تهران، شهر بی‌دفاع

قالیباف در خیابان لاله‌زار و در خانه اتحادیه، با تهران خداحافظی کرد. آخرین سخنرانی رسمی شهردار سابق تهران، در لاله‌زاری بود که این روزها هیچ نشانی از لاله‌زار سالهای دور تهران ندارد. همان لاله‌زاری که علی حاتمی عاشقش بود، تا آنجا که نمونه‌ای از آن را در جاده کرج و شهرک سینمایی دوباره ساخت، گویی می‌دانست قرار نیست چیزی از لاله‌زار باقی بماند. لاله‌زاری که این روزها قلمرو بی‌چون و چرای موتور سیکلتهاست. قالیباف در لاله‌زاری با تهران خداحافظی کرد که روزگاری نماد مدرنیته و فرهنگ در پایتخت بود و آنرا با چراغ روشن سینماها و تئاترهایش می‌شناختند. این خیابان برای تهرانی‌ها جایی بود که میشد در آن جور دیگری با دنیای رو به تغییر تهران مواجه شد. قالیباف شهردار جهادی تهران اما در لاله‌زاری با صندلی مدیریتش خداحافظی کرد که سینماها و سالن‌های تئاترش هیچ نصیبی از انبوه چراغ‌های رنگارنگ روشن و پر نور این خیابان نداشت.

در تمام 12 سالی که شهردار سابق، کلید تهران را در دست داشت، کم نبودند بناها و باغ‌ها و خانه- باغ‌هایی که قربانی توسعه جنون‌آمیز شهری شدند. نه نیازی به آمار و نمودار هست و نه نیازی به عکس هوایی، فقط کافیست کمی در خیابانهای تهران قدم بزنیم تا ببینیم جنون توسعه و شاید هم به تعبیر یک جامعه‌شناس " توهم توسعه" با تهران چه کرده است.

قالیباف امروز دیگر شهردار تهران نیست. او که به تعبیر بسیاری از مردم و کارشناسان، تهران را به حراج گذاشت و وجب به وجبش را فروخت و میدان را برای جولان جرثقیل‌ها باز کرد و در سخنرانی پایانی‌اش گفت "نرخ ساخت و ساز در تهران منفی است" و با افتخار گفت که:" بیشترین ساخت و ساز در منطقه 12 (بافت تاریخی تهران) اتفاق می افتد" رفته است، اما رفتار او در شهر-سازی و شهر– داری، گویی نهادینه شده و پاک کردن ردپای مدیریت او کار آسانی نیست. مدیریتی که هر چند از زوایایی مثبت به نظر می‌رسند، اما برآیند کلی آنها این نتیجه‌گیری را به‌دست می‌دهد که "تهران دیگر جای زندگی نیست" تهرانی که به واسطه پیشینه تاریخی‌اش می‌توانست شهری شاخص با بناهایی ارزشمند و هویتی مستقل باشد؛ امروز آشفته بازاری است از ترافیک و اتومبیل و ساختمان.

شهردار جهادی تهران در خانه اتحادیه با تهران خداحافظی کرد. خانه‌ای که نام و امضای او پای احیا و حفاظتش خورد، آن هم به شکلی شتابزده در آخرین روز مدیریتش. شاید در نمایی کلی‌تر بتوان گفت تهران هم وضعیت امروز خانه اتحادیه را دارد، هر گوشه اش گروهی در حال کارند، مشاهیر(افتخارات) با بی‌سلیقگی کنار هم ردیف شده‌اند. کابلها و سیمهای برق بلاتکلیف از کف و سقف بیرون زده‌اند و نه تنها چراغی را روشن نمی‌کنند که منظری زننده در دل بنایی پرخاطره می‌سازند، زخم بر چهره‌اش نشسته، هر گوشه اش تا حدودی مرمت شده، تمام حیاط و داخل ساختمانها پر از گلدانهای شمعدانی است، گلدانهای زیبایی که قرار است حواس حضار را از تمام نازیبایی ها و شلختگی‌ها پرت کنند. قالیباف می‌خواهد به هر قیمتی شده نامش را پای خانه اتحادیه بزند. پای خوب و بدش هم نمی‌ایستد و حاضر است نام برنامه را هم تغییر دهد و بگوید :"این مراسم افتتاحیه فاز یکم خانه اتحادیه نیست، بلکه بازدیدی است از مراحل مرمت بنا" و این سوال را هم کسی جواب نمی‌دهد که "آیا تمام بازدیدها از مراحل مرمت یک بنا با اینهمه تشریفات برگزار می‌شود؟"

پایتخت سایه‌ای سنگین از تکنوکراسی را در 12 سال گذشته تجربه کرد، سایه ای که به نظر می‌رسد به این زودی‌ها و به این راحتی از سر تهران کم نمی‌شود. تهران بر خلاف اظهارات آقای شهردار سابق، جایی نیست که در خیابانهایش انسان بر ماشین مقدم باشد. تهران جایی برای پیاده‌ها ندارد، انسان عنصری فراموش شده در معماری و توسعه شهری تهران است. حتی اگر مسئولین شهرداری هزاران بار بر این تاکید کنند که "ما میدان مشق را بازسازی کردیم و خیابان 30 تیر را احیا کردیم"

باید از آقایانی که کارنامه پروژه‌های "بهسازی" شهرداری را (که جای بحث هم دارد) به دست گرفته و تمام سوالات را با این کارنامه ها پاسخ می‌دهند، پرسید که آیا یک میدان مشق و یک خیابان 30 تیر برای تهران 8 میلیونی کفایت می‌کند؟ تهرانی که هر روز زیر پایش خالی می‌شود و سایه بلند پاساژ و مجتمع و برج و پردیس بر کوچه‌های باریکش سنگینی می‌کند، یک میدان مشق را دارد و یک باب همایون و یک 30 تیر.

تهران کاریکاتوری است باقی‌مانده از یک سیستم غلط مدیریتی، سیستمی که نه خود هویت مستقلی دارد و نه هویتی برای تهران باقی گذاشته