اندر حکایتِ این مدتی که دور مانده بودم از ویرگول

من سال‌های سال وبلاگ‌نویس بوده‌ام، در بلاگفا. چیزی بیش از یک‌دهه. آن اتفاق تلخ که برای مدتی بلاگفا را از ما گرفت و بعدش دیدیم که بخشی از آرشیومان برای همیشه از دست رفته است، خیلی‌ها را کشاند سمت اینستاگرام. من تا آن موقع حساب اینستاگرام باز نکرده بودم. ولی بدون فضایی که بتوانم در آن بنویسم هم نمی‌توانستم سر کنم. دوستانم پیشنهاد دادند که بروم اینستاگرام و من هم ناگزیر پذیرفتم. ولی در همه‌ی این مدت، با وجود کم‌اقبال شدن بلاگفا و وبلاگ‌خوانی، هرگز وبلاگم را رها نکردم. حضورم گاهی وقت‌ها کم‌رنگ‌تر شده، اما همیشه نخ اتصالی مرا به آن فضا متصل نگاه داشته است.

چند ماه پیش، دوستانی در توییتر، ویرگول را به‌عنوان فضایی مناسب برای نوشتن معرفی کردند. کنجکاو شدم که سری بزنم و اوضاع را ارزیابی کنم. حساب کاربری باز کردم و مدتی کوتاه نوشتم. خب، مسأله این‌جاست که من خیلی دیر با فضاهای جدید اخت می‌شوم. فرقی هم نمی‌کند که این فضای جدید، واقعی باشد یا مجازی. محیط کار جدیدی باشد، محیط آموزشی جدیدی باشد، جمع دوستی جدیدی یا شبکه‌های اجتماعی و نوشتاری و... من دیر انس می‌گیرم. ویرگول هم‌چنان برایم غریبه بود که ترکش کردم. این مدت مدام ای‌میل‌هایش را دریافت می‌کردم و بعدِ هر ای‌میل، نیش سوزنی که برگرد، شاید این بار خوشت آمد. شاید توانستی اخت شوی. شاید چیزی تغییر کرده باشد. اما این بازگشتن هی عقب افتاد و عقب افتاد و عقب افتاد تا ام‌شب. درباره‌ی ام‌شب چیزی ندارم بگویم. چی شد که باز سر از ویرگول درآوردم؟ شاید بدانم و شاید هم نه. اما می‌دانم به این امید برگشته‌ام که بتوانم با این فضا اخت شوم و بمانم. تا ببینیم چه پیش می‌آید و چه‌طور رقم خواهد خورد.