سلام تاکسی


پدر نامرد یک دفعه زمان قرار جلو انداخت و زنگ زد که زودتر بیا طرف شاشش تنده یه وقت نپره زود خودت رو برسون، منم دست پاچه شدم سریع سه سوت شلوار و پیراهن و جوراب هول هولی پوشیدم د بدو، وسط راه که می دویدم متوجه شدم دکمه های خشتک شلوارم رو نبستم و دکمه های پیراهنم رو تابه تا بستم، چون مسیر دور بود سه تا ماشین باید سوار می شدم فرصد نکردم به اسنپ زنگ بزنم کم تر خرج کنم، مسیر اول با تاکسی رفتم به محض رسیدن به مسیر دوم و پیاده شدن برنامه آشغال اسنپ رو باز کردم تا بلکه دو مسیر دیگر رو ارزان تر و سریع تر برم، چند دفعه مبدا و مقصد رو انتخاب کردم ولی بخش محاسبه قیمت ارور می داد، داشتم کلافه می شدم خواستم یک تاکسی خطی بگیرم دربست برم باز سمج اپلیکیشن لعنتی اسنپ شدم و این بار رد کرد، زنگ زدم من سر میدون وایستادم بیا بریم که دیر شد، اصلا به قیافه یارو دقت نکردم فقط خوندم پراید زرد تاکسی، تا یارو اسنپی اومد دیدم عهههه اینکه همین تاکسی هست که الان باهاش اومدم اینجا، خود طرف هم کمی جا خورد، هیچی سوار شدم راه افتادیم

تو مسیر مشخص بود که راننده هه همچین حالش گرفتس چون دو کورس اول آزاد اومده بود 2000 هزار حالا باید پنج کورس رو می رفت 2500 ... البته بنا به خود ستایی نباشه پایان مسیر چهار هزار بهش دادم

چون به موقع رسیدیم معامله کاری خوبی بستم و چک لامصب اش رو هم گرفتم، تو راه برگشت خوردم به ایستگاه اتوبوس بعد چند دقیقه یه اتوبوس که روش نوشته بود خصوصی و به مسیر ما می خورد سوارم شدم، چون از منطقه پایین شهر میامد اغلب مسافرینش مردمان کارگر زاده بودن، البته اینو از اون توبره بوقچه های که دست شون بود میگم، چند قبضه تیشه کلنگ هم مشاهده می شد، بگذریم...

وسط راه ایستگاه نمی دانم چندم بود یک پیره مرد کور عصا به دست آمد بالا یک عینک دودی خفن مشکی هم به چشمش بود، تو مسیر تق به توقی می خورد مرد کور بلند می گفت برای سلامتی امام زمان صلوات و این صلواتا سه بار تکرار شد و مردم هم خوب هم راهی می کرد، وسط شلوغی اتوبوس یه پیرمرد دیگه به جمع صلواتی ها اضافه شد، با این تفاوت که برای سلامتی جوونا و دختران دم بخت و پیروزی اسلام علیه کفر از این چیزا موضوع صلواتش بود، سرتون رو درد نیارم مجموع صلواتا از ده گذشته بود که بنده به مقصد رسیدم و پیاده شدم

اومدم ایستگاه تاکسی ها خواستم تاکسی سوار شم خم شدم فلانجا راننده از پشت فرمون گفت بیا بالا، تا سوار شدم دیدم زکی اینکه دوباره همون تاکسیه است، طرف هم گوز پیچ شده بود از این همه اتفاق خوب

حالا هر وقت می بینمش نیشش باز میشه باهم سلام علیک داریم حتی یک دفعه به ما چای داده خوردیم تا ماشینش پر بشه .... والا بخدا