ویرگول
ورودثبت نام
محمدحسن‌ عبدلی
محمدحسن‌ عبدلیطلبه سطوح عالیه حوزه علمیه دانش پژوه سطح سه مرکز هنر و رسانه
محمدحسن‌ عبدلی
محمدحسن‌ عبدلی
خواندن ۲ دقیقه·۵ روز پیش

مستند؛ تحلیل واقعیت یا مهندسی ادراک؟

تحلیل رسانه‌ای ـ شناختی مستند «قتل عام ایران»

مستند «قتل عام ایران» که اخیراً از شبکه ایران اینترنشنال پخش شده، در ظاهر یک گزارش تصویری از وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ است؛ اما بررسی ساختار روایت، انتخاب مفاهیم و چینش تصاویر نشان می‌دهد که این اثر، بیش از آنکه محصول تحلیل یک واقعه باشد، نمونه‌ای از چارچوب‌بندی ادراکی و روایت‌سازی سیاسی است. در این مستند، نتیجه، پیش از فرایندِ تحلیل، تعیین شده و مخاطب نه در موقعیت #فهم، بلکه در معرض پذیرش یک #قضاوت قرار می‌گیرد.

🔸 از منظر نظریه چارچوب‌بندی (Framing Theory)، رسانه‌ها با انتخاب زاویه دید و زبان روایت، واقعیت را نه #بازنمایی بلکه #معنادار می‌کنند. استفاده از مفهوم «قتل‌عام» به‌عنوان نقطه آغاز روایت، نمونه‌ای روشن از این فرایند است. این فریم اخلاقی، مخاطب را پیش از مواجهه با داده‌ها در برابر یک حکم ارزشی قرار می‌دهد و امکان طرح پرسش درباره زمینه‌ها، پیچیدگی میدان و اعتبار منابع را محدود می‌کند. در چنین چارچوبی، روایت به‌جای فهم، به سمت #اقناع هدایت می‌شود.

🔸در سطح زبانی، مستند به‌طور گسترده از واژگانی استفاده می‌کند که دارای بار معنایی سنگین و جهت‌دار هستند. مفاهیمی مانند «قتل‌عام»، «اجساد بدون سانسور» یا «جسدهای کهریزک»، پیش از آنکه اطلاعاتی ارائه دهند، معنا و داوری تولید می‌کنند. این تکنیک، مطابق با نظریه برجسته‌سازی (Priming)، ذهن مخاطب را برای قضاوت نهایی آماده می‌سازد و معیار داوری اخلاقی را پیشاپیش طراحی می‌کند.

🔸روایت مستند، روایتی بسته و تقلیل‌گرایانه است. در این ساختار، کشته‌شدگان به‌عنوان قربانیان بی‌دفاع و حاکمیت به‌عنوان کنشگری یکدست و فاقد تنوع رفتاری تصویر می‌شود. پیچیدگی میدان، نقش خشونت سازمان‌یافته، وضعیت اغتشاش و پدیده کشته‌سازی، عملاً از روایت #حذف شده‌اند. این حذف، نه یک نقص روایی، بلکه بخشی از منطق روایت بسته است؛ روایتی که نتیجه را مفروض می‌گیرد و شواهد همسو را برجسته می‌سازد.

🔸در سطح بصری، تصاویر کارکرد توضیحی خود را از دست داده و به ابزاری برای مهندسی احساسات تبدیل شده‌اند. تکرار نماهای خشن، کلوزآپ از اجساد و نمایش بدون فیلتر صحنه‌های تکان‌دهنده، منجر به تعلیق عقلانیت و غلبه واکنش احساسی می‌شود. این وضعیت را می‌توان ذیل خطاهای شناختی از جمله Appeal to Emotion و Availability Heuristic تحلیل کرد؛ جایی که آنچه بیشتر دیده می‌شود، واقعی‌تر و فراگیرتر به نظر می‌رسد.

همچنین، طرح اعداد بزرگ و بعضاً متغیر بدون راستی‌آزمایی، نمونه‌ای از تکنیک‌های شناخته‌شده در جنگ ادراکی است. بر اساس نظریه دستور کارگذاری (Agenda Setting)، این اعداد به‌تدریج به چارچوب ذهنی مخاطب تبدیل می‌شوند و تمامی تصاویر و روایت‌های بعدی در نسبت با آن‌ها فهم می‌شوند، حتی اگر خود اعداد محل تردید باشند.

🔸 در نهایت، باید به سکوت‌های معنادار مستند توجه کرد. عدم نمایش یا تحلیل حملات علیه نیروهای امنیتی، تخریب اموال عمومی و شرایط پیچیده میدان، بخشی از سناریوی روایت است. این حذف گزینشی، مطابق با منطق مدل تبلیغاتی هرمن و چامسکی، روایت را یک‌سویه و قطعی جلوه می‌دهد و امکان فهم چندبعدی واقعه را از مخاطب سلب می‌کند.

🔶 در مجموع، مستند «قتل عام ایران» را می‌توان نه یک گزارش خبری، بلکه نمونه‌ای از مهندسی ادراک دانست؛ جایی که احساسات جای تحلیل می‌نشیند و قضاوت، پیش از مشاهده صادر می‌شود.

✍🏻 محمدحسن عبدلی

خطاهای شناختیروایت
۰
۰
محمدحسن‌ عبدلی
محمدحسن‌ عبدلی
طلبه سطوح عالیه حوزه علمیه دانش پژوه سطح سه مرکز هنر و رسانه
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید