ویرگول
ورودثبت نام
Hananeh
Hananehحنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
Hananeh
Hananeh
خواندن ۴ دقیقه·۱ ماه پیش

نامه ای به تو که میدانم می‌خوانی

شهید حمید سیاهکالی مرادی
شهید حمید سیاهکالی مرادی

الگو داشتن خیلی خوبه، انگار که کسی را می‌بینی که همانی بوده که تو میخواهی باشی . همانی که اگر اغراق نباشد میتوانی بگویی در تمام ابعاد اسوه بوده است . همانی که هر چقدر بیشتر به آن میاندیشی بیشتر محو بزرگواری ، تواضع و انسان بودنش میشوی و وقتی به آن ها به عنوان یک انسان فکر کنی از خودت ناامید میشوی . ناامید از اینکه میتوانی چنین باشی اما نیستی .

اما موقع انتخاب کردن الگو ها باید حواست جمع باشد ، که چه چیزی را الگوی خود قرار میدهی اگر اشتباه انتخاب کنی وقتی به خودت می آیی میبینی مسیری که قرار بود تو را به اوج برساند مقصدی جز تباهی نداشته است .

من قبل از تو الگوهای متعددی برای خودم انتخاب کرده بودم از سوپراستار ها گرفته تا آدم های مشهوری که بعضی هایشان لجن زارهایی اند که در قالب های طلا کوب شده و زیبا تزیین شده بودند و جز ظاهر زیبا چیزی برای افتخار به آن ندارند . و من در اوج نوجوانی هر روز به دنبال دویدن پی آنها بودم تا کمبود های روحم را پشت تقلا برای زیباسازی ظاهرم پنهان کنم و هر روز پوچ تر میشدم .

تا زمانی که تو را شناختم ، میدانم این آشنا شدن اتفاقی نبود تو خودت دست مرا گرفتی و پای آن مستند شبکه افق که سال به سال پای برنامه هایش نمی‌نشستم نشاندی . بعد کتابت را در قفسه های کتابخانه به دستم رساندی و وقتی به خودم آمدم دیدم شیفته تو شده ام ، شیفته سبک زندگی ات ، بزرگواری و اخلاقت .

درست یادم نیست آن روزها چند سالم بود فکر کنم دوازده یا سیزده حالا پنج یا شش سال از آن روزها گذشته است و من هنوز همه جا دنبال نشانه ای از تو میگردم ، چشمم به چشمانت میخورد و شرمنده میشوم از اینکه هنوز آنقدر که باید شبیه تو نیستم ، میدانم شاید هیچوقت هم این آرزو محقق نشود. ولی همین دنبال تو دویدن هم خوب است حداقل خیالم راحت است که مسیر درست است حتی اگر هیچگاه به مقصد نرسم.

تو برایم همان برادری شدی که در دوراهی ها مسیر درست را نشانم می‌دهی . و من کاری از دستم برنمی‌آید که برایت انجام بدهم به جبران تمام محبت هایت جز همین نوشتن های گاه و بیگاه و صحبت با تویی که حالا مطمئنم از تمامی دوست و رفیق هایم بیشتر به فکرم هستی ، بیشتر مراقبم هستی و با هر موفقیت من از ته دل میخندی ...

میدانم شاید من گاهی رسم خواهری درست به جا نیاورده ام اما تو مردانه پای برادری ات ایستاده ای و نگذاشته ای در بزنگاه های زندگی ام خطا کنم چه شب هایی که غم توده ای بزرگ شده بود و مسیر گلویم را سد کرده بود و تاریکی آنقدر وجودم را پر کرده بود که میخواستم همه چیز را تمام کنم اما یک آن تصور نگاه ناراضی ات به زندگی برم گرداند .

یکی از ارزو هایم آمدن به گلزار شهدای قزوین و ملاقات با توست ،اما خودم خوب میدانم این وصال تا روزی که هنوز من ، من باشم اتفاق نخواهد افتاد و هنوز مسیر زیادی پیش رویم است تا رسیدن به آن مقصد نهایی اما تلاشم را میکنم ، قول میدهم تلاشم را بکنم تا وقتی به آن روز رسیدم شرمنده ات نباشم .

امروز تولدت است ، یک جمله از کتاب در ذهنم مانده است که همسرت گفته بود همیشه دنبال وجه اشتراک هایی هر چند کوچک با تو می‌گشت و وقتی تاریخ تولدت را فهمید با خود گفت «تو متولد چهارمین روز از دومین ماه سال هستی و او متولد دومین روز از چهارمین روز سال ». و چقدر شما به هم می‌آمدید و عمر زندگیتان کوتاه بود . اگر بودی چند ساله میشدی؟ سی و هفت؟ سی و هشت؟

میدانم ، میدانم دارم نق میزنم مثل همیشه اما خب . آدم هایی مثل تو حیف اند برای نبودن . باید باشند تا انسانیت باقی بماند .تا شهر پر نشود از آدم های ظاهر بین . تو جایت خوب است ، خوشحالی اما من دلم می‌سوزد برای مادرت که احتمالا هیچوقت چهارم اردیبهشت خوشحال نیست و نمی‌تواند از ته دل بخندد و برای برادر دوقلویت که نمی‌توانم بدانم امروز چه حالی خواهد داشت وقتی تو دیگر نیستی ...

اما در آخر تولدت مبارک . ممنونم که به دنیا آمدی . و متاسفم که آنقدر که باید نمی‌توانم کاری برایت انجام دهم جز تلاش برای شبیهت شدن .

:))))
:))))

چهارم اردیبهشت چهارصد و پنج /حَنانه

تولدشهید حمید سیاهکالی مرادیجنگ
۲۵
۳
Hananeh
Hananeh
حنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید