
سلام ماهی کوچولو عزیز!
میدانی جایت چقدر خالیست؟
شک ندارم اینجا با تمام زیباییهایش، با تو جورِ دیگریست. همیشه همین است: تو معجزهای! فقط تو میتوانی زیبا را زیباتر کنی؛ فقط خودِ عزیزت!
هیچ نگران نباش کوچولو! کلبهی فسقلیام حسابی راحت است؛ دلم را گرم میکند، حتی اگر برای گرم کردنِ دستان یخزدهام هیزم کم بیاورم.
اصلا دست میخواهم برای چه؟ خودت میدانی که من با دل و جانم برایت مینویسم. دلم که جایش راحت باشد و به اندازهی کافی خوش بگذراند، انگشتانم هم به راه میوفتند.
از اینها گذشته، اینجا پر از بابونه است؛ یک دریا بابونه. یک عالم هم سنجاقک دارد. میتوانم هر روز دهها سنجاقک را ملاقات کنم و میدانم که روز بعد، دیگر نخواهند آمد؛ برای همین است که قدر تماشای تک تکشان را خوب میدانم.
بله، دلم میخواهد همیشه نگاهشان کنم.
وقتی چیزی قرار است از دست برود، بیشتر خیرهکننده میشود؛ اینطور نیست؟ شاید برای همین است که لحظهی جان کندن از تو هرگز از یادم نمیرود...
نه، عزیز کوچک من! نمیتوانم از تو دل بکنم؛ اما جانم را به ناچار از وجودت کَندم و با خودم به اینجا آوردم؛ میان بابونهها، غرق در یک زندگیِ حقیقی.
راستی! شک ندارم اگر در زندگیِ دیگری تبدیل به سنجاقک شوم، باز هم تو را خواهم یافت و عمرِ یک روزهام را وقفِ دوست داشتنت خواهم کرد.
به نظرت خیلی حماسی خواهد بود؟
دوستداشتنیِ عزیز!
تو به تنهایی ملتِ منی! تو تمام سرزمین منی و من، مشتاقانه برایت فدا خواهم شد. آخ اگر میدانستی حالا که با دلِ گرم و دستانِ سردم برایت مینویسم، تا چه اندازه روحم به پرواز در آمده است، به من حق میدادی تا تو را حماسهی زیبا بنامَم...
مثل آنکه باز هم حرف را گُم کردهام؛ بله گویا کردهام؛ اما باور کن تقصیر من نیست! نمیتوانم زمان زیادی از غیرِ تو بگویم. مثل آنکه عشقِ تو شناسنامهی من باشد؛ از تو که ننویسم، هویتم یادم میرود و اگر تو را از فکر و ذهن من جدا کنند، بعید میدانم حتی کسی پیدا شود که مرا به خاطر بیاورد؛ بله، ماهی کوچولو عزیز! بپذیر که بی تو، من هیچ میشوم...
راستش را بخواهی، کنجکاوم بدانم هر روز که چشمانت را باز میکنی، چه میبینی!؟ ای کاش میتوانستی صبح را با خودت آغاز کنی. به جانِ خودت که آن روز، مثالزدنی خواهد بود.
اگر تصویر خودت را میدیدی، اگر چشمانت... وای اگر چشمانت را میدیدی...
نترس! اینجا چیزهای بسیاری پیدا میشود که حواسم را جمع میکند. راستش همیشه حواسم پرتِ توست؛ شاید این چیزها، کم کم مرا به خود آورند:
اینجا هوا بینقص است؛ پاک و واقعی.
میشود با تمام وجود نفس کشید و دیگر نیازی نیست تا در میان غبارهای مسموم به دنبال کمی زندگی بگردی؛ خودش میآید و در ریههایت میپیچد؛ چه بخواهی، چه نخواهی!
در ضمن، در اینجا تماشای ماه کارِ چندان مشکلی نیست. کافیست پنجره را باز کنم و او همیشه حضور دارد؛ میآید مرا به یادِ تو بیاندازد و از خود بیخود کند.
یادت که نرفته است ماه من؟ تو روشنایی چشمان منی. اگر میدانستم حضور تو تا این اندازه مرا به دنیا امیدوار میکند، آنوقت...
اما حیف... چه سخت است که دوری ماهی کوچولو!
به اندازهی دوریِ ماه از زمین. به دوریِ همهی آفرینش از ماهِشان.
حال که اینطور است، بگذار این فاصله را کمتر کنیم:
برایت چند شاخه بابونه میفرستم. دوست داری؟ بدان که انتخاب چند شاخه گل برای تو_ در حالی که همهشان پرواز میان دستانت را آرزو میکنند_ ابدا آسان نیست؛ ولی من برای تو کارهای سخت را خواهم کرد؛ با تمام وجود! من زاده شدهام که تمام سختیها را بخاطرت به جان بخرم. آمدهام تا رنج بکشم.
در عوض چه میخواهم؟ اِی دوست داشتنی! تنها تو را.
تو پاداشی. تو معنای راستینِ لذتی. میخواهم برایت هر چه در توان دارم، انجام بدهم و تو بشوی نتیجهی یک عمر؛ شاید مزدِ صبر من...
میشوی؟
اوه پناه بر خدا! نکند راجب امواج چیزی نگفتهام؟ هنوز ننوشتهام که سمفونیِ موجها، چگونه قلبم را میلرزاند؟
این فراموشکارِ عاشق را ببخش ماهی کوچولو عزیز!
دستِ کم بیا و جرم این حواسپرتی را به گردن بگیر. آخر چه میشود کرد وقتی تو خودت شوقی و شور و ساز و آواز؟ یادت هست زمانی گفته بودم که لبخندت_ لبخند فراموش نشدنیات_ چنان آهنگین است که ریتم قلبم را زیباتر میکند؟
بله، همینطور است؛ تو روح مرا کوک میکنی.
آه بس است. چطور میشود؟ حال که فکرش را میکنم، همه چیز مرا به تو میرساند. در این کلبهی دورافتاده فقط و فقط تو هستی:
خانه تویی، ماه تویی، نفس تویی، موج تویی، خاک تویی، ساز تویی، عمر بر باد رفتهی سنجاقک تویی، گرمای قلبم، سرمای دستانم، هر چه خیال در سر هست و هر چه نیست... همه چیز در آخر ردی از زیباییهای بیانتهای توست.
حتی میدانم برایت آنقدرها هم مشکل نیست اگر بخواهی من را هم از خودم بگیری:
با نهایتِ اشتیاق ماهی کوچولو عزیز! با تمامِ اشتیاق.
حال، سرشتِ من نیز ازآنِ توست.
امضا، متعلق به تو
در جایی
در لحظهای
دوستدار شما
پ ن: این متن با موسیقی big fish اثر Zhou shin از انیمه ی ماهی بزرگ و بگونیا نوشته شده. انتشار این انیمه مربوط به سال ۹۵ هست اما متاسفانه احتمال میدم که ویرگول عزیز دوباره منو بخاطر موسیقی مسدود کنه و مجبورم قیدشو بزنم:) پیشنهاد میکنم حتما گوش بدین. (سایت معتبری پیدا نکردم که این آهنگ رو داشته باشه)