بعد از ، از دست دادن صفحه م در بلگفا به دلیل ملی شدن نت و بعد از مشورت با هوش مصنوعی، اینجا رو پیدا کردم برای تراوشات مغزیم و ریختن احساسم روی صفحه سفید اینجا..
راستش هنوز کمی احساس غریبگی میکنم.. احساس اون آدم جدیده رو دارم که رفته تو یه جمع غریبه و همه زل زدن بهش ... یه ذره بگذره چنان یخم آب میشه که اینجا رو پر میکنم از چ.س ناله های احتمالی برای خواننده های احتمالی !
نمیدونم خواننده های اینجا به چه صورتن اما من کلا بلگفا رو به دلیل منسوخ شدنش و خواننده های کمش دوست داشتم همینکه میتونستم برم برای چند نفر که منو نمیشناسن بنویسم و خود واقعی م رو بدون ادا اطوار و سانسور بیان کنم حس خوشایندی بهم میداد در واقع افرادی که اونجا منو میشناسن با خود عمیق واقعی من خیلی آشناترن .
حالا این چیزا رو بعدن بیشتر بسط میدم بذار برسم به خود واقعیم !
من ح هستم 32 ساله که اگه خدا بخواد امسال تا شهریور دفاع میکنم و ارشدم رو تو رشته مدیریت بازرگانی بین الملل میگیرم، بیکارم از بهمن ماه بعد از دعوا با مدیرعامل خرفتم اخراج شدم اما به همه گفتم تعدیلم کردن!
عاشق نوشتن ، چیزی از نویسندگی حرفه ای بلد نیستم ولی خب سعی میکنم بخونم و یاد بگیرم
شعر مینویسم یا بهتر بگم می نوشتم ، تو چند سال اخیر سه چهارتا بیشتر ننوشتم .....
کتاب میخونم آخرین کتابی که خوندم تموم شد همین پریشتبی بود به اسم "پیش از آنکه قهوه ات سرد شود "
حرفه ای ساز می زنم ، تنبور جووووونمه !
جدیدن نقاشیمم باز شروع کردم با آبرنگ یه سری طرح ها میزنم
خلاصه که ... همه کاره هیچ کاره ام :)
آهان راستی ! یادم رفت ... متاهلم :))) پنج سالی میشه که با نیچه زیر یه سقفیم . نیچه اسم مستعارشه البته .
حالا اگر بیشتر اینجا احساس راحتی کنم بیشترراجع بش مینویسم
هدفم از نوشتن صرفا خالی شدن افکار و احساساتمه بلکه با این تمرین بتونم در آینده نویسنده شم .
فکر میکنم برای پست اول کافی باشه . در آینده بیشتر خواهم نوشت .
قوربون شما. ح