چیزی به اسم موفقیت و پیروزی وجود ندارد!

بیاین درباره‌ی واژه‌های تکراری و نمادین «موفقیت» و «پیروزی» صحبت کنیم و عقیده‌هامون رو به اشتراک بگذاریم. اول از همه این پست انگیزشی نیست و قرار نیست بهتون امید موفقیت بدم، نه برعکس می‌خوام حقیقت رو خیلی محکم بگم! پس دل خوش نکنید! می‌خوام توی این پستِ کوتاه بهتون یه دیدگاه جدیدی بدم که شاید کمکتون کنه راحت‌تر با شکست‌ها و زندگیتون کنار بیاید. دوم این پست حقیقت یا Fact نیست، دیدگاه شخصیه و خیلی خوشحال می‌شم نظراتتون رو بگید.

احتمالاً از خوندن تیتر مطلب تعجب کردین، یعنی چی که موفقیت و پیروزی وجود نداره! مگه می‌شه؟

بذارید یه مثال براتون بزنم، استیفن هاوکینگ، توی یکی از مستندهایی که ازش می‌دیدم می‌گفت دنیا بی‌نقص نیست، حتی کل دنیا با بی‌نظمی آغاز شد، زمان انفجار بزرگ (Big Bang) اگر تمام اتم‌ها و ذرات اولیه با نظم و  ترتیب تقسیم و پخش می‌شدند درواقع هیچ‌وقت شاهد به وجود اومدن اولین ستاره‌ها، نور کهکشان‌ها و به مراتب تا به امروز هیچ‌چیزی نمی‌شدیم، همه چیز ساکن می‌ماند. همه چیز با یک بی‌نظمی بزرگ شروع شد، هیچ‌چیز صد در صد نیست، حد کمال عملاً وجود خارجی ندارد

تا اینجا رو توی ذهنتون داشته باشید و به این تصویر زیر نگاه کنید

دوچرخه سوار!
دوچرخه سوار!

یک دوچرخه سوار، هنگام دوچرخه‌سواری همیشه درحال رکاب زدن و حفظ تعادله، چرا؟ چون بتونه تعادلش رو حفظ کنه، سرعت مناسب رو داشته باشه و خودش رو توی مسیری که باید حرکت کنه و به مقصدش می‌رسونه نگه داره. نکته اینه یک دوچرخه سوار هنگام رکاب زدن و دوچرخه‌سواری هیچ‌وقت به نقطه‌ی تعادل و امنیت راحت و صد در صد نمی‌رسه، تا زمانی که توی مسیره و در حال حرکت، باید همچنان رکاب بزنه، عرق بریزه، تعادل رو حفظ کنه و دوچرخه رو در مسیر نگه داره (حتی اگر نفر اول باشه!)، هر ثانیه که دوچرخه کند می‌شه، از مسیر خارج می‌شه و یا به سر یک پیچ جدید می‌رسه یک شکست/چالش کوچک برای دوچرخه سواره که دوچرخه سوار نباید خسته بشه و روحیش رو از دست بده، باید رکاب بزنه و دوباره به اصل هدف برگرده.

موفقیت و پیروزی وجود نداره، موفقیت یعنی نبود شکست، درست مثل سرما، چیزی به اسم سرما وجود خارجی نداره، سرما نبود گرماست. شما وظیفتون اینه شکست‌هاتون رو مدیریت کنید و تا جایی که می‌تونید از اتفاق افتادنشون جلو گیری کنید، صدمات رو کم کنید و با فکر عمل کنید، اما پیروزی و نقطه‌ی پایان وجود نداره. زندگی دست و پنجه نرم کردن با شکست‌هاست. همیشه.

از این موضوع چه نتیجه‌ای میشه گرفت؟ تا زمانی که ما داریم زندگی می‌کنیم (عملاً تا زمانی که نفس می‌کشیم و زنده هستیم) باید رکاب بزنیم، باید در مسیر باشیم، باید یادبگیریم و عرق بریزیم. استراحتی در کار نیست، نقطه‌ی امنی نیست و پایانی هم نیست تا زمانی که بمیریم! درواقع مرگ تنها استراحت حساب می‌شه. فرقی هم نمی‌کنه شما کی هستید، چه ثروتمندترین انسان جهان باشید، چه بزرگترین شرکت جهان رو داشته باشید یا بهترین مهندس جهان باشید، فرقی نمی‌کند، در هر صورت شکست می‌خورید، هر روز و هر روز باید دوباره رکاب بزنید و برگردید به جایی که بودید و باید باشید. این از دور نگاه کردن رو بیخیال بشید، شرکت غول هم که داشته باشید، صبح که بروید می‌بینید یک جای کار اشتباه هست (یک مدت اخبار مربوط به اقتصاد و شرکت‌های بزرگ رو دنبال کنید، متوجه می‌شید چی می‌گم) ممکن هم هست ده روز اتفاقات فاجعه بار نیفتد، ولی باز هم روزهای سخت و بد همیشه هستند.

ما با روزهای بد محاصره شده‌ایم. هرچقدر هم شما با نظم و خوب زندگی کنید، دنیا بی‌نقص نیست. باز جایی یک نفر باعث می‌شه روز شما طبق برنامه پیش نره.

وظیفه‌ی شما چیه؟ سوال خوبیه، وظیفه‌ی شما مدیریت این شکست‌ها و از دست ندادن روحیتون هست. فقط یک راه نجات هست؛ اینکه خودتون رو توی یک اتاق حبس کنید و از دنیا فرار کنید، صبح تا شب غذاتون رو بخورید و از خونه بیرون نرید؛ اما اگر در دنیا هستیم و کار می‌کنیم، تلاش می‌کنیم و در اکوسیستم دنیا دخیل هستیم، پس همیشه شکست و چالش و روز بد هست، خیلی بیشتر از روزهای خوب.

موفقیت واقعی یعنی مدیریت این شکست‌ها، نه نبود شکست‌ها. اون مثال اول یادتون نره، حد کمال در دنیا وجود نداره، هیچ‌چیز بی‌نقص و صد در صد نیست، نه ما، نه دنیای اطراف ما. نه روزی خواهد رسید که صد در صد آرامش و کمال و موفقیت باشه، نه روزی خواهد بود که صد در صد شکست و بد. همیشه مابین این دو شناور هستیم.

پله!
پله!
از نظر من زندگی مثل یک راه‌پله‌ی بی‌انتهاست، که هرچقدر ازش بالاتر بریم، منظره‌ی بهتری به دست میاریم و از شلوغی و آدم‌های بد بیشتر دور می‌شیم، اون پله‌ها تموم نمی‌شه، خستگی بالارفتن ازش هم تموم نمی‌شه. اما هرچقدر بالاتر بریم، خودمون بیشتر لذت می‌بریم و زندگی قشنگ‌تر می‌شه

شاید بگید تو که می‌گی موفقیت وجود نداره اما باز می‌گی موفقیت اینه، در جواب این تناقض می‌گم که حرفم اینه من با اون موفقیت کتابی و چیزی که برامون تعریف کردن مخالفم، می‌خوام بگم پایانی بر درد و مشکلات وجود نداره، به خودتون هم امید ندید که قراره یه روز بهش برسید. ما فقط می‌تونیم پله پله پیشرفت کنیم، ثروتمندتر بشیم، عاقل‌تر و به مراتب شادتر بشیم و توی مدیریت شکست‌هامون پیشرفت کنیم؛ من اسم این رو می‌ذارم پیروزی، حتی اگر بازهم غرق در مشکلات باشم. چون هیچ‌چیز بالاتر از عقل و منطق نیست.

جملات و کتاب‌های انگیزشی رو هم فراموش کنید، داستان و زندگی هرکسی متفاوته :-)