من هیچ وقت تجربه نداشتم که پست و متنی جایی قرار بدم و پاک بشه مگر اینکه خودم خواسته باشم اما مثل اینکه طبق قراری نانوشته، قراره بعضی از اولین تجربههام با ویرگول ساخته بشه!
اولش که قهر رو اولویت بر آشتی دادم و گفتم دیگه در ویرگول نمینویسم . چرا که من برای دل خودم و حتی بودن در کنار دوستان ویرگولی در اینجا سکونت گزیدم و نه هیچ قصد و هدف دیگهای، و پاک کردن پستی که هیچگونه ایرادی بر اون وارد نیست کار شایستی نبوده و نیست...
حقیقتا دیگه فکر نمیکردم ویرگول حالا حالاها باز بشه حتی درحد همین نوشتن، کامنت گذاشتن که دیگه بماند؛ اما طبق همون قرار نانوشتهٔ اولینها، بعد مدتی امتحانی اومدم و دیدم دوباره ویرگول باز شده...
خب پس من که با ویرگول قهر کردم و ازش دلخورم چرا باز دارم اینجا مینویسم؟
در وهلهی اول دیدم من برای دل خودم میتونم باز هم به نوشتن در یادداشتهای گوشیم و کانال خصوصیم که تنها مخاطبانش خودم و خدا بود ادامه بدم که بهنظرم همون کافیه ولی اینجا هم دوستانی هرچند اندک دارم که با نوشتن بعضی از نوشتههام درِ اندکی از حرفهای دلم رو براشون باز کردم و پذیراشون بودم.
و در آخر هر پلتفرمی به مخاطب نیاز داره و اگر مخاطبی نداشته باشه از نظر من مرگ اون پلتفرم آبرومندانهتره . ویرگول هم همینطور به مخاطب نیازمنده و اگر من و دیگر مخاطبانش قهر رو در پیش بگیریم مثل خیلی از مخاطبان قدیمش که صفحهشون هست اما خودشون نیستند و حتی خیلیها که قهرشون عمیقتر بود و تصمیم بر حذف صفحهشون گرفتند دیگه کمکم این ویرگول با همهی خاطراتی که برای من از سنِ ۱۳ سالگیم داشت و حتی خیلیهای دیگه بار سفر میبنده. اگرچه در اینسالها ویرگول ثابت کرد که هرچند سخت هرچند تلخ اما بازم ادامه میده...
در نهایت میگم من هرچقدر هم دلخور باشم و بگم قهرم بازم تهِ دلم به ویرگولِ گوگولی ۵،۶ سالهام وابستهام و حتی شاید دلبسته... اینبار هم دوباره هستم نمیتونم بگم مثل قبل اما هستم تا ببینم چی پیش میاد و اصلا زنده میمونم یا نه.
از اونجایی که بین من و ویرگول قرارهای نانوشتهای وجود داره نمیدونم پست میشه یا نه...

۲۷ فروردین ماه ۱۴۰۵