قطعی اینترنت و عدم دسترسی به محتوی بهروز جهانی باعث شد دوباره بنشینیم پای فیلم و سریالهای قدیمی. فیلمهای طنز ایرانی هم بدیهیترین گزینهای است که آخر شبها وقتی حوصلهات سر رفته میبینی شاید حواست را کمی از مشغلهها پرت کند. اما چرا بعد از بعد از تقریبا 17 سال باز هم دوست داریم پای این فیلم بنشینیم؟ در این مطلب دلایل ماندگاری اثر رامبد جوان را بررسی میکنیم.

1) داستان
بزرگترین معضل سینمای ایران فیلمنامه است. باور کنید با وجود فیلمهای مثلا طنز چند سال اخیر، توقع مخاطب ایرانی اصلا بالا نیست. همینکه داستانی تعریف کند که از ابتدا تا انتها مخاطب را درگیر کند و چفت بست داشته باشد خودش به تنهایی کافی است تا به تجربهی خوشآیندی تبدیل شود. حالا اگر این وسط دغدغههایی مثل مشکلات دختران نوجوان، رابطههای عاطفی و مسئلهی برابری جنسیت را، در آن حدی که سانسورهای سختگیرانه وزارتخانههای مربوط اجازه میدهند هم داشته باشد، ارزش آن را دو چندان میکند. فیلم ورود آقایان ممنوع داستان مدیر مدرسهی دخترانهای است که معلم شیمیاش را به دلیل مرخصی زایمان از دست میدهد وحالا مجبور میشود قانون سختگیرانهی عدم استخدام معلم مرد را زیر پا بگذارد تا دانشآموزان المپیاد شیمیاش شانس قبولی در این آزمون را داشته باشند. در همین زمان، دانشآموزان که به خاطر اخراج دوست و همکلاسیشان بعد از عقد از مدیر مدرسه، خانم دارابی، کینه به دل گرفتهاند سعی میکنند در مورد عشق و دوست داشتن درسی به او بدهند و معلم شیمی جدید، آقای جلبی بدون آنکه خودش خبر داشته باشد وارد بازی آنها میشود. تلاش بچهها برای عاشق کردن خانم دارابی و جلب محبتش نسبت به آقای جبلی که از ویژگیهای سنتی مرد جذاب بیبهره است لحظات بامزهای میسازد.
2) بازیگران
هر چقدر که فیلمنامه خوب نوشته شده باشد یا کارگردانی از ترفندهای بانمک استفاده کند باز هم این بازیگران هستند که مخاطب را به سالن سینما میکشانند. ویشکا آسایش در نقش خانم دارابی بینظیر است. چهرهی خشک او در کنار صدای تیز و برندهاش خانم دارابی را زن شق و رقی نشان میدهد که عشق در زندگیاش کوچکترین جایی ندارد. رضا عطاران در نقش آقای جبلی بامزه و دست و پا چلفتی است. عطاران و آسایش شیمی بسیار خوبی دارند. دست و پا گم کردن جبلی در کنار صلابت بیخدشهی خانم دارابی در خدمت کمدی است و این دو را به زوج ماندگاری تبدیل میکند.
نقشهای فرعی فیلم هم خوب هستند. پگاه آهنگرانی در نقش پریا باهوش، جسور و بامزه است و مانی حقیقی در نقش دکتر به خاطر صدای خوبش میتواند آن جذابیت مردانهی سنتی را به تصویر بکشد. بهاره افشار که به دیدنش در چادر عادت نداریم و احتمالا این پوشش توجیه هنری ندارد قابل قبول است؛ هرچند گاهی آنقدر عشوه میریزد که نمیتوانی باور کنی معلم دبیرستان است.
3) شیمی!
نگاه به رابطهی زن و مرد از دریچهی علم شیمی و اشاره دوپهلو به کلمهی پیوند و فراهم کردن شرایط لازم برای آن رویکردی جدیدی بود که برای مخاطبان، مخصوصا نوجوانانی که در دبیرستان با این اصطلاحات آشنا بودند وحالا آنها را در بستر جدیدی میشنوند جذاب است. بالاخره هرچی نباشد، اسم گازهای نجیب از ناکجاآباد نیامده. اینکه باید هر دو عنصر آمادهی واکنش باشند هم مبنای علمی داشت و هم در زیر متن برابری جنسیتی کار میکند. علم شیمی در زیر متن داستان به خوبی تنیده شده و این از هنر نویسندهی فیلمنامه پیمان قاسمخانی است. او به ارجاعات کلامی بسنده نمیکند، در سکانس بامزهای که پریا و دوستانش در آزمایشگاه شیمی دمنوشی را دم میکنند و در همان ظرفهای آزمایشگاهی آن را مینوشند ثابت میکند که نویسنده از علم شیمی فقط برای تعریف داستانش استفاده نکرده و به اینکه یک مشت دانش آموز نابغهی شیمی واقعا چطور رفتار میکنند فکر کرده است.
4) فمنیسم
جبهه نگیرید. خودم میدانم که این کلمه ممکن است چه واکنشهایی را در شمایی که این متن را میخوانید برانگیزد. عدهای از شنیدن کلمهی فمنیسم هم متنفر هستند و فکر میکنند این کلمه توهینآمیز است. عدهای هم ممکن است از شنیدن این کلمه برای توصیف این فیلم تعجب کنند. هر چی نباشد فیلم خانم دارابی را، به عنوان فمنیسم، از آن دسته زنانی نشان میدهد که به ظاهر خودش اهمیت نمیدهد و در نهایت هم برای به دست آوردن عشق زندگیاش باید ظاهرش را عوض کند، عقایدش را تغییر دهد و آرایش کند! پس این فیلم هر چیزی هست جز فمنیستی.
موضوع برابری جنسیتی مشخصا مسئلهای است که هرکسی در سینمای ایران سراغ آن نمیرود. مسئولان سانسور چنان با این موضوع با سختگیری رفتار میکنند که هر مخاطبی به راحتی میتواند حدس بزند کجاها حرف را دهن کاراکترها گذاشتهاند. با این حال فیلم همچنان در موضوع برابری جنسیتی پیشرو است. بخشی از آن حتما به زندگی شخصی نویسنده بر میگردد. پیمان قاسمخانی آن سالها پدر یک دختر نوجوان به اسم پریا بوده و اصلا اسم کاراکتر دختر اصلی را هم نام دختر خودش انتخاب کرده است. او کاراکترهای دختر فیلمش را دوست دارد. آنها باهوش، جسور و سرکش هستند، دست روی دست نمیگذارند، برای مدیر مدرسهشان نقشه میکشند تا درسی به او بدهند. قاسمخانی این دختران را از سطح عادی بالاتر میبرد، آنها دانشآموزان المپیادی هستند و در شیمی حتی بهتر از پسرها عمل میکنند و در نهایت فمنیستیترین بخش فیلم دوستیهای دخترانه است. دوستیهای آنها دقیقا در سطح دخترهای دبیرستانی است؛ آنها مثل ژینا (حدیث میرامینی) و ریحانه (ستاره پسیانی) به هم میپرند اما وقتی آقای جبلی قبول میکند همراهشان به المپیاد بیاید اولین نفر همدیگر را در آغوش میکشند. یادتان باشد تمام ماجرا از وقتی شروع شد که خانم دارابی دوست این دخترها را به دلیلی که از نظر آنها غیرمنطقی بود از مدرسه اخراج کرد و آنها در دفاع از او به تکاپو افتادند.

5) طنز
برای موفقیت فیلمهای طنز تنها یک معیار وجود دارد: بخنداند! و ورود آقایان ممنوع در این کار موفق است. اجرای خوب بازیگران، دیالوگها و موقعیتها همه در کنار هم فیلمی ساخته که از اول تا آخر در خنداندن مخاطب موفق است. فیلم روی طنزهای جنسیتی حساب ویژه باز کرده که با توجه به موضوع فیلم توجیهپذیر است. شوخیها ماندگار هستند و بعضی دیالوگها قابلیت تبدیل شدن به نقل قول را دارند مثل آنکه میگوید «جک خوب و بد نداریم، جکگوی خوب و بد داریم». اما بالاتر از همه، اینکه هنوز در سال 1405 میتوان فیلم را دید و با آن خندید خودش بزرگترین مدرک ماندگاری آن است.