ویرگول
ورودثبت نام
حیدر کاشف
حیدر کاشفروزنامه‌نگار و مدرس خبرنگاری علاقه مند محتوا
حیدر کاشف
حیدر کاشف
خواندن ۳ دقیقه·۱۲ روز پیش

خبرنگاری، فراتر از "وی گفت" و "وی افزود"!

چرا بعضی از خبرها هیچ ارتباطی با مخاطب نمی‌گیرند؟!

متن‌هایی که هیچ روح و جانی در کلامشان نیست، به نام خبر منتشر می‌شوند. پیکری است ایستاده از کلمات؛ پاکنویس خشک و بی‌جانِ یک سخنرانی یا یک گفت‌وگوی تلفنی.

فقط دنباله‌روی است بی‌کم و کاست، بی‌هیچ نگاهی، بی‌هیچ تفسیری. «وی افزود»، «وی تأکید کرد»، «وی در ادامه بیان داشت»... و تو، به عنوان خواننده، می‌مانی و این سؤال آزاردهنده که: «خب که چه؟ پس نقش خبرنگار چی شد؟»

آیا کار خبرنگار همین است؟ تبدیل شدن به یک ضبط‌صوتِ تمام‌عیار که فقط وظیفه دارد صداها را بی کم‌وکاست روی کاغذ بیاورد؟ اگر چنین است، چه فرقی بین تو و یک نرم‌افزار رونویسی هوشمند وجود دارد؟ مگر نه اینکه تو در آن نشست حضور داری؟ فضا را نفس می‌کشی، لحظه‌ها را می‌بینی، سکوت‌ها را می‌شنوی و رنگ رخسار سخنران را هنگام پرسش‌های تند می‌خوانی. پس چرا گزارش تو، از همه این «حضور» ها خالی است؟

حالا اما، انگار خیلی‌ها فراموش کرده‌اند که خبرنگار چیست و منشی کیست.

فکر می‌کنی کارت به عنوان خبرنگار چیست؟ انتقال طوطی‌وارِ یکسری جملهٔ پشت سر هم؟ با همان ترتیب و با همان تکیه‌کلام‌های سخنران؟ خب، این که شد "پاکنویسی". یک رکوردر و هوش مصنوعی هم می‌تواند این کار را بکند، احتمالاً سریع‌تر و بدون غلط تایپی.

نقش تو در این میان چیست؟

وقتی تو صرفاً به "وی افزود" بسنده می‌کنی، در واقع نقش ناظرت را حذف کرده‌ای. تو آنجا بودی. فضای سالن را دیدی، رنگ چهرهٔ سخنران را وقتی سوال تندی پرسیدی، آن سکوت معنادارش را، آن دست‌های لرزانش را. چرا هیچ‌کدام از این مشاهدات ارزشمند، که حقایق را کامل‌تر می‌کنند، جایی در گزارش تو ندارند؟

وقتی تحلیل را کنار می‌گذاری، نقش تحلیل‌گرت را دفن کرده‌ای. کار تو فقط انبوه‌سازی اطلاعات نیست. کار تو این است که از میان آن انبوه، الماسِ مفهوم را استخراج کنی. کدام حرف، قلب ماجرا بود؟ کدام ادعا، نیاز به توضیح داشت؟ ارتباط این حرف امروز، با دیروز و فردای این موضوع چیست؟ خبرنگار بی‌تحلیل، مانند راهنمایی است که فقط اسم خیابان‌ها را می‌خواند، بی‌آنکه بتواند مسیر را نشان دهد.

این مسیر به کجا ختم می‌شود؟

ادامهٔ این راه، سه پایانِ محتوم دارد:

اول. خودت را حذف می‌کنی: اگر کارت قابل تقلیل به یک رونویس ساده است، بدان که هوش مصنوعی، همین امروز هم دارد این کار را با سرعتی باورنکردنی یاد می‌گیرد. آینده از آن کسی است که ماشین نیست.

دوم. رسانه‌ات را بی‌اهمیت می‌کنی: مخاطب امروز، تشنهٔ درک است، نه انبوهی از کلماتِ به هم چسبیده. رسانه‌ای که ارزش افزودهٔ تحلیلی و روایی ایجاد نکند، به زودی به حاشیه رانده می‌شود.

سوم. رشدت را متوقف می‌کنی: تو در نقطهٔ امن "منشی" باقی می‌مانی و عضلات تفکر انتقادی و تحلیل‌گری‌ات، برای همیشه لاغر و ضعیف می‌مانند.

چطور از این دایره خارج شویم؟

راهش این نیست که کار را رها کنی. راهش این است که تعریف کار را عوض کنی. تو خبرنگار هستی، نه آیینهٔ بی‌عقلی که فقط تصویر را منعکس می‌کند. تو باید آن تصویر را تفسیر کنی. برای این کار باید به میدان بیایی و دست به کار شوی.

-گزارش روایی بنویس: خبر را مثل یک قصه تعریف کن. قصه‌ای مستند با شخصیت (سخنران یا موضوع)، کشمکش (مسئلهٔ اصلی) و یک زمینه (پیشینه).

- بین خطوط را بخوان: سکوت‌ها، تُن صدا، حالات بدن، واکنش حضار... اینها همه "خبر" هستند. آنها را به مخاطب منتقل کن.

-از "او گفت"های خلاقانه استفاده کن: به جای "وی افزود"، بنویس "این اعتراف، در سکوتی سنگین از سوی حضار مواجه شد..." یا "ادعایی که مستنداتش را بلافاصله نمایش داد...". این فعل‌ها و قیدها، نگاه تو را وارد متن می‌کنند.

- پیشینه و پس‌زمینه بده: آن یک جملهٔ مهم امروز را، با یک پاراگراف کوتاه از دیروزش پیوند بزن. این کار را فقط تو می‌توانی بکنی.

بیا دوباره معنا ببخشیم

ما داریم دربارهٔ احیای یک حرفه حرف می‌زنیم. دربارهٔ این که قلم ما، چیزی بیش از یک دستگاه کپی است. ما ناظران تاریخ روزمره‌ایم که در کوچه و بازار، در سالن‌های همایش و در دل مصاحبه ها و رخدادها رخ می‌دهد. بیاییم این تاریخ را صادقانه، عمیق و انسانی روایت کنیم.

از گزارش بعدی با قلبت بنویس نه فقط با گوشهایت.


گزارش بعدی با قلبت بنویس نه فقط با گوشهایت.

خبرنویسیرسانه
۲
۰
حیدر کاشف
حیدر کاشف
روزنامه‌نگار و مدرس خبرنگاری علاقه مند محتوا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید