اجتماعی باشم یا فرد گرا؟

این سوالی هست که هر روز با خودم تکرار می‌کنم و جوابش هم همیشه برای من مشخصه...اجتماعی!

یه روز رو تصور کنید که از خواب بلند شدید و مثل روزهای دیگه یک سری کارهای تکراری رو میخواید انجام بدید. چه میدونم، دانشگاه، مدرسه، شرکت، اداره، بیمارستان، کانون، موسسه و... . اگه عنصری به اسم انسان های دیگر در اطراف ما نباشن چی میشه؟ یه سری مادیات و مسائل خشک و بدون انعطاف هستن دور و برمون که با اونا همیشه باید سر کنیم. کاغذبازی، پروژه، مدیریت، برنامه نویسی، معاینه بیمار، صحبت با تلفن، تدریس به دانشجو، یاد گرفتن از اساتید(که حالت خوبشه) و در بهترین حالت کتاب خوندن.

بدون عنصری به نام انسان های دیگر در این دنیای بدون عاطفه و انعطاف زنده نمیمونیم.

نیاز داریم به انسان های دیگر، چون بودن در قلبشون برای ما بهترین سرمایه است.

همین که 4 نفر دور و برمون باشن باهاشون صحبت کنیم و اونا هم از صحبت با ما لذت ببرن این یعنی زندگی یه رنگ و بوی دیگه داره. این یعنی اینکه من هستم، تو هستی، انسان ها هستند. بودن خیلی مهمه. هستی خیلی زیباست.

من که فقط میخوام این هستی و وجود رو بشناسم و هنوز از شناختش سیر نشدم.