استاندارد کره خوری

بچه بودم خیلی کره دوست داشتم. همیشه هم استرس داشتم کره زود تموم نشه. برای همین لای نون یک مقدار بهینه ای کره می زدم که هم مزه کره بده، هم یه وقت زیاد نباشه که کره زود تمام بشه. یه بار عصری نون و کره مربا می خوردم پسر عمه ام هم اومد نشست کنار سفره. من هم سرم تو مجله یا کتاب یا هر چیز دیگه ای بود، یادم نیست، هر چی بود حواسم نبود و مشغول بودم.

مدتی که گذشت یهو نگاه کردم دیدم نصف کره تمام شده. با اندازه ای که من می خوردم و مترش دستم بود فقط باید ده، یا نهایت بیست درصد کره مصرف می شد. اما یهو دیدم نصف کره رفته، فهمیدم پسرعمه ام الاغ کره خیلی زیاد زده لای نون. بلند شدم با لگد زدمش که هووی چرا اینقدر کره می خوری؟ نون خالی بخور. گفت خوب منم گشنمه. گفتم به جهنم! چرا کره را خالی خالی می خوری؟ محل نداد چاقو را زد تو کره، من دیدم نه انگار این چیزهای حالیش نیست، رفتم بهش پس گردنی زدم و با اردنگی از سر سفره بلندش کردم.

عزیزم اومد که چرا بچه را می زنی؟ گفتم دلم می خواد. خونه خودمونه می زنمش. ناراحتی برش دار ببر بالا. مادرم یهو هراسون اومد گفت چی شده؟ چرا دعواتون شده. من هم با یه حالتی که انگار یه مدرک محکمه پسند دارم که اگر رو کنم دیگه هیچ کس نمی تونه چیزی بگه، گفتم من یه دقیقه حواسم نبود نصف کره را خورده. مادرم با تعجب نگاه کرد. گفت خورده که خورده نوش جانش. پسرعمه الاغم تا این را شنید دوباره نشست سر سفره و سریع نون بربری تکه کرد و چاقو زد به کره.

از اونطرف عزیزم گفت: هومن خیلی نخورده ای. من واقعا مستاصل شده بودم که چرا درک نمی کنند. موضوعی که دارم میگم خیلی ساده است هر لقمه اندازه کره استاندارد داره. این اصلا استاندارد را رعایت نمی کنه. همه لقمه هاش خطا است. دیدم واقعا نمی تونم توضیح بدم، جمع از درک پیچیدگی موضوع عاجزه و حرف و استدلال جواب نمیده. از یقه پیراهن پسر عمه ام گرفتم بلندش کردم بردم دم پله لگد زدم در کونش که اصلا گمشو برو بالا. ما الان توانایی پذیرش مهمان نداریم. برو پیش مادربزرگت پایین هم نیا.

عزیزم گفت تو چقدر نخورده ای، بگذار بچه بخوره. بیا من اصلا به تو دو تا قالب کره نو میدم. منم تا دیدم اینجوری شد سریع رفتم بالا گفتم بده. گفت چی چی رو بدم؟ بچه یه ذره کره خورده. گفتم نصف کره را خورده. من خودم اندازه دستم بود تا حواسم پرت شد این یهو اینجوری کره را غارت کرد. دستم را آورده جلو و گفتم حالا اون دو تا کره که گفتی را بده ببرم. عزیزم زد تو دستم گفت گمشو بابا. بعد هم گذاشت رفت.

از اون طرف دیدم پسر عمه هم تند تند نصف دیگه کره را خورد. سر پله متاثر نشستم. مادرم اومد دست به سر پسرعمه ام کشید که گرسنه ات شده؟ می خوای برات تخم مرغ هم بزنم؟ من تو دلم فکر کارد بخوره. ولی دیگه کار از کار گذشته بود کره را خورد.

بعد هم تا دو روز برام توضیح می دادند آدم نباید سفره کور باشه. من هم هر چی می گفتم پنیر بیاره بخوره تا جونش در بیاد. حرف من اینه کره را استاندارد نمی خوره، همینجور لای نون یه خروار کره می ماله، آخه اصلا درست نیست. هیچ کس نمی فهمید. نمی فهمه، نخواهد فهمید.دیگه از اون روز هر وقت می خواستم عصرونه بخورم اگر کسی می اومد، سهم کره اش را می بریدم می گذاشتم تو بشقاب و می گذاشتم جلوش می گفتم از این بشقاب بخور که نزدیک دستت باشه.


پایان

© هومن مزین

تلگرام: https://t.me/MyMazinLife

پادکست: https://castbox.fm/ch/2209993