر کرده و اهداف فمینیسم را_ آنگونه که به راستی باید باشد_ به نابودی میکشاند، بلکه تحقیر، مخالفت، مقاومت و ایجاد تابوهای جدید فکری را نیز به دنبال دارد.
باید گفت:
خرافات را نابود و از ریشه بسوزانید.
تابوی مردها گریه نمیکنند و زنان فعالیت اجتماعی، را از بُن بخشکانید.
بگویید که رنگ ها جنسیت ندارند و بر تن فرزندانِ پسر، لباس صورتی و دختران را آبی پوش کنید.
اجازه دهید کودکان در انتخاب آنچه می‌خواهند آزاد باشند حتی اگر مطابق اصول رایج جهان نباشد.
بر مهارت های فکری و ظرافت های زنانه تکیه و از قوای جسمانی مردان در راستای بهبود زندگی، بهره بگیرید.
تمرکزتان را بگذارید بر استفاده ی هر چه بیشتر و سودمند تر از رازهای وجودیِ زنان و مردان و به رخ کشیدنِ کم و کاستی های یکدیگر را تمام کنید.
بگویید فضای تحصیل گسترده تر شود و به تفکیک جنسیتی پایان دهید و بگذارید دختران و پسران، به جا و ایمن، خودشان را بشناسند و درباره ی یکدیگر بیاموزند.
به پسرها از ذاتِ دختران بگویید همانگونه که دختران را از وجودیتِ پسران آگاه میکنید.
تعامل کنید.
همکاری کنید و این همکاری را توسعه ببخشید.

و این همان برابریست!

فمینیسم امروزه کمی رنگ و بوی زن سالاری به خود گرفته است و نمیشود منکرش شد.
جهان باید از هر چه عبارت مرد سالاری و زن سالاریست، شُسته شود و این هدف، جز با اصلاح نگرش ها حاصل نمی‌شود.
لازم است تاکید کنم به هیچ عنوان مخالف فمینیسم نبوده و خود نیز در جستجویی جامعه ای عادل تر و شرایطی منصفانه هستم.( چراکه با تمامی این نقد ها، نمیشود فضای ناعادلانه ای که کم و بیش در جهان وجود دارد را پنهان کرد).
اما باید پذیرفت که مسیرِ در پیش گرفته، جاده ای فرعی و پر دردسر برای رسیدن به مقصد است.
مقصدی که با زرق و برقِ بها دادن به تفاوت ها، گمراه کننده به نظر میرسد.
پس، با تبعیض ها بجنگید نه تفاوت ها؛ چرا که تفاوت های جنسیتی غیرقابل چشم پوشی و برای حیاتِ بشریت، یک ضرورت است.
به نظر بنده، نباید تغییرات امروزه را عادی سازی کرد.
بسیاری از ما زنان معتقدیم آرایش کردن مردان عادی نیست، (به جز آنهایی که حرفه‌شان در چنین راهی جلو میرود)این عمل، دور از ماهیت مردانه است.
همانگونه که بسیاری از مردان، زنان با بدنی ورزیده را زنانه به حساب نمی آورند.
نمی‌گویم باید بر سرِ علایق، حتی اگر قابل قبول به نظر نمیرسند، سد زد و یا حقوق انسانیِ افراد برای انتخاب سبک زندگیشان را زیر سوال بُرد؛ اما برای رسیدن به برابری، نمیشود تمامی زنانگی ها و مردانگی ها را نیز نابود کرد.
گمان می‌کنم جهان در حال حاضر، گرفتار نوعی رقابتِ جنسیتی شده است.
رقابتی که در آن هر دو جنس می‌کوشند متمایز جلوه کنند، حتی به قیمت آنکه از ذاتِ دیرینه‌ی خود فاصله بگیرند.
خوب است پس از این به جای مردسالاری، زن سالاری، فمینیسم و تظاهر به فمینیست و عدالت خواهی، در جستجوی شکلی والا تر از برابری بگردیم و وجود خود را همانگونه که هست ارتقا دهیم؛ همراه با هم، و بدون رقابت بر سرِ جایگاهِ جنسیتِ برتر.
شاید بد نباشد راجب انسان گرایی بخوانیم و قبل از مرد و زن بودن، انسان بودن خود را به کمال بکشانیم.
گرچه خود نیز در حال آموختن هستم و نمیتوانم ادعایی بر خوب یا بد بودن این تفکر داشته باشم؛ با این حال، مطالعه در رابطه با اومانیسم خالی از لطف نیست.
و در پایان،

به دنبال عدالت بگردیم، اما از راهی عادلانه...!

دوستدار شما

پُست قبلی:

https://vrgl.ir/GeHMk
پ ن: ممنونم که مطالعه کردید، امیدوارم این مطلب مفید واقع بشه. لازمه که تاکید کنم به هیچ عنوان قصد توهین به هیچ عزیزی با هر عقیده یا نگرشی رو ندارم و این پُست، تماما نظرات و نقد شخصی خودم بود و همه ی شما عزیزان مختارید تا موافق و یا مخالف بنده باشید و نظرتونو ابراز کنید. در نهایت نقدی، سخنی، پیشنهادی؟ و ایام بگذره بر طبق آرزو های شما