ویرگول
ورودثبت نام
حسین هادی پور
حسین هادی پورامام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
حسین هادی پور
حسین هادی پور
خواندن ۶ دقیقه·۱ روز پیش

استاد حسین هادی پور : حمایت همه‌جانبه، بی‌قید و شرط و فراحزبی ایالات متحده آمریکا از اسرائیل برای جنایت

حمایت همه‌جانبه، بی‌قید و شرط و فراحزبی ایالات متحده آمریکا از اسرائیل، یکی از پایدارترین و در عین حال بحث‌برانگیزترین اصول سیاست خارجی این کشور در هفت دهه اخیر بوده است. این حمایت که از کمک‌های نظامی سالانه چند میلیارد دلاری فراتر رفته و شامل پوشش دیپلماتیک در سازمان ملل، حق وتوی قطعنامه‌های ضد اسرائیلی، و هم‌چشمی استراتژیک در خاورمیانه می‌شود، نه محصول یک عامل منفرد، که حاصل هم‌گرایی پیچیده‌ای از عوامل استراتژیک، اقتصادی، سیاسی داخلی، ایدئولوژیک-مذهبی و فرهنگی است. درک این پدیده، نیازمند کالبدشکافی لایه‌های مختلفی است که هر یک، بخشی از این اتحاد ناگسستنی را توضیح می‌دهند.

نخست: اسرائیل به مثابه ناو هواپیمابر آمریکا در خاورمیانه

از منظر ژئوپلیتیک و استراتژی نظامی، شاید هیچ عاملی به اندازه نقش اسرائیل به عنوان یک «پاسگاه مستحکم غرب» در قلب خاورمیانه، تداوم این حمایت را توجیه نکرده باشد. پس از جنگ جهانی دوم و با آغاز جنگ سرد، ایالات متحده به سرعت دریافت که برای مهار نفوذ شوروی و تضمین جریان بی‌وقفه نفت از خاورمیانه، نیاز به یک متحد قدرتمند، قابل اعتماد و همیشه حاضر در منطقه دارد. اسرائیل، با ارتش قدرتمند، اطلاعات فوق‌العاده و موقعیت جغرافیایی استراتژیک خود، این خلأ را پر کرد. این کشور، بدون آنکه نیاز به استقرار سربازان آمریکایی در خاکش باشد (برخلاف پایگاه‌های آمریکا در کشورهای عربی که همواره با حساسیت‌های داخلی همراه بود)، قدرتی را در منطقه به نمایش می‌گذاشت که منافع آمریکا را تأمین می‌کرد. اسرائیل، سدّی در برابر ناسیونالیسم عرب در دهه‌های پنجاه و شصت میلادی، مانعی در برابر نفوذ شوروی، و در دهه‌های اخیر، نوک پیکان مقابله با محور مقاومت و نفوذ منطقه‌ای ایران بوده است. به بیان ساده، برای پنتاگون و استراتژیست‌های نظامی آمریکا، اسرائیل یک «ناو هواپیمابر غرق‌نشدنی» است که با هزینه خود (و البته با کمک‌های سخاوتمندانه آمریکا) امنیت منافع غرب را در منطقه‌ای حیاتی و بی‌ثبات تضمین می‌کند.

دوم: قدرت لابی‌گری و ساختار تأمین مالی انتخابات

نمی‌توان از حمایت آمریکا از اسرائیل سخن گفت و نقش بی‌بدیل لابی‌های قدرتمند حامی اسرائیل در واشنگتن را نادیده گرفت. کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل (آیپک)، به عنوان مشهورترین این نهادها، برای دهه‌ها به طور سیستماتیک و بسیار حرفه‌ای، بر سیاست‌گذاران آمریکایی در کنگره و کاخ سفید نفوذ کرده است. آیپک با صرف هزینه‌های کلان، سازمان‌دهی کمک‌های انتخاباتی به نامزدهای هم‌سو، و مهم‌تر از همه، با ایجاد یک سیستم رتبه‌بندی برای قانون‌گذاران بر اساس میزان «دوستی با اسرائیل»، عملاً یک سازوکار تشویق و تنبیه سیاسی ایجاد کرده است. یک نماینده کنگره می‌داند که اتخاذ موضعی منتقدانه علیه اسرائیل، می‌تواند به معنای از دست دادن حمایت مالی در انتخابات بعدی و رویارویی با یک رقیب انتخاباتی قدرتمند از سوی حزب مقابل باشد. فراتر از آیپک، شبکه‌ای از اندیشکده‌ها، بنیادهای خیریه و رسانه‌های بانفوذ مانند بنیاد خانواده ادلسون وجود دارند که به طور خستگی‌ناپذیر، گفتمان عمومی در آمریکا را به سمتی هدایت می‌کنند که در آن، منافع اسرائیل و آمریکا یکی و غیرقابل تفکیک تلقی شود. این نفوذ، نه یک «تئوری توطئه»، که یک واقعیت کاملاً مستند و آشکار در نظام سیاسی ایالات متحده است.

سوم: پیوند ایدئولوژیک با صهیونیسم مسیحی

شاید برای یک ناظر خارجی، عجیب‌ترین بُعد این حمایت، ریشه‌های الهیاتی و مذهبی آن باشد. بخش قابل توجهی از حمایت‌های مردمی از اسرائیل در آمریکا، نه از سوی یهودیان آمریکا، که از سوی مسیحیان انجیلی (اونجلیکال) سرچشمه می‌گیرد. صهیونیسم مسیحی، یک جریان الهیاتی قدرتمند به ویژه در ایالت‌های جنوبی و قلب آمریکاست که بر اساس تفسیری خاص از کتاب مقدس، معتقد است بازگشت یهودیان به سرزمین مقدس و تشکیل دولت اسرائیل، تحقق پیشگویی‌های کتاب مقدس و مقدمه ضروری برای «بازگشت دوم مسیح» و پایان جهان است. برای یک سیاستمدار آمریکایی، به ویژه از حزب جمهوری‌خواه، جلب نظر این پایگاه رأی عظیم و پرشور، یک ضرورت انتخاباتی است. این اتحاد، یک اتحاد عجیب و متناقض است: مسیحیان انجیلی که از نظر الهیاتی، یهودیان را به عنوان کسانی که مسیح را نپذیرفته‌اند محکوم می‌کنند، در عین حال بزرگ‌ترین حامیان مالی و سیاسی یک دولت یهودی هستند، زیرا آن را ابزاری در طرح بزرگ الهی خود می‌بینند.

چهارم: هم‌پوشانی ساختارهای اقتصادی و نظامی-صنعتی

رابطه آمریکا و اسرائیل، یک بعد عمیقاً اقتصادی و فناورانه نیز دارد. کمک‌های نظامی سالانه آمریکا به اسرائیل (که در آخرین توافق، حدود ۳.۸ میلیارد دلار در سال تعیین شده)، صرفاً یک هدیه نیست، بلکه یک برنامه یارانه‌ای برای صنایع نظامی خود آمریکاست. بخش عمده‌ای از این پول، باید صرف خرید تسلیحات از شرکت‌های آمریکایی مانند لاکهید مارتین و بوئینگ شود. اسرائیل، هم به عنوان یک خریدار بزرگ و هم به عنوان یک آزمایشگاه واقعی برای آزمایش تسلیحات پیشرفته در میدان نبرد عمل می‌کند. فناوری‌های نظامی که در اسرائیل توسعه می‌یابند یا بهینه‌سازی می‌شوند (مانند سیستم دفاع موشکی گنبد آهنین که با سرمایه‌گذاری مشترک ساخته شد)، در نهایت به ارتش آمریکا نیز منتقل می‌شوند و صنایع نظامی این کشور را در لبه پیشرو فناوری نگه می‌دارند. در حوزه فناوری غیرنظامی نیز، اسرائیل به عنوان «ملت استارتاپ»، شریکی حیاتی برای غول‌های فناوری آمریکاست و بسیاری از نوآوری‌های دره سیلیکون، ریشه در آزمایشگاه‌های تحقیق و توسعه در حیفا و تل‌آویو دارد.

پنجم: حافظه تاریخی و احساس گناه جمعی

نمی‌توان انکار کرد که در اعماق روان جمعی آمریکا و به ویژه در میان نخبگان سیاسی آن، هولوکاست (نسل‌کشی یهودیان در جنگ جهانی دوم) نقشی بنیادین در شکل‌دهی به یک «احساس مسئولیت اخلاقی» در قبال اسرائیل ایفا کرده است. ایالات متحده، مانند بسیاری از کشورهای غربی، با این احساس گناه دست و پنجه نرم می‌کند که در دوران جنگ، به اندازه کافی برای نجات یهودیان اروپا تلاش نکرد. این حس گناه جمعی، پس از جنگ به یک عزم راسخ برای حمایت از «پناهگاه امن یهودیان» تبدیل شد. این روایت اخلاقی، که اسرائیل را قربانی همیشگی تاریخ و در محاصره دشمنانی معرفی می‌کند که خواهان نابودی آن هستند، قدرتمندترین سلاح نرم برای خاموش کردن منتقدان بوده است. هرگونه انتقاد از سیاست‌های اسرائیل، به راحتی با برچسب «یهودی‌ستیزی» مواجه می‌شود، و این هراس از اتهام یهودی‌ستیزی، فضای بحث و انتقاد آزاد را در آمریکا به شدت محدود کرده است.

ششم: اشتراک در پروژه «نظم‌سازی» در خاورمیانه

در نهایت، آمریکا و اسرائیل در یک پروژه مشترک ژئوپلیتیک سهیم هستند: حفظ و تحکیم نظمی در خاورمیانه که در آن، قدرت‌های غرب‌گرا و محافظه‌کار عربی در کنار اسرائیل، در برابر محور مقاومت و جریان‌های اسلام‌گرا و استقلال‌طلب قرار گیرند. اسرائیل، همواره خود را به عنوان «سپر نخست» غرب در برابر این جریان‌ها معرفی کرده است. این استدلال که «اگر اسرائیل نبود، ایران و نیروهای نیابتی‌اش تمام منطقه را فرا می‌گرفتند»، به یک دکترین امنیتی در واشنگتن تبدیل شده است. در این چارچوب، حمایت از اسرائیل، نه صرفاً یک انتخاب اخلاقی یا سیاسی، که یک «ضرورت استراتژیک اجتناب‌ناپذیر» برای بقای هژمونی آمریکا در خاورمیانه تصویر می‌شود.

سخن پایانی: اتحادی که هزینه‌اش را دیگران می‌پردازند

در یک تحلیل نهایی، حمایت بی‌چون‌وچرای آمریکا از اسرائیل را باید نه محصول یک علت واحد، که حاصل یک «ائتلاف تاریخی» میان منافع استراتژیک نظامی، قدرت لابی‌های مالی، باورهای آخرالزمانی مذهبی، منافع صنایع تسلیحاتی، و روایت‌های اخلاقی جنگ جهانی دوم دانست. این ائتلاف چنان قدرتمند و ریشه‌دار است که تقریباً هیچ رئیس‌جمهوری، چه دموکرات و چه جمهوری‌خواه، توان و اراده مقابله با آن را ندارد. اما این اتحاد، یک هزینه سنگین و اغلب نادیده‌گرفته‌شده دارد: هزینه‌ای که نه مردم آمریکا، که عمدتاً مردم فلسطین و ملت‌های منطقه با جان، مال، خاک و کرامت خود می‌پردازند. تا زمانی که این ائتلاف پابرجا باشد و تا زمانی که منافع این قدرتمندان بر حقوق اساسی ملت‌های تحت اشغال و سرکوب مقدم شمرده شود، صلح و عدالت در خاورمیانه، رؤیایی بیش نخواهد بود. آمریکا نه صرفاً یک «حامی»، که یک «شریک فعال» در پروژه‌ای است که برای یک ملت، چیزی جز اشغال، تبعیض و سلب حق تعیین سرنوشت به ارمغان نیاورده است. تاریخ، این هم‌دستی را بدون قضاوت نخواهد گذاشت.

حسین هادی پور
حسین هادی پور

ایالات متحدهحزبحمایت
۰
۰
حسین هادی پور
حسین هادی پور
امام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید