نمیدونم از کجا شروع کنم
از کجا بگم براتون
طبق معمول اومدم دق و دلیمو اینجا خالی کنم 🤭
مدتی بود دوباره دلم گرفته بود ، هوای پاییز و آسمون دلگیرش هم کم دخیل نبود تو این حالم ...
نمیدونم دلم چی میخواد
چشه
همش سردرگم و بی قرارم ، انگار یه چیزیم کمه ( اما نمیدونم چی )
البته اینم بگم هر از گاهی اینطوری میشم وگرنه بعضی وقتا که اینقدر دریای دلم آرومه به لطف خدا که نگم براتون
میدونید تو پاییز دلم هوای یه نفر رو میکنه که ندارمش ؛ یعنی خودم خواستم که نداشته باشمش
(هنوزم نتونستم خودمو ببخشم به خاطرش )
خب از دانشگاه چه خبر ؟
دانشگاه : محلی برای درس آموختن ×
دانشگاه: محلی برای شکنجه کردن دانشجویان و بهم ریختن روان آنها ✓
آره واسه من که اینطوریه ، همین میام دانشگاه و درسا شروع میشه اشتهام کور میشه ، لاغر میشم ، خواب ندارم ، اگه بخوابم کابوس میبینم و....
نمیدونم واقعا استادا فکر میکنن کی هستن ؟؟؟ هان؟؟؟
به خدا خیلیاشون سواد علمی هم ندارن و حالا نمیدونم بر اساس چه معیارهایی قبول میشن که استاد بشن خدا داند ،
بعضی هاشون نه تنها سواد علمی ندارن بلکه اخلاق و شعور هم ندارن ، بچه هارو تخریب میکنن ، سر مسائل الکی گیر میدن به دانشجو
الکی سر مسائل دیگه دانشجو رو میندازن
میان سر کلاس از همه چی حرف میزنن الا درس
و جالبه تا الان استادایی که نامی بودن و من باهاشون ورداشتم اصلا به درد نمیخورن
حالا چرا به درد نمیخورن ، چون که اینا متوهم اند ، توهم دانایی دارن و فکر میکنن که میدونن اما هیچی نمیدونن...
یکی از استادامون که کارشناس گروهمون هم هستن و همه میگن خیلی خوبه و خیلی خفنه
من دقیقا نمیدونم به چی این استاد میگن خوب ، باهاش زیست مواد داریم چون بهش کلاس بدون پروژکتور ندادن قاطی کرده بود ، بچه هارو فرستاد آموزش که ی کلاس دیگه بگیرن گفته بودن کلاسهای دیگه پره ، خلاصه عصبی شد گفت معلوم نیست کدوم گاوی ورداشته کلاس بدون پروژکتور داده به من ، هیچ کس هم گردن نمیگیره برم سراغش ، من اگه جلسه بعدی کلاس بدون پروژکتور باشه کلا این کد رو کنسل میکنم 😐 بچه ها گفتن استاد ما چیکار کنیم و از این حرفا
جالبه که من زیست رو با استاد دیگه داشتم این استاد بدون سیستم به ما درس میدادن و پای تخته همش مینوشتن و ما چون خودمون هم مینوشتیم بهتر یاد میگرفتبم و جدا از اون خودشون هم جزوه داشتن ، و اینقدر به درسشون مسلط بودن که بدون اینکه از جایی نگاه کنن میومدن قلم برمیداشتن مینوشتن و هر سوالی هم که میپرسیدیم بلد بودن جواب بدن. و اینقدر مهربون بودن که همه جرات سوال کردن داشتن
و همینطور اصلا هم قانون سخت نداشتن که اگه دیر بیای نمیتونی بیای سر کلاس یا غیبت کنی حذف میشی
یادمه حتی یه ربع آخر کلاس هم میومدن بچه ها چیزی نمیگفت و به درس دادنش ادامه میداد و تو این حاشیه ها نبود
حالا این استاد اگه اون پاور پوینت جلوش نباشه عملا هیچی نیست و خیلی از استادای دیگه ...
و ما سر کلاسش از رو گوشی پی دی اف رو باز میکنیم ایشون هم از روش میخونه و همونی که خونده رو دوباره برای ما بازگو میکنه 😐 انگار نمیتونه توضیح بده و بلد نیست
و همین استاد همش میگه من دانشگاه فردوسی هم تدریس میکنم ، دانشگاه تهران درس خوندم
با فلان استاد دانشگاه تهران پروژه داریم انجام میدیم و این حرفا ....
اونایی که چیزی برای ارائه دادن ندارن بیشتر از خودشون تعریف میکنن و میان سختگیری هاشون رو سر کلاس بیشتر میکنن که اینطوری کمی حس کنن کسی هستن واسه خودشون
مثل همین استادم که به جلسه غیبت کنی حذف میشی ،
یه استاد دیگه
سر کلاس که کسی جرات نمیکنه حرف بزنه اگه یه سوال کوچیک از بغل دستیت بپرسی واویلا
: وای چرا سر کلاس حرف میزنید ،رشته کلام از دستم درمیره
اگه کسی میخواد حرف برنه بره بیرون
اینارو حالت تهاجمی میگه هااا
انگار میخوان بگم آره ما چون استادیم میتونیم هرطور دلمون خواست با دانشجو ها رفتار کنیم
بعضی استادا ادمو از درس خوندن بیزار میکنن
حالم از بعضیاشون بهم میخوره
از استادایی که پیامو سین میزنن ولی جواب نمیدن هم متنفرم 😏

آره مثل همیشه دفترو جزوه هامو میزارم جلوم بنویسم اما موقع درس خوندن که میشه دلم میگیره 😑
و تمرکز ندارم و نمیتونم بخونم ...
گفتم حداقل بیام ویرگول بنویسم شاید این ذهن شلوغم کمی آروم گرفت .
پ .ن : میبینید حتی یه متن منسجم هم نمیتونم بنویسم چون ذهنم خیلی اینور اونور میپرع
پ ن ۳: چقدر ویرگول واسه پست نوشتن اذیت میکنه یهو کلمه ای که نوشتی میپرع میرع چند خط پایینتر حالا میای درست کنی نمیشه 🤦🏻♀️
پ ن ۴: اعصابم خورده :/ هنوز خالی نشدم :
پ ن ۵: من از استادانی که واقعا زحمت میکشن و واقعا برازنده استاد بودن هستن واقعا تشکر میکنم و منظور من فقط بعضی استادان بی سواد و عقده ای بود