یه دوستی نوشته بود
فکر را پَر بدهید و نترسید که از سقف عقیده برود بالاتر...
منم نوشتم:
فکر را پر ندهید!
فکر را دوست دهید
تا ببیند خود را
تا ببیند که به زیر پایش
چه ستون ها ز عقاید برپاست
حال چون کودک خردسال بگیر دستش را
و ببر. و بدو . و بپر با این دوست
و بزن بال و بزن بال و بزن بال
راستی!
عقل را یاد مبر تا که شود همسفرش