ویرگول
ورودثبت نام
Hadiseh.M
Hadiseh.Mکه گرچه رنج به جان می‌رسد امید دوا‌ست🤍✨:)
Hadiseh.M
Hadiseh.M
خواندن ۵ دقیقه·۳ ساعت پیش

پرآکنده🕯️🪞

می‌خواست چیزهای بسیاری بگوید و در عین حال می‌خواست ساکت بماند...


با کسی باش که از حـال دلت با خبر است

با تو در شادی و غم‌های جهان همسفر است

پیش بـی درد سخن از غــم و انــدوه مکن

آن کسی خوب بفهمد که تو را خونجگر است

خـوب و بـد عمر گــرانمایه‌ی مـــا می‌گذرد 

جاودان نیست جهان بلکه سرای گذر است

خیــری از آدم نـادان بــه تـــو هـرگـز نرسد

چون بخواهد که محبت بکند هم ضرر است

آسمان یـا کـه زمین فــرق نــدارد ،بر عقاب

آن زمانی که زمین خورده و بی بال‌وپر است

تاجهان هست همین بوده که در آتش و دود

نــازنین سوختن مشترک خشک و تر است

چــون‌که مهمــان تـــو شد شادی ایـــام بگو

ای دل آرام بخند غصه همین دور و بر است

بــا کسی باش در این راه تو ای سنگ صبور

معتبر می‌کند آن‌کس کـه تــو را معتبر است

شاعر : جواد الماسی


تصمیم گرفتم حالا که در شرف ۱۹ سالگی‌ام برای بیست سالگیم نامه‌ای بنویسم و تا زمانی که ۲۰ سالم نشده باز نکنم و آنچه که نوشتم رو نخونم...


این چه حالیه دیگه... حرفهای زیادی برای گفتن دارم اما در عین حال هم نمی‌خوام حرف بزنم... ولی الان باز دارم حرف می‌زنم...


دومین تصمیمی که گرفتم هم اینه که به مدت ۳ ماه ویرگول نیام... ۹۰ روز میشه نه؟ خب پس رُندش می‌کنم و ۱۰۰ روزش می‌کنم...


من توی ویرگول بیشتر خواننده بودم تا نویسنده... دوست داشتم بیشتر و بیشتر بخونم و به آدم‌هایی که پشت اون نوشته‌ هستن نزدیک‌تر بشم... شناخت آدم‌های مختلف و تحلیل کردن شخصیت احتمالی هر کدوم از نویسنده‌ها براساس متنی که ازشون می‌خوندم من رو به اونچه که دوست داشتم نزدیک و نزدیک‌تر می‌کرد.. من همیشه تو زندگیم دنبال نسخه پیچیدن برای خودم و بقیه بودم... نسخه‌ای که حال خودم و دیگری رو خوب کنه... نسخه‌ای که بعد از نوشتنش امیدوار بشم که ذره‌ای در حالِ خوبِ انسانی در این کره‌ی خاکی سهیم بودم... توی ویرگول متن کاربران و یا بهتره بگم نویسندگان مختلفی رو خوندم. از حال و احوال‌شون باخبر شدم. از اونچه که در ذهنشون بود و سعی می‌کردن با نوشتن در اینجا اندکی از اون رو پیاده کنند و با دیگری سهیم بشن... نامه‌های عاشقانه‌ای که برای معشوقشون نوشته بودند رو می‌خوندم، تحلیل‌های سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی که می‌نوشتند رو‌ می‌خوندم... نوشته‌هایی که از دل روزمرگی‌هاشون پدید می‌اومد و گاهی هم به درد دل ختم میشد رو می‌خوندم... و حتی توصیه‌هایی که کاربران ویرگولی در حق هم می‌نوشتند... همه‌ی این‌ها باعث میشد تا شخصیت پنهانِ نویسنده‌ی اون متن رو به صورت احتمالی برای خودم ترسیم کنم... این‌جا که ویرگوله و چهره‌ی همدیگه رو نمی‌بینیم و بر اساس متن شخصیت هر شخص رو تحلیل می‌کردم اما بیرون از اینجا با دیدن هر آدمی سعی می‌کردم بیشتر به شخصیت پنهان اون آدم نزدیک بشم... من حتی سعی می‌کردم استوری و پستی که آدم‌ها –خواه آشنا یا ناآشنا– در شبکه‌های مختلف اجتماعی می‌گذاشتند رو تحلیل کنم و به نتیجه‌ای درمورد اون آدم برسم.. اینکه فلان کمبود و عقده رو داره... به x درصد اعتماد به نفس کافی رسیده... Xدرصد می‌تونه احساساتش رو کنترل کنه و خیلی چیزای دیگه که بخوام بگم طولانی میشه...

اما الان می‌خوام دیگه خواننده‌ی این چند سال نباشم... برای من سخته اما می‌دونم که شدنیه... می‌خوام این ۱۰۰ روز نویسنده‌ و خواننده‌ی خودم، رفتار و کردار خودم و حتی نوشته‌های خودم که تا به حال هیچ کسی نخونده باشم... این‌بار دوست دارم شخصیت خودم رو تحلیل کنم.. حسی که پشت اون نوشتم پنهان کردم... به هدفی که برای زدن فلان حرف و با انجام دادن بهمان کار داشتم فکر کنم... مطمئنم با این‌کار می‌تونم به خودم نزدیک‌تر بشم و قدم بزرگی در جهت شناخت خودم بردارم...


مثلا نمی‌خواستم حرف بزنم🚶🏼‍♀️...


در اصل فردا یعنی هفدهمین روز از خرداد ماه ۱۹ سالم میشه ، اما به عنوان آخرین پستی که منِ ۱۸ ساله از خودم در ویرگول به یادگار می‌گذارم می‌خوام به منِ ۱۹ ساله بگم خیلی کنجکاوم که بدونم می‌خوای چی از آب در بیای؟ آسمان تو چه رنگ است آن روز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفته‌است هنوز؟ نمی‌خوام بیش از اندازه سخت‌گیری کنم اما بدون منِ ۱۸ ساله حواسم بهت هست! دوست ندارم دست از پا خطا کنی، چون می‌خوام تبدیل به آدم بهتری بشی.. بهتر از منِ ۱۸ ساله... به اندازه به خودت سخت بگیر ، تلاش کن، زندگی کن، تجربه کن، خودتو دوست داشته باش، آدم باش ، هیچ وقت به خودت اجازه نده که قوانین انسانیت رو زیر پا له کنی و خلاصه که بهترین خودت باش! این رو بدون که گرچه منِ ۱۸ ساله از اینکه داره به روزای آخرش می‌رسه ناراحته و شاید هم اندکی افسردگی گرفته اما این‌ها دلیلی نمیشه که تو رو دوست نداشته باشه و خلاصه که دوست داره!

بهترین جاها ببینمت! از طرف ۱۸ سالگیت!


راستی ولادت امام کاظم‹ع› رو تبریک میگم 🫶🏼✨💖


📩پیوست:

يا ليالي روحي لحبيبي وناديه 

ای‌شب‌های بیداری، به‌سوی محبوب من بروید و صدایش بزنید

وامانة عليك تقوليله حالي ايه

و از طرف من به او بگویید چه حالی دارم

من يوم غيابه روحي رايحة عليه

از روز رفتنش، جان من نیز با او از تنم رفت

منمتش عيوني وإن ناموا بيحلمه بيه

خواب به چشمانم نیامده و اگر هم خوابیده‌ام، رویای او را دیده‌ام

يا ليالي روحيله عن شوقي وناري احكيله

ای‌شب‌های بیداری، به‌سوی او بروید و از دل‌تنگی و آتش درونم برایش بگویید

يا يجيلي ياما اجيله مش قادرة في بعده أعيش

بگویید یا او به من برگردد یا من به سوی او می‌روم؛ نمی‌توانم دور از او زندگی کنم

وقوليله كفاية ويخلي لبعده نهاية مش عايزة أنا غيره معايا

و به او بگویید دیگر کافی‌ست و این دوری را تمام کند، نمی‌خواهم کسی جز او کنارم باشد

والباقي ميلزمنيش

و به دیگران نیازی ندارم...

زي الليلة دي أنا كنت معاه

مثل چنین شبی کنار او بودم

وفي حضني بلاقي كل اللي انا بتمناه

و درآغوشم تمام آن‌چه آرزو می‌کردم را داشتم

يا ليالي بقی كدة حالي يرضيك 

ای شب‌ها، این‌که حال من همین‌طور بماند راضی‌اش می‌کند؟!

مش بعمل حاجة غير اني بفكر فيه

کاری جز فکر کردن به او انجام نمی‌دهم...

يا ليالي روحيله عن شوقي وناري احكيله

ای‌شب‌های بیداری، به‌سوی او بروید و از دل‌تنگی و آتش درونم برایش بگویید

يا يجيلي ياما اجيله مش قادرة في بعده أعيش

بگویید یا او به من برگردد یا من به سوی او می‌روم؛ نمی‌توانم دور از او زندگی کنم

وقوليله كفاية ويخلي لبعده نهاية مش عايزة انا غيره معايا

و به او بگویید دیگر کافی‌ست و این دوری را تمام کند، نمی‌خواهم کسی جز او کنارم باشد

والباقي ميلزمنيش

و به دیگران نیازی ندارم...

ترجمه: زهرا ایزدی‌نیا

شنبه ، شانزدهم خردادماه هزار و چهارصد و پنج شمسی!

ساعت ۱۸:۰۸ دقیقه از مشهد

پ.ن : نمی‌دونم واقعا ۳ ماه طول می‌کشه یا نه ممکنه نبودنم در ویرگول بیشتر هم طول بکشه.. هیچی معلوم نیست...

🫧🕊️🏸

...
...
شبکه‌های اجتماعیغم اندوهپراکنده گوییتولد
۵
۱
Hadiseh.M
Hadiseh.M
که گرچه رنج به جان می‌رسد امید دوا‌ست🤍✨:)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید