ویرگول
ورودثبت نام
Hadiseh.M
Hadiseh.Mکه گرچه رنج به جان می‌رسد امید دوا‌ست🤍✨:)
Hadiseh.M
Hadiseh.M
خواندن ۴ دقیقه·۱۵ روز پیش

۱-(۹×۳)

این روزها دوباره خیلی از افکاری که قبلا ذهنمو به خودشون مشغول کرده بودن پیداشون شده...

همون جریان من کی‌ام؟ و اصلا آمدنم بهر چه بود؟ مسئله‌ی هویت که فکر نمی‌کنم دست از سرم برداره و مثل سایه همراه همیشگیمه...

اون‌قدری فکرم درگیرش شده که دیگه نمی‌خوام دوباره این‌جا هم بهش فکر کنم.

هیچ‌وقت فکرشو نمی‌کردم بعد از ۱۸ سالگیم رو ببینم . در واقع در ذهنم نمی‌گنجید که سنی بیشتر از ۱۸ داشته باشم... مثل وقتی که ۱۰ ساله شدم و دیگه یدونه شمع نبود که روی کیک خودنمایی می‌کرد و تبدیل به دو تا شده بود... البته باید فکر این‌جاشو می‌کردم که همون شمع دوم قراره چه مسئولیت‌هایی رو برام به ارمغان بیاره...

هیچی ولی دلم بی‌خبری از آینده و بودن در همون دنیای کودکی رو می‌خواد... بچه بودم دوست داشتم بزرگ بشم و حالا..؟
هیچی ولی دلم بی‌خبری از آینده و بودن در همون دنیای کودکی رو می‌خواد... بچه بودم دوست داشتم بزرگ بشم و حالا..؟

میگم چرا همیشه این دلِ که گرفته میشه؟ مثلا من الان احساس می‌کنم علاوه بر اینکه دلم گرفته ، عقلم هم گرفته... این‌که چی رو گرفته نمی‌دونم ولی خب گرفته دیگه... حوصله‌ی اینکه ببینم چه چیزی رو گرفته ندارم... (شما فکر کنید از آخرین چرت و پرتای ۱۸ سالگیمه)

شاید هم این‌ها افسردگی ورود به ۱۹ سالگیه... یه احساس پیری مزخرفی منو گرفته که نمی‌دونم چه باید کرد. می‌ترسم یهو به خودم بیام و ببینم سنم از ۲۰ هم گذشته و وارد دهه‌ی سوم زندگیم شدم...

دوست دارم کمی از تجربه‌ی دوستی که در سن ۱۸ سالگیم فهمیدم بگم...

سن ۱۸ سالگی دوست‌های زیادی رو ازم گرفت و به همون اندازه، شاید هم بیشتر دوست‌های جدیدی بهم داد. دوست‌هایی که فقط درحد دوست بودن، ولاغیر. اصلا سن ۱۸ رابطه‌ام رو با افراد مختلف بهم نشون داد و فهموند که در چه حد اون‌ها برای من مهم هستند و چقدر من برای اون‌ها اهمیت دارم.

مثلا نمونه‌اش این‌که میشه ۲ سالِ کامل از زندگیتو با یه نفر در یک کلاس و مدرسه بگذرونی ولی وقتی مدرسه تموم شد، اون دوستی هم تموم بشه و صرفا درحد یه هم‌کلاسی قدیمی باقی بمونه... یا اینکه دوران خوب زندگیتو از ۳-۴ سالگی با دوستی بگذرونی که از ته دلت دوستش داشتی ولی بفهمی تو برای اون اینطور نبودی و اون با رفتاری که باید نشون بده و نشون نمیده، بهت می‌فهمونه که کم‌کم باید پیوند دوستی که در اعماق قلبت بود رو کم و کمرنگ‌تر کنی...

۱۸ سالگی مفهوم دیگه‌ای هم در رابطه با دوستی بهم فهموند اونم اینکه همسان نبودن اعتقاداتت با دوستت دلیلی بر از هم گسستن پیوند دوستی نمیشه ، اما همسان بودن همون اعتقادات با دوستت پیوندی رو برات ایجاد می‌کنه که شاید خیلی از صفات و ویژگی‌های دیگه برات به وجود نیاره و عمق این دوستی‌ها بیشتره ( لااقل اونطور که من احساس کردم اینطور بوده اما واقعیت رو نمی‌دونم) و من عمیقا به این چنین دوستی‌هایی غبطه می‌خورم...

میگم شاید یکی از دلایل این افسردگی هم همین بدون دوست بودنِ باشه... منظور من از دوست ، یه رفیق شَفیقه که در این ۱۸ سال زندگی توی این دنیا خدا صلاح دیده که نداشته باشم. میگم صلاح ندیده چون یه زمانی فکر می‌کردم مشکل از منه که دوستی پیدا نمی‌کنم ولی وقتی عمیق‌تر شدم و حتی از دیگران پرسیدم و یاد گرفتم و از زاویه دیدهای دیگه بهش نگاه کردم و همچنین اتفاقاتی که برام افتاد متوجه دستی ماورایی شدم که تا می‌اومدم با یکی دوست بشم و همه‌چی مهیا بود، همه‌چیز رو به طرز عجیبی می‌چید که دوستی برای من باقی‌نمونه. اینجاست که باید بگم خدایا حکمتتو شکر :)

اینکه با وجود تمام موفقیت‌هایی که در ۱۸ سال زندگی توی این دنیا به دست آوردم به‌خاطر نداشتن یه دوست اینطور احساس تنهایی و شکست می‌کنم شاید برای بعضی‌ها عجیب به نظر بیاد همون‌طور که وقتی خودم بهش فکر می‌کنم عجیبه اما واقعا این حس رو دارم. دیگه حوصله‌ام کشش نوشتن نمیده...

در نهایت

خشابِ کلمات همانند شلاقی دردآسا به سوی گنجه‌ی افکارم لشکرکشی کرده‌اند و قلم چون فرماندهی بدون سپاه در برابر آن‌ها می‌جنگد و من نمی‌دانم پیروز این نبرد کیست...

اما آرزویم این است که هیچ قلمی تنها نمانَد...

از روز‌های باقی‌مانده‌ی ۱۸ سالگی👀🫴🏼

پ.ن : یعنی واقعا ۲۶ روز بیشتر نمونده؟ چه برنامه‌ها که برای ۱۸ سالگیم داشتم...

شما جدی نگیرید تو دلم مونده بود می‌خواستم یه جا خالی کنم... و شد این چرت و پرتایی که اینجا پست شد.

بیست و دوم اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج!

پ.ن : نمی‌دونم چرا ویرگول کامنتای من رو بررسی نمی‌کنه🤔 حالت دومش هم اینه که بررسی می‌کنه و نمی‌خواد منتشر کنه!! چون با گذشت چندین ساعت از نوشتن کامنت وقتی دوباره میرم می‌بینم کسانی که دیرتر نوشتند کامنتشون ارسال شده اما کامنت من نه😶‍🌫️...

خلاصه که اگر می‌بینید لایک می‌کنم یا هرچی و شایدم فکر کنید جواب ندادم شما بدونید که همه‌اش درحال بررسی توسط کارشناسان ویرگوله🙄( شما بخونید قرار نیست منتشر بشه...)

ویرگول جان قرار نانوشته‌مون این نبوداا:/

احساس تنهاییرابطه دوستیهویتنمی‌دانم
۴۴
۲۶
Hadiseh.M
Hadiseh.M
که گرچه رنج به جان می‌رسد امید دوا‌ست🤍✨:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید