بعد از خوندن این کتاب امکان نداره به روابط خودت فکر نکنی! این که چه انتخاب هایی تا به حال داشتی و بر مبنای هر کدوم از اون انتخاب ها چه آسیبی دیدی یا چه تجربه های خوبی به دست آوردی، اینکه حاضری همه تجربه های ناخوب رو حذف کنی و تجربه ای که الان به دست آوردی را نداشته باشی؟!

از وقتی کتاب رو خوندم دارم درباره ابعاد روانشناسانه این کتاب توی پایان نامه ها و مقالات میخونم. این که چه بر سر خیانت دیده میاد و اینکه چه عواملی باعث خیانت میشه و این موارد. بذار خلاصه داستان رو برات اول بگم بعد یکم درباره اش حرف بزنیم.
خلاصه کتاب بندها از دومنیکو استانونه
فصل اول داستان با نامه هایی شروع میشه که زن به شوهرش مینویسه و ازش گله داره. بله او یک خیانت دیده است. ببین نگارش این کتاب بینظیره، البته باید بگم ترجمه خیلی روانی هم داره که توسط آقای امیرمهدی حقیقت صورت گرفته. گاهی زن خشمگین میشه، گاهی غمگینه، گاهی شکایت میکنه و به صورت منطقی از دلخوریش حرف میزنه و نوسان حال یک خیانت دیده رو در این شخصیت میبینی. فصل دوم اما از زبان خیانت کننده داری روایت زندگی رو میخونی، اینکه چطور گاهی به خودش حق می ده و گاهی از کرده خودش پشیمان میشه و حالا بعد از گذشت سالها و در حدود سن 80 سالگی چه مسیری رو انتخاب کرده. اما فصل سوم از زبان فرزندان این خانواده است. آنا دختر کوچیکه خانواده که الان کم کم داره از سن جوانی هم میگذره و حالا چه تاثیری بر زندگیش گذاشته همه این اتفاقات.
یک معمایی هم در خلال داستان مطرح میشه که کشش داستان رو بیشتر می کنه که در فصل آخر گره باز میشه.
چرا اسم کتاب بندها انتخاب شده؟
خیلی جاها توی داستان متوجه میشی که افراد این خانواده در بند هستند. که این چند وجه داره. بند به معنای اسیر بودن، بند به معنای همبستگی خانوادگی، بند به معنای ترس از رها شدن و تنهایی، بند به معنای گره هایی که در این روابط وجود داره و همه اینها در این داستان جریان داره.
درباره این کتاب قبلا یه لایو اینستاگرامی گذاشته بودیم و با دو تا از دوستان به بحث نشسته بودیم اما بزودی ویدیو مفصلی ازش توی یوتیوب میسازم و میخوام درباره خیانت و خیانت دیده و خیانت کننده حرف بزنم. از تجربه زندگی خودم هم خواهم گفت.