معرفی کتاب: هزینه حیرت آور لباسهای ارزان

کتاب Over-dressed نوشته ٍElizabeth Cline در مورد هزینه حیرت آور لباسهای ارزان در سایت گودریدز سه و هشتم دهم ستاره از پنج ستاره را گرفته و نقدهای خوبی در موردش نوشته شده. کنجکاو شدم این کتاب را بخونم و اینجا خلاصه ای کوتاه از این کتاب را نوشتم که شاید برای شما هم جالب باشه و کنجکاو بشید که اصل کتاب را بخونید. موضوع کتاب در مورد بالا رفتن مصرف پوشاک در چند دهه گذشته است. اینکه چی شد که یهو برخلاف پنجاه سال پیش که هر کی معمولا دو سه دست لباس داشت نسل ما این همه لباسهای مختلف ‌و رنگارنگ و معمولا بی کیفیت در کمدهای خونه ها انبار کردیم. چرا چنین تغییر سبک زندگی ایجاد شد و اثرش در دنیا چیه؟


یک زمانی خرید لباس سالانه و در نهایت فصلی بود. آدم‌ها لباس لازم را می خریدند استفاده می کردند تا زمانی که فرسوده می شد بعد لباس جدید می خریدند. دلیل عمده اش این بود که قیمت لباس بالا بود و خریدن لباسی که استفاده نمی کنی اقتصادی نبود. قیمت نسبی لباس نسبت به باقی مخارج زندگی بطور دایم در طول سالیان گذشته به تدریج کاهش یافته. حالا در اختیار داشتن پنج یا ده دست لباس و بیشتر فقط منحصر به طبقه اشراف نیست. آدم‌های طبقه متوسط و گاهی پایین هم چنین امکانی دارند.


دموکراسی پوشاک

نویسنده یک روایت از فرایند ارزون شدن عمومی لباس در پنجاه سال گذشته را شرح میده که از فروشگاه گپ شروع شد. گپ زمانی شلوار لی می فروخت، اما بازار رقابتی بود و دید رقابت در این بازار خیلی سخته. تصمیم گرفت بازار جدید بسازه. از نظر زمانی دوره ای است که طراحان لباس معروف تصمیم گرفته بودند خودشون تولید کنند و بفروشند. اسم برندها اسم طراح های لباس شده بود، مثلا کوکو شنل، دالچه و گابانا، لویی ویتون، تامی هیلفیگر و غیره. گپ تصمیم می گیره به جای فروشنده طراح هم باشه و شروع می کنه به استخدام طراح. در واقع تا قبلش یا لباسها ساده بود و محصول سری دوزی و برای طبقه پایین و یا دوخته طراح. دوره ای است که سفارش دادن لباس به خیاط هم خیلی مرسومه و انتخاب لباس از ژورنال و تغییرش به سلیقه خود. لباس سری دوزی در اون دوره یعنی لباس ارزون و بی ارزش و نشونه طبقه پایین. در این روایت گپ لباس سری دوزی را تبدیل می کنه به لباس یا ارزش که طراح لباس معروف طراحی کرده. همزمان کلی پول صرف تبلیغات می کنه که سلبریتی ها را راضی کنه که لباسش را بپوشند، در فیلمها استفاده بشه و جا بیفته لباس سری دوزی لباس طبقه کارگر و کم درآمد نیست. لباس شیک و با ارزشی است.

این موج تغییر بازاریابی در تولید کننده ها و فروشنده های دیگه هم ایجاد میشه. تغییری است که بهش میگند دموکراسی در پوشاک. اینکه پوشاک شیک حق همه مردم در هر طبقه ای است و منحصر به طبقه خاص نیست. نویسنده میگه اینکه میشل اوباما گاهی لباس مارکهای بازاری ارزون را می پوشید ادامه اون موج بود. بسیاری از این سلبریتی ها برای پوشیدن اون لباسها گاهی تا پنجاه هزار دلار دستمزد می گرفتند و موج تبلیغات این بود که مثلا پاپاراتزی عکس مخفی از خونه طرف بگیره و سلبریتی تو خونه اش مارک لباس تو خونه ما تنش باشه و ما حس بد نداشته باشیم به اینکه لباس ارزن می خریم.

در واقع مدل بیزنس تغییر کرد، به جای فروش فصلی یکی دو دست لباس گرون با سود خوب به مشتری ها، تولید کنندگان تصمیم گرفتند که به مشتری ها هر چند هفته کلی لباس ارزون بفروشند با سود کم. کم کردن قیمت و سود روی هر جنس و جبرانش با فروش انبوه. هم زمان قیمت تولید را هم کم کردند. قیمت تولید چطور کم شد؟ به دو طریق. انتقال واحدهای دوخت و دوز به کشورهای فقیر که به جای دستمزد ماهی چند هزار دلار، بهشون ماهی چهل و یا پنجاه دلار حقوق می دادند. مورد دوم کاهش قیمت مواد اولیه و پارچه بود. از چه طریق؟ کاهش شدید کیفیت پارچه. اکثر لباسهای که داریم برخلاف گذشته دیگه الیاف طبیعی نیستند. فراورده های پلاستیکی هستند که قیمت بسیار پایینی دارند. برای پوست چندان مناسب نیستند و دوام خاصی ندارند و به سرعت از فرم می افتند. از فرم افتادنشون برامون مهم نیست. چون کلا این لباسها را زیاد نمی پوشیم، به جاش تند تند لباس جدید می خریم. همزمانی که افتخار می کنیم که بطری پلاستیکی آب نمی خریم و موقع خرید کیسه پلاستیکی مصرف نمی کنیم. متوجه نیستیم که دسته دسته لباسهای پلاستیکی از همون جنس می خریم که خیلی بازیافت پذیر نیستند و کلی مواد شیمیایی آلوده کننده محیط زیست در بافتشون وجود داره. تقریبا یکبار مصرف طور هستند و دوام چندانی ندارند.

خرید به مثابه شکار

فرایند دیگه ای که در فروش استفاده شد حس شکارچی دادن به خریدار بود. اینکه ما کیف می کنیم دایم بریم فروشگاه ها بچرخیم و کلی جنس را زیر و رو کنیم و یهو یه جنس کلی تخفیف خورده را بخریم و با افتخار به دوست‌هامون بگیم چه شکار خوبی کردم. هدف فروشگاه ها فروختن به همین شکل است. قیمت گذاری برای فروش بر اساس همون قیمت تخفیف خورده است چون اصل فروش هر جنس در همون زمانی است که جنس تخفیف می خوره.

خارج از کتاب: سم والتون موسس والمارت هم در کتابش همین را نوشته بود. که هدف ارضا حس شکارچی بودن خریدار است و رضایتش از کشف و خرید. که سبب میشه باز هم دایم برگرده برای شکار کالا

در واقع همون کاری که میلیون ها سال انسان شکارچی و میوه چین بهش عادت کرده بود که روزانه بره دنبال کشف میوه های درخت‌های دور از دسترس بقیه و شکار و کشف، در فروشگاه ها تکرار میشه. بین قفسه ها و ریل لباس ها دنبال شکار خرید تخفیف خورده می گردیم و از یافتن شکار پر از حس لذت میشیم.

نابودی تولید کنندگان رده میانی

لباس سری دوزی شده بیست دلاری قیمت مواد اولیه اش پنج دلار هم نمیشه. هزینه دوخت و دوزش هم دو سه دلار. بقیه هزینه حمل و نقل و اجاره فروشگاه و حقوق فروشنده ها و سود است. لباس دست دوز دویست دلاری از این نظر سود کمتری برای فروشنده داره. چون پارچه پلاستیکی اشغال استفاده نمی کنند و هزینه بیشتری برای دوختنش باید بدند. چون کارگاه های سری دوزی کشورهای آسیایی سفارش زیر ده هزار لباس را قبول نمی کنند و طراح های کوچک که می خواند لباس طراحی کنند توان این حجم سفارش ندارند. مجبور هستند پارچه بهتری هم انتخاب کنند چون خریدار لباس دویست سیصد دلاری انتظارش شبیه لباس ده بیست دلاری نیست که لباس را دو سه بار بپوشه و بعد لباس جدید بگیره و لباس را در کمدش انبار کنه. انتظار طرف این است که لباس راحت از شکل و فرم نیفته. در نهایت هزینه ها را که جمع کنی سود نهایی برای تولید کننده لباسهای اینجوری خیلی کم میشه. اینجوری میشه که به تدریج تولید کننده های مستقل و کوچک لباسهای خوب با دوخت و پارچه خوب کم کم حذف میشند. و بازار دو قطبی میشه. تولید کننده های سری دوزی ارزون با کیفیت افتضاح و طراح های لباسها فوق گرون چند هزار دلاری. اینچنین به تدریج تولید کنندگان میانی از بین رفتند.

مهارت خیاطی

مهارت شناخت پارچه و کیفیت جنس هم در نسل ما از بین رفته است. بیشتر مصرف کننده ها دیگه انواع جنس پارچه ها را نمی شناسند و براشون مهم نیست. لباس را بر اساس طرح و مدل و رنگش می خرند. چرا کیفیت پارچه مهم نیست؟ چون چند هفته دیگه طرح جدید میاد اون را می خری و این میره تو کمد.

پیشنهاد نویسنده برای تغییر این شرایط به عنوان یک شهروند چیست؟ اینکه خیاطی یاد بگیرید. یاد گرفتن خیاطی و آشنا شدن با دوخت و دوز لباس برای خودتون سبب میشه که متوجه بشید بسیاری از لباسها چقدر بد دوخته شدند و چقدر پارچه های بدی استفاده شده و دیگه چنین جنسهای بدی را نمی خرید. در ادامه توصیه می کنه به اینکه از فروشگاه های لباس دست دوم خرید کنید. لباسهای بسیار خوب قدیمی و با کیفیتی در این فروشگاه ها میشه پیدا کرد که جنس پارچه های خوبی دارند. هم میشه مستقیم استفاده کرد و هم میشه با کمی خیاطی به طرح دلخواه تغییرشون داد. در نهایت میگه وقتی با خیاطی آشنا میشید و کم کم خیاطی را یاد می گیرید و جرات می کنید لباسهای خودتون را تغییر بدید. تازه متوجه میشید که لباسهای حاضری فروشگاه ها در تن مردم زار می زنه و همه شون احتیاج به تغییر دارند تا مناسب بدن شخص بشند.


کتاب خیلی مفصلتر از این حرفها است و راجع به صنعت لباس دوزی در بنگلادش و چین و کشورهای دیگه مفصل حرف زده. راجع به سرنوشت لباسهایی که دست دوم به خیریه ها داده میشه هم حرف زده. خوندن کتاب را توصیه می کنم.

پایان

تلگرام

اینستاگرام