شیراز؛ تحلیل ریشهای مشکلات کلانشهر و ارائه راهکارهای علمی و اجرایی برای توسعه پایدار
درآمدی بر تناقض شکوه تاریخی و بحرانهای معاصر شیراز
شیراز، شهری که نام آن با شعر، فرهنگ، تمدن و باغهای بهشتی در هم تنیده شده، امروز با چهرهای رنجور و درگیر با انبوهی از مسائل مزمن شهری روبروست. این کلانشهر که در دامنههای زاگرس و در میانه فارس سربرافراشته، جمعیتی بالغ بر یک میلیون و هشتصد هزار نفر را در خود جای داده و به عنوان یکی از قطبهای گردشگری، پزشکی، دانشگاهی و صنعتی ایران شناخته میشود. با این حال، شکوه فرهنگی و تاریخی شیراز نمیتواند انبوه مشکلات انباشتهشده در لایههای زیرین مدیریت شهری، زیرساختهای فرسوده، بحرانهای زیستمحیطی و نابرابریهای فضایی را بپوشاند. آنچه شیراز امروز از آن رنج میبرد، نه نتیجه یک عامل منفرد، بلکه محصول دههها بیتوجهی به برنامهریزی یکپارچه شهری، فقدان مدیریت علمی و پایدار، و نگاه کوتاهمدت و پروژهمحور به توسعه است. این نوشتار میکوشد مهمترین چالشهای کنونی شیراز را با نگاهی علمی و ساختاری واکاوی کرده و برای هر یک، راهکارهای عملیاتی و مبتنی بر تجارب موفق جهانی ارائه دهد.
مشکل نخست: بافت تاریخی فرسوده و میانتهیشدن هویت شهری
بافت تاریخی شیراز، با قدمتی بیش از هزار سال و محلههای اصیلی چون سنگسیاه، اسحاقبیگ، درب شاهزاده و موردستان، یکی از غنیترین بافتهای تاریخی ایران و جهان اسلام است. مجموعههای ارزشمندی مانند ارگ کریمخانی، مسجد وکیل، بازار وکیل، حمام وکیل، سرای مشیر، مسجد نصیرالملک، باغ ارم و دهها خانه تاریخی دیگر در این بافت جای گرفتهاند. با این حال، گزارشهای میراث فرهنگی و شهرداری شیراز نشان میدهد که این بافت با سرعتی نگرانکننده در حال تخریب و فرسایش است. نزدیک به سیصد هکتار بافت تاریخی شیراز، با مشکلاتی دست به گریبان است که مهمترین آنها شامل فرسودگی کالبدی ساختمانها، کمبود خدمات زیربنایی، مهاجرت ساکنان اصیل به حاشیه شهر و جایگزینی آنها با گروههای کمدرآمد و غیربومی، تبدیل خانههای تاریخی به انبار و کارگاههای غیرمجاز، و از همه مهمتر، نبود یک برنامه جامع احیا و حفاظت است.
ریشه این بحران، صرفاً کمبود بودجه نیست. مشکل اصلی، نبود یک «مدل اقتصادی» برای احیای بافت تاریخی است. تا زمانی که زندگی در یک خانه تاریخی، برای مالک آن صرفه اقتصادی نداشته باشد و هزینههای سنگین مرمت و نگهداری، با هیچ درآمدی جبران نشود، نمیتوان انتظار داشت که مالکان خود به حفظ این میراث مبادرت ورزند. علاوه بر این، ضوابط دستوپاگیر میراث فرهنگی برای هرگونه دخل و تصرف در بناهای تاریخی، اگرچه با نیت حفاظت وضع شده، اما در عمل به مانعی برای نوسازی و بهسازی تبدیل شده و مالکان را به رهاسازی و حتی تخریب عمدی بناها تشویق کرده است.
راهکار پیشنهادی برای احیای بافت تاریخی، یک بسته جامع اقتصادی-فرهنگی است. شهرداری شیراز با همکاری میراث فرهنگی، باید «صندوق احیای بافت تاریخی شیراز» را تأسیس کند که منابع آن از محل عوارض ساخت و ساز در مناطق برخوردار شهر، کمکهای دولتی و مشارکت سرمایهگذاران بخش خصوصی تأمین شود. این صندوق، وامهای بلندمدت با بهره کم را برای مرمت اصولی خانههای تاریخی در اختیار مالکان قرار دهد. همچنین، شهرداری میتواند با خریداری برخی خانههای تاریخی متروکه، آنها را مرمت کرده و از طریق مزایده، به صورت اجاره بلندمدت در اختیار سرمایهگذاران گردشگری قرار دهد تا به هتلهای سنتی، کافهها، رستورانها، گالریها و اقامتگاههای بومگردی تبدیل شوند. تجربه شهرهایی مانند یزد، کاشان و اصفهان نشان میدهد که احیای اقتصادی بافت تاریخی از طریق گردشگری، نه تنها بناها را زنده نگه میدارد، بلکه زندگی و سرزندگی را به محلهها بازمیگرداند. همچنین، ضوابط میراث فرهنگی باید بازنگری شده و به جای ممانعت مطلق از تغییرات، بر «مرمت اصولی با حفظ هویت» تأکید کند و فرایند صدور مجوزها را تسریع بخشد.
مشکل دوم: بحران آب، فرونشست زمین و مرگ تدریجی باغهای قصردشت
شیراز روزگاری به شهر باغها شهرت داشت. منطقه قصردشت در شمال غربی شیراز، با انبوه درختان سرو و نارنج و جویبارهای روان، ریه تنفسی و هویت بصری این شهر بود. امروز اما، باغهای قصردشت با سرعتی فاجعهبار در حال خشکیدن و تبدیل شدن به برجهای مسکونی هستند. بر اساس آمارهای رسمی، سطح باغهای شیراز از حدود چهار هزار هکتار در دهه ۱۳۵۰ به کمتر از هزار و پانصد هکتار در دهه اخیر کاهش یافته است. دلیل اصلی این فاجعه، بحران آب است. خشکسالیهای پیاپی، حفر بیرویه چاههای عمیق و نیمهعمیق، کاهش سطح آبهای زیرزمینی، و مهمتر از همه، تغییر کاربری باغها به مسکونی و تجاری، همگی دست به دست هم دادهاند تا میراث سبز شیراز را نابود کنند.
همزمان با خشکیدن باغها، پدیده فرونشست زمین به یک تهدید جدی برای شیراز بدل شده است. سازمان زمینشناسی ایران، شیراز را یکی از مناطق با نرخ بالای فرونشست در کشور اعلام کرده است. افت سطح آبهای زیرزمینی که به دلیل برداشتهای بیرویه برای مصارف کشاورزی، صنعتی و شهری رخ داده، باعث متراکم شدن لایههای خاک و نشست تدریجی زمین شده است. پیامدهای این پدیده، ترکخوردگی ساختمانها، تخریب زیرساختهای شهری مانند لولههای آب و گاز، و افزایش آسیبپذیری در برابر زلزله است.
راهکار مقابله با بحران آب و فرونشست، نیازمند عزمی فرابخشی و برنامهای چندلایه است. نخست، شهرداری شیراز باید با همکاری سازمان آب منطقهای فارس، یک «برنامه جامع مدیریت آب شهری» را تدوین و اجرا کند. بخشی از این برنامه، به «جمعآوری و استحصال آبهای سطحی و باران» اختصاص دارد. شیراز با میانگین بارندگی سیصد میلیمتر در سال، پتانسیل قابل توجهی برای ذخیرهسازی آب باران دارد، اما در حال حاضر، بخش عمده این آبها از طریق کانالهای سطحی به دریاچه مهارلو هدایت میشود و هدر میرود. احداث حوضچههای تغذیه مصنوعی در دامنههای اطراف شهر، الزام ساختمانهای جدید به نصب سیستمهای ذخیره آب باران، و توسعه سطوح نفوذپذیر در معابر و پارکها، میتواند به تغذیه سفرههای زیرزمینی کمک کند.
دوم، تصفیه و بازچرخانی آبهای خاکستری و فاضلاب شهری باید به یک اولویت تبدیل شود. در حال حاضر، بخشی از فاضلاب شیراز تصفیه میشود، اما این آب تصفیهشده عمدتاً بدون استفاده رها میشود. با سرمایهگذاری در توسعه شبکه جداسازی آب شرب از آب غیرشرب، میتوان از پساب تصفیهشده برای آبیاری فضای سبز و باغهای شهری استفاده کرد و فشار بر منابع آب زیرزمینی را کاهش داد.
سوم، حفاظت از باغهای باقیمانده قصردشت نیازمند یک اقدام قاطع قانونی و مالی است. شهرداری و شورای شهر شیراز باید با تصویب یک «طرح جامع حفاظت از باغهای قصردشت»، هرگونه تغییر کاربری این باغها را برای همیشه ممنوع کنند. در عوض، باید به مالکان باغها، «حقوق حفاظت» پرداخت کنند. به این معنا که مالک یک باغ، در ازای حفظ باغ و عدم ساخت و ساز، سالانه مبلغی به عنوان جبران کاهش ارزش اقتصادی زمین خود دریافت کند. این مبلغ میتواند از محل عوارض برجسازیهای مناطق دیگر شیراز، مالیات بر املاک لوکس و کمکهای دولتی تأمین شود. همچنین، شهرداری میتواند باغهای بزرگ را خریداری کرده و آنها را به پارکهای عمومی تبدیل کند.
مشکل سوم: ترافیک فلجکننده و ناکارآمدی حمل و نقل عمومی
ترافیک شیراز، به ویژه در مناطق مرکزی و محورهای اصلی مانند بلوار زند، خیابان ملاصدرا، بلوار چمران و میدانهای پرتردد، به یک بحران روزانه برای شهروندان تبدیل شده است. طولانی شدن زمان سفرهای درونشهری، آلودگی هوای ناشی از توقف خودروها، و استرس و خستگی روانی رانندگان، بخشی از تبعات این وضعیت است. ریشههای ترافیک شیراز را میتوان در چند عامل جستجو کرد. نخست، فقدان یک شبکه حمل و نقل عمومی کارآمد و یکپارچه. شیراز دارای یک خط مترو است که اگرچه گامی مهم در حمل و نقل شهری بوده، اما به دلیل محدودیت مسیر و عدم اتصال کامل به سایر شیوههای حمل و نقل، نتوانسته است سهم قابل توجهی از سفرهای شهری را به خود اختصاص دهد. ناوگان اتوبوسرانی نیز با مشکلاتی چون فرسودگی، کمبود تعداد و نبود سیستمهای هوشمند مدیریت، کارایی لازم را ندارد.
دوم، تمرکز شدید کاربریهای تجاری، اداری و درمانی در مرکز شهر است. خیابان زند و محدوده بازار وکیل، همچنان به عنوان قلب تجاری و اقتصادی شیراز عمل میکنند و روزانه حجم عظیمی از سفرها را به سوی خود جذب میکنند. این تمرکز، شبکه معابر مرکزی شهر را که عمدتاً دارای عرض کم و بافت قدیمی هستند، تحت فشار شدید قرار میدهد. سوم، ضعف فرهنگ ترافیک و نبود انضباط در پارکینگ است. توقفهای دوبله و سوبله، پارک در پیادهروها و حاشیه خیابانهای باریک، عملاً ظرفیت معابر را به نصف کاهش میدهد.
برای حل معضل ترافیک، شیراز نیازمند یک «انقلاب حمل و نقلی» با محوریت توسعه حمل و نقل عمومی است. در گام نخست، تکمیل خطوط مترو یک ضرورت فوری است. خط یک مترو باید هرچه سریعتر به مناطق پرجمعیت شمال غرب (معالیآباد و قصردشت) و جنوب شرق (شهرکهای جدید) متصل شود و خطوط دوم و سوم نیز مطابق برنامه زمانبندی شده به بهرهبرداری برسند. در کنار مترو، باید یک «شبکه اتوبوس تندرو» (BRT) با مسیرهای کاملاً اختصاصی و جدا شده فیزیکی ایجاد شود که مناطق فاقد مترو را پوشش دهد و به ایستگاههای مترو متصل شود.
گام دوم، «مدیریت تقاضای سفر» است. شهرداری شیراز باید سیاستهای محدودسازی تردد خودروهای شخصی در مرکز شهر را به صورت جدی و با استفاده از ابزارهای هوشمند اجرا کند. طرح زوج و فرد که در گذشته به صورت ناقص اجرا میشد، باید با یک «طرح قیمتگذاری تراکم» هوشمند جایگزین شود. در این طرح، خودروهایی که وارد محدوده مرکزی شهر میشوند، ملزم به پرداخت عوارض هستند. میزان عوارض نیز بر اساس ساعت روز و میزان ترافیک متغیر است. عواید حاصل از این عوارض، مستقیماً به صندوق توسعه حمل و نقل عمومی واریز میشود.
گام سوم، یکپارچهسازی سیستمهای پرداخت و اطلاعرسانی است. یک «کارت شهروندی شیراز» یا یک اپلیکیشن واحد باید ایجاد شود که با آن بتوان از تمام شیوههای حمل و نقل عمومی (مترو، اتوبوس، تاکسی و دوچرخه اشتراکی) با یک پرداخت یکپارچه استفاده کرد. این اپلیکیشن باید اطلاعات لحظهای از زمان رسیدن وسایل نقلیه، بهترین مسیر و هزینه سفر را به کاربر ارائه دهد.
مشکل چهارم: خشکرود شیراز؛ فرصت ازدسترفته یا تهدیدی دائمی
رودخانه خشک شیراز که از شرق تا غرب شهر امتداد یافته، روزگاری نبض تپنده و شریان حیاتی این شهر بوده است. اما امروز، این رودخانه نه تنها خشک و بیروح است، بلکه به بستری برای تجمع زبالههای ساختمانی، فاضلابهای سرگردان و کانونی برای ناهنجاریهای اجتماعی بدل شده است. در فصول بارانی نیز، این بستر خشک به مسیری برای سیلابهای خطرناک تبدیل میشود که جان و مال شهروندان را تهدید میکند. خشکرود شیراز، در وضعیت کنونی، یک زخم عمیق بر چهره شهر است که بخشهای شمالی و جنوبی را از یکدیگر گسسته و فضایی مرده در قلب شیراز ایجاد کرده است.
اما این چالش، یک روی دیگر نیز دارد: خشکرود شیراز، بزرگترین فرصت ازدسترفته برای توسعه فضای سبز و ایجاد یک کریدور حیات شهری است. طول این بستر از ورودی شرقی تا خروجی غربی شیراز، حدود پانزده کیلومتر است و عرض آن در برخی نقاط به صد متر میرسد. این پهنه عظیم، اگر به درستی مدیریت و احیا شود، میتواند به یک «کمربند سبز و تفریحی» در قلب شهر بدل شود که نمونه آن در بسیاری از شهرهای جهان، از جمله رودخانه مادرید و کانال سنگاپور قابل مشاهده است.
راهکار احیای خشکرود، یک پروژه بلندمدت و چندبعدی است. نخست، باید منابع آلاینده که فاضلابها و زهابهای شهری را به بستر رودخانه هدایت میکنند، به طور کامل قطع و به شبکه فاضلاب شهری متصل شوند. دوم، مسیر رودخانه باید از زبالهها و نخالههای ساختمانی پاکسازی شود و بستر آن ساماندهی گردد. سوم و مهمترین گام، تبدیل این بستر به یک «پارک خطی» است. به جای آنکه انتظار داشته باشیم رودخانه دوباره پرآب شود (که با توجه به بحران آب، غیرواقعبینانه است)، باید طراحی شود که حتی در حالت خشک نیز یک فضای شهری جذاب و کارآمد باشد. بخشهایی از بستر میتوانند به باغها و فضای سبز مقاوم به کمآبی با گیاهان بومی اختصاص یابند. بخشهایی میتوانند به مسیرهای پیادهروی، دوچرخهسواری و ورزشهای همگانی تبدیل شوند. برخی نقاط میتوانند به آبنماهای کوچک با آبهای بازیافتی مجهز شوند. در بخشهای عریضتر نیز میتوان بازارچههای موقت صنایع دستی، کافهها و مراکز فرهنگی احداث کرد. این پارک خطی، نه تنها یک ریه تنفسی جدید به شیراز هدیه میدهد، بلکه شمال و جنوب شهر را به هم پیوند میزند و سرزندگی را به قلب شیراز بازمیگرداند.
مشکل پنجم: آلودگی هوا و ریزگردها
شیراز در سالهای اخیر، به طور فزایندهای با معضل آلودگی هوا دست به گریبان شده است. این آلودگی دو منبع اصلی دارد: نخست، ذرات معلق ناشی از ترافیک خودروها و صنایع حاشیه شهر، و دوم، گردوغبار و ریزگردهایی که از کانونهای داخلی (مانند تالابهای خشکیده اطراف و بیابانهای فارس) و کانونهای خارجی (عمدتاً از کشورهای حوزه خلیج فارس و عراق) به شهر میآیند. در روزهایی که شاخص کیفیت هوا در وضعیت ناسالم قرار میگیرد، گروههای حساس مانند کودکان، سالمندان و بیماران قلبی و تنفسی در معرض خطر جدی قرار میگیرند. بر اساس آمار دانشگاه علوم پزشکی شیراز، مراجعات بیمارستانی مرتبط با مشکلات تنفسی در روزهای آلوده افزایش چشمگیری مییابد.
راهکارهای مقابله با آلودگی هوا در شیراز باید دو جبهه را همزمان پوشش دهند. برای کاهش آلودگی ناشی از ترافیک، همان راهکارهای بخش حمل و نقل (توسعه مترو و اتوبوس، محدودسازی خودروهای شخصی، ترویج خودروهای برقی و هیبریدی) باید با جدیت دنبال شود. همچنین، معاینه فنی دقیق و مستمر خودروها و برخورد قاطع با خودروهای دودزا ضروری است. برای مقابله با ریزگردها نیز، شیراز نیازمند یک «برنامه جامع مقابله با گردوغبار» است که با همکاری استانداری فارس، سازمان جنگلها و مراتع، و سازمان حفاظت محیط زیست اجرا شود. بخشی از این برنامه، به مالچپاشی و تثبیت کانونهای گردوغبار داخلی با روشهای زیستی (کاشت گونههای مقاوم گیاهی) اختصاص دارد. بخش دیگر، به توسعه کمربند سبز در اطراف شیراز و به ویژه در مسیر بادهای غالب مربوط میشود. کاشت درختان و درختچههای مقاوم و سازگار با اقلیم نیمهخشک شیراز، میتواند همچون فیلتری طبیعی، بخشی از ذرات معلق را پیش از ورود به شهر به دام بیندازد.
مشکل ششم: حاشیهنشینی و نابرابری فضایی
شیراز نیز مانند بسیاری از کلانشهرهای ایران، با پدیده حاشیهنشینی و شکلگیری سکونتگاههای غیررسمی مواجه است. مناطق حاشیهای مانند محلههای مهدیآباد، سعدی، میانرود، و شهرکهای اقماری اطراف، میزبان جمعیت قابل توجهی از مهاجران کمدرآمد و اقشار آسیبپذیر هستند که از حداقلهای خدمات شهری مانند آب آشامیدنی سالم، شبکه فاضلاب استاندارد، معابر آسفالته، حمل و نقل عمومی و مراکز آموزشی و درمانی مناسب محروماند. این نابرابری فضایی، نه تنها از منظر عدالت اجتماعی ناپذیرفتنی است، بلکه تبعات امنیتی، فرهنگی و بهداشتی را نیز برای کل شهر به همراه دارد.
راهکار علمی و اثباتشده برای مواجهه با حاشیهنشینی، نه برخورد قهری و تخریب، که «توانمندسازی اجتماعات محلی» و «ارتقای کالبدی» است. برنامههای تخریب و جابهجایی اجباری در سراسر جهان شکست خوردهاند، زیرا ریشههای اقتصادی و اجتماعی حاشیهنشینی را حل نمیکنند. شهرداری شیراز با همکاری سازمانهای مردمنهاد و نهادهای حمایتی، باید برنامهای مرحلهای برای بهسازی این محلهها اجرا کند. گام نخست، تأمین امنیت تصرف و اعطای اسناد مالکیت به ساکنان است. وقتی یک خانواده بداند که زمین و خانهاش قانوناً متعلق به اوست، انگیزه کافی برای سرمایهگذاری در بهبود آن پیدا میکند. گام دوم، ارائه خدمات پایه مانند آب، برق، گاز، فاضلاب و جمعآوری زباله به صورت استاندارد است. گام سوم، احداث مراکز آموزشی، درمانی، ورزشی و فرهنگی در این مناطق. گام چهارم، اجرای برنامههای اشتغالزایی و توانمندسازی اقتصادی ساکنان از طریق اعطای وامهای خُرد و آموزشهای فنی و حرفهای. تجربه کشورهای آمریکای لاتین و جنوب شرق آسیا نشان میدهد که این رویکرد، ضمن کاهش فقر و نابرابری، از گسترش بیشتر حاشیهنشینی نیز جلوگیری میکند.
مشکل هفتم: مدیریت ناهماهنگ شهری و ضعف در اجرای طرحهای فرادست
در پسِ تمام مشکلات ذکرشده، یک مشکل بنیادینتر وجود دارد که مانند چتری بر تمام ابعاد مدیریت شهری شیراز سایه افکنده است: ناهماهنگی نهادی و پراکندگی قدرت در اداره شهر. در شیراز، چندین نهاد مختلف با حوزههای وظایف متداخل در مدیریت امور شهری دخیل هستند. شهرداری، شورای اسلامی شهر، استانداری فارس، اداره کل راه و شهرسازی، سازمان میراث فرهنگی، سازمان آب منطقهای، اداره محیط زیست، شرکت توزیع برق، شرکت گاز و بسیاری نهادهای دیگر، هر یک بخشی از اختیارات و تصمیمگیریها را در دست دارند. این تعدد مراکز قدرت بدون یک سازوکار هماهنگکننده قوی، اغلب به تصمیمات متناقض، پروژههای ناتمام و اتلاف منابع منجر میشود. برای مثال، شهرداری بلواری را احداث میکند، اما شرکت گاز فردای آن روز بلوار را برای لولهکشی حفاری میکند. یا استانداری مجوز ساخت یک مجتمع تجاری در حریم باغهای قصردشت را صادر میکند و شهرداری و میراث فرهنگی را در برابر عمل انجامشده قرار میدهد.
راهحل این معضل، تشکیل یک «نهاد فرابخشی مدیریت یکپارچه شهری» برای شیراز است. این نهاد میتواند در قالب «شورای راهبردی توسعه شیراز» به ریاست استاندار و با عضویت شهردار، رییس شورای شهر، مدیران کل دستگاههای مرتبط و کارشناسان مستقل تشکیل شود. تمام طرحهای توسعه شهری، پروژههای بزرگ عمرانی و تصمیمات راهبردی باید پیش از اجرا، به تصویب این شورا برسند. این شورا همچنین باید یک «دبیرخانه دائمی» با کارشناسان متخصص تماموقت داشته باشد که وظیفه پایش اجرای مصوبات و ارزیابی عملکرد دستگاهها را بر عهده دارد. به موازات این شورا، شهرداری شیراز نیز باید ساختار داخلی خود را از حالت سنتی و دیوانسالارانه به یک ساختار چابک، دادهمحور و پروژهمحور متحول کند. ایجاد «مرکز آمار و تحلیل دادههای شهری شیراز» میتواند مبنای تصمیمگیریهای مبتنی بر شواهد را فراهم آورد و از تصمیمگیریهای سلیقهای و شخصی جلوگیری کند.
سخن پایانی: شیراز، شهری که شایسته احیاست
شیراز، با آن پیشینه درخشان و جایگاه رفیع در فرهنگ ایران و جهان، شایسته وضعیتی بسیار بهتر از آنچه امروز در آن به سر میبرد، است. مشکلاتی که در این نوشتار به آنها پرداخته شد، هرچند جدی و عمیق هستند، اما لاینحل نیستند. شهرهای بسیاری در جهان، با چالشهای مشابه و حتا بزرگتری روبرو بودهاند و با تکیه بر برنامهریزی علمی، مدیریت یکپارچه، مشارکت شهروندان و عزم سیاسی، توانستهاند بر آنها فائق آیند. تجربه احیای رودخانه چئونگگیهچئون در سئول، بازآفرینی بافت تاریخی در بارسلون، مدیریت آب در سنگاپور، و توسعه حمل و نقل عمومی در کوریتیبا، همگی نشان میدهند که راهحلها وجود دارند و قابل اقتباس هستند.
آنچه شیراز امروز بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، یک «چشمانداز روشن و مشترک» از آینده خود است که میان مدیران، نخبگان و شهروندان به اجماع رسیده باشد. همچنین نیازمند یک «اراده مصمم برای اجرا» و شجاعت برای اصلاحات ساختاری است. اگر مدیران شهری شیراز، از شهردار و اعضای شورای شهر گرفته تا استاندار و نمایندگان مجلس، گرد هم آیند و بر یک برنامه جامع دهساله برای احیای شیراز متعهد شوند، میتوان امید داشت که این شهر دوباره شکوفا شود. شیراز نه فقط یک شهر، که نمادی از هویت ایرانی است. نجات شیراز از چنگال بحرانهای کنونی، تنها یک ضرورت محلی نیست، بلکه یک وظیفه ملی و یک رسالت تاریخی است.
