
دلم از سنگ كه نيست!
چه دل است اين دل من!
كه ز يک لرزش اشک
بر رخ رهگذری
يا ز ناليدن مادر به فراق پسری
دل من میشكند
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست...
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
چه دل است اين دل من؟
كه ز تردی چو يكی ساقه تاک
به شتابی كه تگرگ
بشكند ساقه و از هم بدرد پيكر برگ
يا به آسانیِ يک شاخه گل میشكند
چه دل است اين دل من؟
هر كجا اشك يتيمی رنجور
میچكد بر سر مژگان سياه
هر كجا چشم زنی غمزده با ياد پسر مانده به راه؛
دل من میشكند...
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست...
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
چه دل است اين دل من؟
در مزاری كه زنی ناله كند
در عزای پسرش
يا يتيمی كه كند گريه به سوگ پدرش
جانم آيد به خروش...
حالت دختركی كوچک و تنها و فقير
كه به حسرت كند از شيشه اشک
به عروسک نگه گاه به گاه
وز دل تنگ كند ناله و آه
دل من میشكند
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست...
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
ناله پيرزنی غمزده دست تهی
كه ندارد نفسی..
ضجه مرغ اسير،
كه كند ناله به كنج قفسی...
هق هق مرد غريبی
كه بلا ديده بسی
حالت دختر زشتی كه ز شرم
رو ندارد به كسی
دل من میشكند
هر كجا در نگه تازه نهالانی خرد
از ستيز پدر و مادر خشم آلود
میوزد بوی طلاق
وز پراگندگی عائلهای برخيزد
در سرا بانگ فراق
دل من میشكند...
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست..
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
آن زمانی كه به دنبال شهيد
مادر داغ به دل
سينه میكوبد و مینالد زار...
همچنان ابر بهار...
يا زماني كه نشيند در اشك
بر سنگ مزار
و به فرياد كند نام پسر تكرار
دل من میشكند
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست..💔
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
چه دل است اين دل من؟
دلم از ناله مرغان چمن میشكند
ز خيال غم مردم دل من میشكند
دلم از داغ شهيدان وطن میشكند
چه كنم؟ دلم از سنگ كه نيست..
گريه در خلوت دل ننگ كه نيست..!
چه كنم؟
دل من میشكند...
-مهدی سهيلی