چنین است زندگی...

یکی از شخصیت‌های اصلی سریال "سوپرنچرال" فرشته‌ای‌ است به نام "کستیل" که خود را از حوزه "اجبار" خارج می‌کند و "تصمیم می‌گیرد که تصمیم بگیرد!" و تبدیل می‌شود به فرشته‌ای که قدرت ماورایی و حق انتخاب را با هم دارد.

ماجراهای این فرشته دقیقا از همان نقطه "تصمیم گرفتن" شروع می‌شود. هر بار که فکر می‌کند دارد کار درست را انجام می‌دهد در نهایت به تمام معنا فاجعه می‌آفریند؛ اما با کمک سم و دین، قهرمانان سریال که انسان‌هایی هستند بدون قدرت ماورایی، به هر نحوی که شده این امور را سر و سامان می‌دهند.

حقیقت زندگی همین است؛ در زندگی آن‌قدر حق انتخاب و آپشن‌های مختلف وجود دارد که حتی فرشته‌ای مثل کستیل را هم گمراه می‌کند. زندگی همیشه بازی‌های عجیبی در آستین دارد...

ما آدم‌ها هم عجیبیم؛ عجیب و پیچیده... گاهی کارهایمان آن‌قدر شگفت‌انگیز است که حتی خودمان هم انگشت به دهان می‌مانیم.

ما نه فرشته‌ایم و نه قدرت ماورایی داریم؛ ما فقط انسانیم با اشتباهات انسانی... و هربار که کاری را انجام می‌دهیم با تمام ایمانمان مطمئنیم که آن کار درست و منطقی است. اما همیشه این "زمان" است که نتیجه را به ما نشان می‌دهد.

"کوندرا" در کتاب "بار هستی" می‌گوید: "آدمی هرگز از آن‌چه باید بخواهد آگاهی ندارد؛ زیرا زندگی یک بار بیش نیست و نمی‌توان آن را با زندگی‌های گذشته مقایسه کرد و یا در آینده تصحیح نمود".

زندگی تماما تجربه است، تجربیات شخصی که به ما نشان می‌دهند گاهی خلاف آن‌‌چه که هستیم عمل می‌کنیم؛ و یا خلاف آن‌چه که می‌خواهیم باشیم، هستیم...
اما بزرگ‌ترین حسن زندگی در "گذشت" آن است، می‌گذرد و می‌گذارد که خود را ببخشی و در نهایت امر دیگران را...

و گاهی واقعیت را پس از مدت‌ها به تو نشان می‌دهد؛ واقعیت خودت و دیگران را...

در این میان تو تنها باید چون خود زندگی جاری شوی تا زلال بمانی...