روز پرستار

هرکسی برای تجسم و کد بندی ذهنش برای هر چیزی یک ذهنیت تصویری دارد شاید این عدد اش به میلیونها برسد، نمونه عینی اش همین روز پرستار از کودکی با ترانه (الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی ) آشنا شدم همیشه تصور من این بود اگر مریضم بشم خیالی نیست دکتر معاینه میکنه و نسخه می پیچه باقی کاری های لطیف و عشوه گرانه اش با پرستار است، لباسهای سفید یک دست صورت مهربان و با تبسم در لب میاد بالا سرت میگه الهی بمیرم چه مرگت شده کارت به دکتر کشیده عزیزم!

ولی خوب همیشه آنطور که ما تصور می کنیم نیست بیشتر موارد ذهنی ما نتیچه تخیلات مان است و نمی شود بهش تکیه کرد، بنا براین هر وقت ما رفتیم دکتر برعکس بوده مثلا دکتر اصلی زن بوده اما آن اصلی کاری که با آدم باید ور بره تا حال بیاد یک پرستار سبیل کلفت دومتری زمخت با پشمای بیرون زده از یقه لباسش که قیامت رو پیش چشمات تداعی می کند، وقتی هم آمپول و سروم ات رو بهت زد جای سوزنش تا یک ماه درد می کند چون از نظر روانشناسی کسانی که به مشکلی بر می خورد برخلاف تصوراتش باشد زجر بیشتری می کشند

در کل پرستارای زیبای چشم قشنگ بجز در تلویزیون جای دیگه نصیب ما نشد ولی خوب جای شکرش باقیست همه پرسنل های بیمارستانی و اورژانسی مرد نیست وگرنه طرف یک زخم سرپایی هم داشت همان باعث مرگش می شد

خارج از شوخی واقعا باید روز پرستار بهش شون تبریک گفت، تصور کنید ما یکی ازعزیزان مان مریض میشه می بریم بیمارستان تا نتیجه آزمایشاتش نابود میشیم، آنها که شب روز با این نوع عوامل سروکار دارند دیگر هیچ ....

الهی تب کنم شاید پرستارم تو باشی

طبیب حاذق این قلب بیمارم تو باشی

می دونی میشکنه این قلب من در کنج سینه

اگه بیدار بشم و بازم به بالینم نباشی

نمی ترسم اگر در راه عشقت زا به را شم

نمی ترسم اگر قربونی عشق تو باشم

تو یه باغ گلی بزار که من خار تو باشم

بزار تا اخر عمرم گرفتار تو باشم

می خوام اسب مراد و زین کنم پشتش سوار شم

بتازم سوی شهرت پشت خونت موندگار شم

بدنبال تو از شهری به شهری راهی میشم

بخوای آب می شم و در جوی عشقت جاری می شم!