سال گذشته فراز و فرودهای بسیاری داشت . ۱۴۰۴ برای ما سرشار از خوشی و ناخوشیها بود ، اما درسها و تجربههای بسیاری برایمان در چَنته داشت...
و اکنون در ابتدای سال ۱۴۰۵ این مائیم و یک نعمت بزرگ الهی به نام فرصت!

فرصت داریم تا به بهترین شیوه از زندگی و عمر کوتاه خود بهره ببریم و اشتباهات و کاستیهای خود را جبران کنیم. فرصت داریم تا با این زمان محدود و گذرا ، روزها، ساعات و ثانیههایمان را پلههایی برای رشد و ترقی خود از همهی جهات قرار دهیم.
از سال گذشته درسهای بسیاری گرفتیم.
اینکه گاه عمر آدمی قد نمیدهد تا به کسانی که از صمیم قلب دوستشان داریم محبت خود را ابراز کنیم و حتی به آدمهای اطرافمان یادآوری کنیم که تنها نیستند، که در این دنیای بیرحم دلشان از هرکه و هرچه گرفت ما هستیم تا گوشی باشیم برای شنیدن، آغوش امنی باشیم برای زمانی که احساس تنهایی و بیپناه بودن بر آنها غلبه کرد تا اولین نفر به سراغ ما بیایند!

من از سال ۱۴۰۴ درسی گرفتم برای مهربان بودن! بدون هیچ گونه انتظاری از دیگران....
هر زمان بحثی دربارهی مهربانی میشد بر خود غِرّه میشدم که آری من که مهربانم و دیگر نیازی به شنیدن این حرفها ندارم اما مشکل اصلی همین بود! من خود را مهربان میدانستم و از اعماق وجودی قلبم به آنها مهر میورزیدم اما تنها در خلوتِ دل! این مهربانی به ابراز کلامی نمیرسید. مهربانی و محبت خود را در عمل به آنها نشان میدادم اما دیدم که کافی نیست! با خود میگفتم من از این چاپلوسیها و ابراز علاقههای آبکی خوشم نمیآید و در عمل محبت خود را نسبت به دیگران ابراز میکنم اما کافی نبود! نمیگویم نباید در عمل مهر و محبت ورزید، بلکه به آن توصیه هم میکنم اما میگویم اگر در عمل محبت خود را نشان دادی و به زبان نیاوردی توقع نداشته باش تا طرف مقابلت نیز متوجه آن شود! اصلا به خودمان برگردیم...
تا بهحال چقدر به محبتهای عملی اطرافیانمان دقت کردیم؟ که شاید تنها در عمل بود و به زبان نیاوردند اما با بیرحمی به آن توجه چندانی نکردیم...
خودِ من چه مقدار به محبتی که در عمل بود توجه میکردم تا محبتی که بر زبان ؟ چرا چنین انتظاری را از دیگران داشتم؟
خلاصه که میخواهم از این به بعد مهربانی را در کلام خود نیز راه دهم.
که به پدرم، به مادرم، به دوستان، نزدیکان و خانوادهام ، و هرکه برایم عزیز است و حتی جایگاه زیادی در قلبم ندارد مهر بورزم... و به محبتهایی که در عمل جاریست و دیگران به زبان نمیآورند توجه بیشتری کنم. مهربانی و سپاسگزار بودن خیلی خیلی مهم است. اینکه از خدا تشکر کنم برای تمامی نعمتهایی که از لطف بسیارش به من داد . و حتی مصلحتهایی که آن هم از سر حکمت بسیارش به من نداد!
از پدرم برای تلاشهایی که همه روزه با تعهد قلبیاش به خانواده برای آسایش و آرامش ما انجام میدهد.
از مادرم که بدون مزد و منتی در حق ما انجام میدهد و خم به ابرو نمیآورد .
از همه..
بخواهم بنویسم خیلی خیلی طولانی میشود اما قصد دارم که دفتری را به همین منظور کنار بگذرام تا در آنجا روی کاغذ بیاورم.

سال جدید نباید فقط تغییر تقویم باشد، بلکه باید تغییر مثبتی در ما ایجاد شود. ما آدمیان بهسانِ مسافرانی در این دنیا هستیم تا به مقصد نهایی خود برسیم . البته که با توشههایی که در طول سفر بهدست آوردیم!

حال همانطور که برای یک سفر طولانی نیازمند راهنما، حامی و همراه هستیم برای این سفرِ یکسالهی عمر نیز نیاز داریم مراقبانی باشند که در مسیر، از خطرات احتمالی حفظمان کنند و ما را به سوی خیرها برسانند.
در برخی روایات هر روز هفته ، صاحب و نگهبانی ویژه دارد و او یکی از اولیای بزرگ الهی است که پناه آن روز و مهماندارِ دلهای مومنان است .
در جایی به متنی برخوردم که بسیار جالب بود...
[تصور کنید هرروزی که از خواب برمیخیزید، یکی از بزرگان، به نگهبانی ایستاده و در برابر لغزشها و بلاها از شما محافظت میکند و همچون سپر مراقبتان است. اگر چنین باشد، چطور میتوان با اطمینان و آرامش بیشتری زندگی نکرد؟
نکته جالب، این است که اگر آغاز سال شما با روزی مطابق با صاحب آن روز بیفتد، میتوانید با دعا و توسل از خدا بخواهید آن ولی، نگهبان شما در تمام سال باشد؛ نه فقط برای خودتان بلکه برای هر که برایتان مهم است. این مراقبت به معنای واقعی، یک پاسبان آسمانی در تمام روز سال به شما میبخشد.]
اولین روز سال ۱۴۰۵ ، شنبه بود و این روز به حضرت محمد (ص) اختصاص دارد.
این شد که تصمیم گرفتم امسال حضرت محمد(ص) ، پیامآور مهربانی را الگوی خود قرار دهم و از خدا بخواهم که ایشان نگهبان من و عزیزانم در تمام سال باشند!

خواستم این مطلب رو با شما دوستان ویرگولی هم به اشتراک بزارم تا اگر مایل بودید شما هم این کار رو انجام بدید! 💝
پ.ن : ممکنه این پست ادامه دار باشه.