من مجبورم کتاب بخوانم!


چندی پیش از طرف مدرسه ما را اردویی به دانشگاه شهید بهشتی بردند. اولین بازدیدی که داشتیم به کتاب خانه مرکزی دانشگاه بود، که به نظرم جالب ترین بخش بازدید هایمان، برای همین بخش بود.

وقتی کتاب خانه را دیدم حیرت کردم چون تا به حال کتاب خانه ای با این وسعت و تنوع ندیده بودم.

کتاب خانه ای که سه طبقه داشت. طبقه همکف تعداد بسیار زیادی پایان نامه و مجله، طبقه اول کتاب های متنوع انگلیسی و فارسی برای رشته های مختلف (به خصوص علوم انسانی) و در طبقه دوم کتاب های دائره المعارف قرار داشت.

من از مسئول آنجا نپرسیدم چه تعداد کتاب نگه داری می شود ولی حدس می زنم حداقل 500 هزار کتاب در آن جا قرار دارد. آن هم یکسری کتاب هایی که حتی شاید انتشاراتی اش هم از بین رفته باشد و کتاب تجدید چاپ نشده باشد اما همچنان ما می توانیم از محتوای آن نهایت استفاده را ببریم.

وقتی تنوع کتاب ها را دیدم حقیقتا از خودم خجالت کشیدم و یک بار دیگر اوج عقب ماندگی خود را به خودم گوشزد کردم.

وقتی تنوع این همه کتاب را در یک مکان دیدم فهمیدم کسانی که فقط به دروس دانشگاه یا مدرسه اکتفا می کنند چه نعمات و دانش هایی را از دست می دهند...

فهمیدم :

کتاب نوشتن اصلا کار ساده ای نیست، کسی قادر است کتابی تاثیرگذار بنویسد که کتاب های فراوان و تاثیرگذار خوانده باشد.

البته قبلا هم می دانستم و قبول داشتم که سواد چندانی ندارم اما انسان به قدری مغرور است که مدام باید به بهانه های مختلف تلنگری به نفسَش بزنی تا به یاد بیاورد آدمک مردنی بیش نیست!

من تعجب می کنم چرا عده ای ادعا می کنند که نیازی به خواندن کتاب ندارند. به شخصه وقتی این حجم از کتاب های متنوع و مفید را می بینم که برای هرکدامشان شاید سال ها زحمت کشیده شده است تا ما حاضر و آماده تناول کنیم (!) اصلا شناختم از مفهوم کتاب نخوانی متلاشی می شود.

از وقتی که از اردو برگشته ام سعی می کنم (حتی اندکی) زمان مطالعه ام را منظم تر و بیشتر بکنم و به این نتیجه رسیده ام که برنامه ای داشته باشیم و هر از چند گاهی به محافل اندیشمندان، کتاب خانه ها و کتاب فروشی های عظیم الجثه که تنوع بسیار زیادی از کتاب دارند برویم، به دریای عظیم تفکر نگاه کنیم و زبان در کام بگیریم.

می گویند نگاه کردن به دریا عبادت است و کتاب خانه ها دریای اندیشه هستند!

با آدم های اهل تفکر و مطالعه گفت و گو کنیم و به طور کلی از دایره امن دانش خود بیرون بیاییم و خود را در معرض طوفان دانش دیگران قرار دهیم. آن وقت خود به خود مجبور می شویم زمان بیشتری برای مطالعه و آموزش خویشتن بگذاریم.

در نهایت باید بنویسم:

کسی که بداند زیاد نمی داند، ناگزیر می شود کتاب بخواند تا بیشتر بداند.