ویرگول
ورودثبت نام
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
هیدرو :)
خواندن ۳ دقیقه·۲ ماه پیش

دلمُردگی...

....
....

این روزا مُرده‌ای بیش نیستم ...

کی فکرشو میکرد یه روز کل ایران داغدار بشن؟! از کوچه و خیابونا بوی خستگی میاد ، بوی خون میاد ...

از خونه ها هم همینطور...

همه انگار مُردن ،

دل مُرده شدن ،

همه چی بی روحِ ،

خسته شدم ....

از همه چی

حتی حوصله اینستا و یوتیوب و تلگرامو ندارم ، خسته شدم از نوتیفاشون ، از آدما ، از کتابا و جزوه هام ، از موکندنام... از ....

دیگه چیزی به وجدم نمیاره میام اینجا... اینجا هم از همه‌ی پست ها غم می‌باره ، انگار هممون دسته جمعی افسرده شدیم ، همه حالمون شبیه همه...

و بیشتر ناراحت میشم از اینکه میبینم در جواب پست های غمگین دوستانم نمی‌دونم چی بنویسم که کمی همدردی کنم باهاشون اصلا نمیتونم که چیزی بنویسم دست و دلم به نوشتن نمیره از بس بعضی پست ها غم انگیزن ...

دلم میگیره از نبودن ها ، از رفتن ها ...

امروزم دیدم چند نفری رفتن و خداحافظی کردن ... ناخودآگاه اشک تو چشام جمع شد

من خاطره خوبی از رفتن و پست خداحافظی ندارم واسه همین به شدت دلم گرفت و اشکام جاری شد ...

دلم میگیره میبینم حال هیچکی خوب نیست ... نمی‌دونم این روزا اصلا باید چیکار کنم ؟ دست و دلم به کاری نمیره ، نه خوابم میبرع ، نه اشتها دارم چیزی بخورم ، نه حوصله کسیو دارم .... حتی امروز خواستم یه آهنگ انگیزشی بزارم و گوش کنم بلکه تکونی به خودم بدم اما تا رفتم پوشه آهنگای انگیزشی رو باز کردم اصلا دلم نخواست گوش بدم ، و دوباره اومدم بیرون و یه آهنگ غمگین پلی کردم ...

واسه همین اومدم خوابگاه تا خودم باشم و خودم ، که بتونم قشنگ تا صبح گریه کنم ...

شبا دلم گریه میخواد ...

اصلا ناخودآگاه از گوشه چشمم اشک جاری میشه

تا صبح خواب های عجیب و غریب میبینم ، و جالبه که خیلیم خواب های واضحی هستن ، وقتی از خواب بیدار میشم به وضوح یادمه که چی دیدم ، اصلا نه خوابم نه بیدار ... مغزم خاموش نمیشه ، تا صبح بیداره ...

امروزم رفتم نون و پنیر و لوازم ضروری بخرم ... و باز هم از کنار قفسه چیپس سرکه‌ای رد شدم و نگاشون کردم ، اصلا دلم نخواست ... حتی دهنم آب نیفتاد ... (منی که امکان نداشت برم فروشگاه و هوس چیپس سرکه‌ای نکنم)

حتی دیگه دلم نمی‌خواد یوتیوب گردی کنم و ویدیو‌های مورد علاقه مو ببینم ...

خیلی وقته روتین پوستیمو انجام ندادم

دیشبم حوصله نداشتم مسواک بزنم ، خسته بودم درصورتیکه کاری هم انجام نداده بودم .

دوباره مو کندنم شروع شده ....

از دست خودم خسته میشم این وضعیت خودمو میبینم ....

فعلا تو مرحله سوگواری هستیم ... هنوز عذادار... هنوز داغداریم ...

ولی باید یاد بگیریم تو این شرایط خودمونو نبازیم ، ادامه بدیم ... هنوز این خاک بهمون نیاز داره ، برای ساختن 🤍🌱

پ.ن: به نظرتون تو این شرایط چطوری میشه ادامه داد ؟ چطوری میشه حالمونو خوب کرد برای ادامه زندگی ؟ وقتی صبح چشاتو باز می‌کنی و میبینی هیچ امید و انگیزه ای نداری برای بلند شدن ، باید چیکار کرد ؟ به نظرم این روزا باید برای حال خوب هم تلاش کنیم ، این غم نه فراموش میشه نه کهنه 🥀 ماهایی که هستیم باید بسازیم آینده رو ....

عجیب غریبایرانسوگامید
۲۲
۱۹
هیدرو :)
هیدرو :)
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید