معرفی کتاب : شناخت دوباره خودشیفتگی

راجع به اختلال شخصیتی خودشیفتگی زیاد حرف زده میشه، مخصوصا این روزها هر کس از خودش حرف بزنه و یا زیاد از خودش در شبکه های اجتماعی عکس بگذاره بهش میگند خودشیفته. رسانه ها به هر کس که معروف میشه سریع برچسب خودشیفتگی می زنند. اما واقعا خودشیفتگی چیست؟

کتاب Rethinking Narcissism نوشته دکتر Craig Malkin است که استاد روانشناسی دانشگاه هاروارد است. نویسنده سالها در مورد اختلال شخصیتی خودشیفتگی (نارسیست) تحقیق و کار کرده. کتاب در سایت گودریدز چهار ستاره از پنج ستاره را گرفته است.


نویسنده میگه سالها راجع به اختلال خودشیفتگی کنجکاو بود چون اولین بار در دوران دبیرستان با این اختلال در کتاب آشنا شد و متوجه شد که توضیحات با ویژگیهای مادرش منطبق هستند. بعد از اون روانشناسی خونده و تخصص در اختلال شخصیتی ها داره و استاد دانشگاه هاروارد شده. میگه ولی شناختم کامل نشد تا تا روزی که مادرش بعد از مرگ پدرش قرار بود به خونه جدید منتقل بشه. مادرش وقتی اومد خونه جدید که بچه ها براش گرفتند را دید با طعنه گفت پس اینجاست؟ به وضوح از زندگی جدید و تنهایی اضطراب داشت. رفت به اتاقش و گفت باید لباس عوض کنم. کلی طول کشید و‌ بعد با کفش جدید و خاصی برگشت. گفت حالا بهتر شد. بعد شروع کرد راجع به خاص بودن کفشش حرف زد که چقدر کفش گران قیمتی است و طرح فلان طراح است و غیره. با پوشیدن این کفش خاص به یکباره حس خاص بودن پیدا کرده بود. تازه اینجا درک کردم چرا خاص بودن در خودشیفته ها اینقدر مهمه، خاص بودن راهی است برای غلبه بر اضطراب و افزایش اعتماد به نفس و جرات پیدا کردن برای مقابله با مشکلات.

میگه خودشیفته بودن به خودی خودش بد نیست. چون گاهی منافع فردی و جمعی داره. مطالعات نشون میده اونهایی که برداشتتشون از خودشون بالاتر از واقعیت است مثلا معتقدند در زمینه های مختلف نه تنها از متوسط جمع بالاترند بلکه جز 20 درصد بالا هستند با اینکه در واقعیت نیستند از بقیه شادترند. آدمهای که درک صحیح تری نسبت به جایگاه خودشون در جمع دارند معمولا خیلی شاد نیستند. این شادی حاصل از درک اشتباه از بالا بودن جایگاه خود گاهی به خودشون کمک می کنه و سبب میشه شغلهای هدایت کننده و پیش برنده جمع را پیدا کنند و از این نظر خودشیفته بودن همیشه بد نیست.خودشیفتگی زمانی خطرناک میشه که از کنترل خارج میشه و سبب میشه طرف در خودش غرق بشه و اینقدر فکرش مشغول خودش میشه که دیگه کسی را نببینه و فقط خودش را ببینه.

مثال جالبی می زنه راجع به مادرش که چطور خودشیفته بودن و حس خاص بودن در مواردی به نفع کل جمع هم هست. میگه مغازه داری در نزدیکی خونه مون کارش نگرفته بود و می خواست تعطیل کنه. مادرم وقتی فهمید رفت سراغش گفت تو نباید تعطیل کنی. ما به تو نیاز داریم. تو نباشی از کجا فلان جنس را بخرم؟

می گفت اون حس خاص بودن مادرم به طرف منتقل شد و طرف هم احساس خاص بودن کرد. اینکه ما به تو احتیاج داریم. تو باید باشی و اینجا کار کنی. چرا؟ چون ما احتیاج داریم که تو باشی و برامون فلان وسایل را بیاری که بتونیم بخریم. طرف مغازه را نبست و تا امروز همچنان مغازه داره کار می کنه.


خودشیفتگی به مثابه یک طیف

خودشیفتگی یک وضعیت صفر و یکی نیست. یک طیف است از صفر تا ده. هر دو سر طیف ناسالم طبقه بندی میشند. اونی که در این طیف صفر یا یک است کسی است که از توجه فراریه و اصلا دلش نمی خواد هیچ جور مورد توجه قرار بگیره. به چنین گروهی میگند بازتاب دهنده Echoists. سمت دیگه طیف خودشیفته Narcissists قرار داره. نقطه تعادل وسط طیف است نه بی نظر و بازتاب دهنده دیگران و نه خود محور و عاشق خود. جایی ما بین این دو سمت. از صفر در شخصیت بازتاب دهنده شروع میشه و به ده در شخصیت خود شیفته می رسه. این عدد برای آدم‌ها همیشه یک مقدار ثابت نیست و در طول زندگی تغییر می کنه. مثلا در نوجوانی و‌بلوغ ممکنه بالا بره و یا پایین بیاد و بعد برگرده سر جاش. یا بعضی حوادث مثل بیماری سخت، مرگ نزدیکان و یا جدایی سبب بشه به یکباره زیاد بشه.

سمت صفر طیف: شخصیت بازتاب دهنده

کتاب برای شناخت شخصیت با خودشیفتگی صفر مثالی می زنه. خانمی را تصور کنید که همسرش مرده است و بقیه بهش توجه می کنند و بهش تسلیت می گند. این خانم جوری برخورد می کنه که تسلیت برای چی؟ چرا خودتون را اصلا به زحمت می اندازید؟ اصلا راضی نیستم به خاطر من خودتون را ناراحت کنید. یا زمانی که کسی براش هدیه می گیره و یا در کارها کمکش می کنه معذب میشه. چرا؟‌ چون بهش حس خاص بودن میده. حس مورد توجه قرار گرفتن. دوست نداره به هیچ وجه مورد توجه باشه. دوست نداره بقیه جوری رفتار کنند که انگار آدم خاصی است. از اینکه در دلش احساس کنه آدم خاص و یا مهمی است اذیت مشه و همین سبب میشه که مواظب باشه که کاری نکنه که به چشم دیگران بیاد.

مثال از وضعیت یک نفر با نمره ۲ از ده در معیار خودشیفتگی: هفته دیگه قرار هست ازش به خاطر عملکردش در شرکتی که کار می کنه تقدیر کنند. همزمان تولدش هم هفته دیگه است و می خواهند براش در ضمن تقدیر تولد هم بگیرند. از وقتی خبردار شده به خاطر اضطراب نمی تونه تمرکز کنه و کار کنه.

اضطرابش به خاطر شوق و خوشحالی نیست، بلکه برعکس ناراحته و نمی خواد اینجوری توی چشم باشه. چرا نمی خواد توی چشم باشه؟ به خاطر اینکه فکر می کنه لایق تشویق و قدردانی نیست؟ نه، به لیاقت خودش باور قلبی داره. اما دوست نداره مرکز توجه جمع باشه.ضرب المثلی ژاپنی است که میگه چکش اول به سر میخ های فرو میاد که بلندتر هستند. به همین دلیل برای حفظ امنیت دوست نداره مرکز توجه جمع باشه. دوست داره معمولی و در سایه باقی بمونه.


سمت ده طیف: شخصیت خودشیفته

نقطه مقابل این گروه کسی است که در طیف خودشیفتگی امتیاز ده از ده را داره. اینها هر کاری می کنند که مورد توجه باشند. هر نمایش و هر رفتار متفاوتی را بروز میدند که در مرکز توجه بقیه قرار بگیرند و احساس خودشون راجع به خودشون اینه که هیچ کس مثل من نیست. اینقدر مشغول خودشون هستند که کاملا بقیه را نادیده می گیرند و یا اگر رفتاری کنند که بقیه آسیب ببینند احساس عذاب وجدان نمی کنند.

برای درک این خودشیفتگی کامل دو تا شخصیت را مثال می زنه. یکی شخصیت واقعی یک کلاه برداری است که بعد از اینکه کلی دزدی می کنه وقتی دستگیر میشه در دادگاه شروع می کنه به مسخره کردن بازجوهاش که اینها حتی بلد نیستند بازجویی کنند.نفر بعدی که نویسنده برای درک شخصیت خودشیفته های کامل ده از ده مثال می زنه شخصیت سریال مدمن ، دان دریپر است. میگه دان، با خیانتهاش به خانواده اش آسیب می زنه. با حس خاص بودنش به همکارها و اطرافیانش و توان نداره که خودش را کنترل کنه و این کار را متوقف کنه.


مثال از وضعیت یک نفر با نمره ۹ از ده در معیار خودشیفتگی: دانشجو سال دوم بیزنس، سر کلاسهاش نمیره و به قدری غیبت داره که رییس دانشکده ارجاعش میده به مشاور که باهاش صحبتهای نهایی را بکنه وگرنه اخراج میشه. برای جلسه با مشاور ده دقیقه دیر می رسه بدون عذرخواهی میگه جلسه مالی مهم داشته. میگه می خواد کسب و کار خودش را راه بندازه و جلسه داشته با سرمایه گذار. مشاور بهش میگه چرا سر کلاسهاش نمیره؟ وقت کلاس ندارم. سرم شلوغه. من ذهنم پر از ایده های بیزنسی است وقت برای کلاس ندارم. اگر کلاسهات را نری اخراج میشی. اخراج؟ محاله. من بهترین اتفاق برای این دانشگاهم. وقتی که معروف و ثروتمند بشم دانشگاه معروف میشه که من اینجا درس خوندم. اگر من را اخراج کنند به ضرر خود دانشگاه است. الان فقط اومدم جلسه با شما چون رییس دانشکده خواسته. اگر نمی تونی کارم را انجام بدی وقتم را تلف نکنم. کار دارم باید برم. روی صندلی با پاهای باز نشسته، دستش را پشت سرش گذاشته، جوری که اگر کسی ندونه فکر می کنه رییس یک مجموعه بزرگ هست نه یک دانشجوی ساده در آستانه اخراج.

ریشه خودشیفتگی

بطور مختصر اشاره می کنه که ریشه این خودشیفتگی بیمارگونه بی توجهی در دوران کودکی است. بی توجهی و تحقیر زیاد در دوران کودکی می تونه سبب این بشه که شخص احتیاج به تایید دایمی پیدا کنه و بعد این تایید دایم را از خودش بگیره و اینجوری بیمارگونه دایم احتیاج به حس خاص بودن پیدا کنه.


مثال خارج از کتاب:

دنریس در سریال بازی تاج و تخت شخصیتی است که در کودکی تایید پدرش را نداشته. برادرش فرزند محبوب بود. به خانواده ای شوهرش میدند که به نظرش داماد وحشی و دور از تمدنه. می فهمه هیچ کس جز خودش را نداره و موقع غم به خودش پناه می بره. به مرور عاشق خودش میشه که هیچ کس مثل من نیست. خودشیفته ها معمولا مسیر مشابهی را طی می کنند. خودشیفتگی با تایید دیگران ایجاد نمیشه. معمولا برعکسه. با تحقیر و نادیده گرفته شدن در کودکی شروع میشه. فرد برای رفع اضطراب به خودش پناه می بره و چیزهای را در وجودش پیدا می کنه که خاصش کنه. حس کردن این خاص بودن آرومش می کنه.


دنریس در جستجوی خودش به این نتیجه میرسه که تنها خون واقعی پادشاهی در وجود خودش هست و خاص و متفاوت و غیرقابل مقایسه با بقیه است. این حس موقع اضطراب آرومش می کنه. تا اینکه در ادامه می فهمه تنها خون واقعی نیست. مواجه اش چیه؟ نه اشتباه می کنی. تو خون واقعی نیستی. خودم هستم. مثل همه خودشیفته ها، اعتماد به نفس ظاهری خیلی زیادش و حس بی نظیر بودنش نقابی است بر اون حس عدم امنیت ترسناکی که در وجودش هست و با انکار دایمی حتی از چشم خودش مخفی اش کرده. برای همین دایم احتیاج به تایید داره تا اون حس بیرون نیاد. برای همین در مقابل مخالفت آشفته و خشمگین میشه. ذات واقعی دنریس و اینکه وجودش پر از خشم و نفرت بود و برخلاف تصور خودش که فکر می کرد عاشق مردمه، هیچ عشقی وجود نداشت و همه اش خشم و تنفر در وجودش بود در فصل آخر سریال خوب تصویر میشه. اونجایی که علیرغم شعارش در حمایت از مردم عادی. همه مردم شهر را به خاک و خون می کشه.


پایان

تلگرام

اینستاگرام


مطالب مرتبط:

دنیای آزاردهنده سایکوپت‌های اطراف ما

اختلال شخصیت مرزی: زیر گروه خدمت کننده دایمی

اختلال شخصیت مرزی: زیر گروه عزلت طلب

اختلال شخصیت مرزی: زیر گروه ملکه

اختلال شخصیت مرزی: زیر گروه جادوگر