جامعه دلالپرور و مرگ تدریجی تولید: چرا اقتصاد ایران بیمار است و چه نسبتی با آموزههای اسلامی دارد؟
درآمدی بر پدیدهای که اقتصاد و اخلاق را همزمان میبلعد
از بازار میوه و ترهبار گرفته تا مسکن و خودرو و طلا، در هر بازاری که قدم بگذاری، با پدیدهای واحد و آزاردهنده روبرو میشوی. قیمتها سر به فلک کشیده، اما نه تولیدکننده سود معقولی میبرد و نه مصرفکننده کالایی با قیمت منصفانه میخرد. در این میان، قشری مرموز و در عین حال فراگیر، سفره خود را از این شکاف بزرگ پهن کرده است: دلالان. نکته تأملبرانگیز آن است که دلالی در ایران، صرفاً شغل یک گروه خاص نیست. اینک به یک «فرهنگ عمومی» و «شغل دوم ملی» بدل شده است. کارمند اداره، کنار میزش دلالی میکند. راننده تاکسی، روی صندلیاش دلالی میکند. پزشک در مطبش، معلم در کلاسش، و حتا کشاورزی که شعار «از ما مستقیم بخرید» سر میدهد، بخش قابل توجهی از درآمدش نه از تولید، که از دلالی محصولات دیگران تأمین میشود. اینک اقتصاد ما به جای آنکه بر دوش «تولیدکنندگان» بچرخد، بر گرده «واسطهگران» سنگینی میکند. این نوشتار میکوشد این پدیده شوم را از منظر اقتصادی، اجتماعی و دینی واکاوی کند و نشان دهد که چگونه فاصله گرفتن از تعالیم قرآن و عترت، ما را به این ورطه هولناک کشانده است.
نخست: وقتی «دلالی» جای «تولید» را میگیرد
در یک اقتصاد سالم، ثروت از دل «تولید»، «کار» و «ارزش افزوده واقعی» زاده میشود. کشاورز بذر میکارد، کارگر کالا میسازد، مهندس طراحی میکند، و در ازای این خلق ارزش، دستمزد و سود دریافت میکنند. اما در اقتصادی که تورم مزمن، بیثباتی و رانت بر آن حاکم است، «تولید» که نیازمند سرمایهگذاری بلندمدت، ریسکپذیری و زحمت فراوان است، جای خود را به «دلالی» میدهد. دلالی، هنرِ «خریدن و فروختن بدون افزودن ارزش واقعی» است. دلال، کالایی را میخرد، نه برای مصرف یا فرآوری، که صرفاً برای گرانتر فروختن به نفر بعدی. و آن نفر بعدی نیز همین کار را میکند. و این زنجیره، گاه تا هفتصد دست آنگونه که اشاره شد، ادامه مییابد تا کالا به دست مصرفکننده نهایی برسد.
این پدیده، دقیقاً در نقطه مقابل آموزههای قرآن و اهل بیت علیهمالسلام قرار دارد. قرآن کریم، در تمجید از مؤمنان راستین، آنها را کسانی میداند که «تولید و تجارت سالم» را به «غفلت و سوداگری» ترجیح میدهند: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَلَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ» (سوره نور، آیه ۳۷). مردانی که تجارت و خرید و فروش، آنان را از یاد خدا باز نمیدارد. دقت کنیم که قرآن، اصل «تجارت» را نکوهش نمیکند، بلکه آن را هنگامی نکوهش میکند که انسان را از خدا و ارزشهای الهی غافل کند. در اقتصاد دلالزده، انسانها چنان غرق در سوداگری میشوند که نه خدا میشناسند، نه وجدان، و نه انصاف. امام صادق علیهالسلام میفرماید: «الْكَسْبُ الْحَرَامُ يَبِينُ فِي الذُّرِّيَّةِ». درآمد حرام، در نسل و ذریه انسان ظاهر میشود. و چه درآمدی حرامتر از پولی که از احتکار، گرانفروشی و واسطهگریهای غیرضروری و ظالمانه به دست میآید؟
دوم: دلالی، فرزند نامشروع تورم و فقدان شفافیت
برای آنکه تحلیل ما سطحی نماند، باید ریشههای این پدیده را بشناسیم. نخستین عامل، «تورم مزمن» است. در فضای تورمی، «پول» هر روز ارزش خود را از دست میدهد. بنابراین، هر کس مقداری پول دارد، به دنبال تبدیل آن به «کالا»ست، زیرا میداند که کالا ارزش خود را بهتر از پول ملی حفظ میکند. این، همان لحظهای است که «مصرفکننده» به «دلال» تبدیل میشود. کسی که یک خودرو میخرد، نه برای سوار شدن، که برای آنکه چند ماه بعد، گرانتر بفروشد. کسی که یک سکه طلا میخرد، نه برای زینت، که برای حفظ ارزش پولش. این رفتار، اگرچه از منظر فردی، عقلانی به نظر میرسد، اما از منظر جمعی، یک فاجعه است. فاجعهای که در آن، سرمایههای خرد و کلان، به جای آنکه به سمت «تولید» هدایت شوند، در «بازارهای موازی و سفتهبازانه» حبس میشوند.
دومین عامل، «فقدان شفافیت و نبود نظارت» است. وقتی زنجیره تأمین یک کالا مشخص نیست، وقتی نمیدانی یک کالا پیش از رسیدن به دست تو، از چند دست گذشته، دلالان میتوانند در تاریکی این بیاطلاعی، سودهای کلان به جیب بزنند. خداوند در قرآن کریم، مؤمنان را به «وفای به عهد و پیمان» فرمان میدهد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَوْفُوا بِالْعُقُودِ» (سوره مائده، آیه ۱). قراردادها باید شفاف، عادلانه و به دور از غرر و فریب باشند. در معاملات دلالمحور، نه شفافیتی هست، نه عهد و پیمانی. فقط یک چیز حاکم است: «سود حداکثری در کمترین زمان».
سومین عامل، «فرهنگ سوداگری» است که متأسفانه طی دههها در جامعه ما نهادینه شده است. در این فرهنگ، «موفقیت» نه با «تولید»، «کار» و «خلاقیت»، که با «زرنگی در خرید و فروش» تعریف میشود. به کسی که با دلالی یک شبه پولدار شده، «زرنگ» میگویند و به کسی که عمری را صرف تولید و کار صادقانه کرده اما ثروتی نیندوخته، «سادهلوح». این واژگونی ارزشها، دقیقاً همان چیزی است که امیرالمؤمنین علی علیهالسلام از آن به عنوان نشانه آخرالزمان یاد میکند: «يَأْتِي عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ لَا يُعَظَّمُ فِيهِ إِلَّا الْأَثَرِيُّ وَ لَا يُحْتَرَمُ فِيهِ إِلَّا ذُو الْمَالِ». زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن، جز ثروتمند بزرگ شمرده نمیشود و جز صاحب مال مورد احترام نیست.
سوم: آیین دلالی مدرن و قتل «برکت»
یکی از مفاهیم کلیدی در اقتصاد اسلامی، مفهوم «برکت» است. برکت، به معنای افزایش خیر و فایده در یک چیزِ اندک است. مال کم، اگر با انصاف، صداقت و کار توأم باشد، برکت مییابد و کفایت زندگی را میدهد. اما مال انبوهی که از دلالی و واسطهگری حرام به دست آمده، بیبرکت است و صاحبش را سیر نمیکند. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يَكُونَ أَغْنَى النَّاسِ فَلْيَكُنْ بِمَا فِي يَدِ اللَّهِ أَوْثَقَ مِنْهُ بِمَا فِي يَدِ غَيْرِهِ». هر که میخواهد بینیازترین مردم باشد، باید اعتمادش به آنچه نزد خداست، بیشتر از اعتمادش به آنچه نزد دیگران است، باشد. دلال، دقیقاً نقطه مقابل این حدیث است. او اعتمادش نه به خدا و برکت حاصل از کار صادقانه، که به نوسانات بازار و سود بادآورده است.
در اقتصاد دلالزده ایران، پدیدهای به نام «کارتهای بازرگانی یکبار مصرف» و «شرکتهای صوری» نیز رواج یافته است. افرادی که نه تخصصی دارند، نه سرمایهای، صرفاً با ثبت یک شرکت و دریافت کارت بازرگانی، وارد چرخه واردات و صادرات میشوند و کالاها را پیش از آنکه به دست مصرفکننده برسد، چندین بار میخرند و میفروشند. این، مصداق بارز «اکل مال به باطل» است که قرآن کریم از آن نهی کرده: «وَلَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُم بَيْنَكُم بِالْبَاطِلِ» (سوره بقره، آیه ۱۸۸). اموالتان را در میان خود به باطل نخورید. دلالی غیرضروری، چیزی جز «اکل مال به باطل» نیست. دلال، ارزشی خلق نمیکند، بلکه صرفاً از طریق ایجاد انحصار، احتکار و سوءاستفاده از اطلاعات، بخشی از مال مردم را تصاحب میکند.
چهارم: از بین رفتن اعتماد عمومی و شیوع دروغ
یکی از مهلکترین پیامدهای فراگیری دلالی، «نابودی اعتماد عمومی» است. در بازاری که همه میخواهند از همدیگر سود ببرند، «دروغ» به یک ابزار حرفهای تبدیل میشود. دلال خودرو میگوید: «ماشین کارکرده است، اما مثل نو میماند». دلال مسکن میگوید: «این خانه تا یک ماه دیگر دوبرابر قیمت میخورد». دلال طلا میگوید: «الان بخر که تا عصر گران میشود». این فضا، فضایی است که در آن «راستگویی» یک حماقت و «دروغگویی» یک مهارت تلقی میشود. در چنین جامعهای، روابط انسانی به روابط «گرگ و میش» بدل میشود.
اسلام، به شدت با این فضا مبارزه کرده است. رسول خدا صلیالله علیه و آله میفرمایند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ غَشَّ مُسْلِماً». از ما نیست کسی که به مسلمانی تقلب و خیانت کند. و نیز میفرمایند: «الْبَيِّعَانِ بِالْخِيَارِ مَا لَمْ يَتَفَرَّقَا، فَإِنْ صَدَقَا وَ بَيَّنَا بُورِكَ لَهُمَا فِي بَيْعِهِمَا، وَ إِنْ كَذَبَا وَ كَتَمَا مُحِقَتْ بَرَكَةُ بَيْعِهِمَا». فروشنده و خریدار تا زمانی که از هم جدا نشدهاند، حق فسخ معامله دارند. اگر هر دو راست بگویند و عیبها را بیان کنند، در معاملهشان برکت داده میشود و اگر دروغ بگویند و پنهان کنند، برکت معاملهشان از بین میرود. ببینید که حضرت، «صداقت» را منشأ «برکت» و «کذب و کتمان» را عامل «محو برکت» میدانند. در اقتصاد دلالی، دروغ بیداد میکند و به همین دلیل، برکت از جامعه رخت بربسته است. مردم پولدارتر میشوند، اما زندگیشان شیرینتر نمیشود. خانهها بزرگتر میشود، اما آرامش در آنها کمتر میشود.
راهکارهای برونرفت از این چرخه شوم
برای شکستن این چرخه، اقداماتی چندلایه و هماهنگ لازم است: نخست، «کنترل تورم و ایجاد ثبات اقتصادی». تا زمانی که تورم مزمن وجود دارد، مردم ناچارند برای حفظ ارزش دارایی خود به بازارهای دلالی پناه ببرند. دولت باید با انضباط مالی، کنترل نقدینگی و جلوگیری از خلق پول بیرویه، ریشه تورم را بخشکاند. دوم، «شفافسازی زنجیره تأمین». ایجاد سامانههای جامع و یکپارچه که مسیر هر کالا از تولید تا مصرف را رهگیری کند. وقتی مصرفکننده بداند که قیمت واقعی یک کالا چقدر بوده و چند واسطه سود بردهاند، قدرت انتخاب و اعتراض پیدا میکند. سوم، «مالیاتبندی سنگین بر سوداگری و دلالی». سود حاصل از دلالیهای کوتاهمدت باید با نرخهای بسیار بالا مشمول مالیات شود، در حالی که تولیدکنندگان واقعی از معافیتها و مشوقهای مالیاتی بهرهمند شوند. چهارم، «ترویج فرهنگ کار و تولید». رسانهها، نظام آموزشی و نهادهای دینی باید «فرهنگ دلالی» را تقبیح و «فرهنگ کار و تولید» را تقدیس کنند. باید دوباره «پینه دست کارگر» و «عرق جبین کشاورز» نماد افتخار شود، نه «سود بادآورده دلال». پنجم، «احیای فقه بازار و اخلاق تجارت اسلامی». روحانیت و مبلغان دینی باید با واکاوی مفاهیمی چون «برکت»، «انصاف»، «احتکار» و «اکل مال به باطل»، اخلاق تجارت اسلامی را برای مردم تبیین کنند و نشان دهند که دلالی غیرضروری، نه تنها اقتصاد، که ایمان و آخرت انسان را نیز تباه میکند.
سخن پایانی: دلالی، بت جدید جامعه ما
در پایان، باید گفت که دلالی و واسطهگری لجامگسیخته، به «بت جدید» جامعه ما بدل شده است. بتی که مردم برایش سجده میکنند، نه از روی عشق، که از روی ترس و طمع. ترس از فقیر شدن و طمع به پولدار شدن. این بت، تولید را میکشد، اعتماد را نابود میکند، برکت را از زندگیها میبرد و جامعه را به سمت یک «بازار بزرگ» که در آن «انسان» نیز یک کالا برای خرید و فروش است، سوق میدهد. خداوند در قرآن کریم به ما هشدار میدهد: «وَلَا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلَا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ» (سوره شعراء، آیه ۱۸۳). از ارزش اموال مردم نکاهید و در زمین فساد نکنید. دلالی افسارگسیخته، مصداق بارز «بخس» (کمگذاشتن و کمفروشی) و «افساد فیالارض» است. افسادی که نتیجه آن، گرانی، فقر، بیاعتمادی و از هم گسیختگی اجتماعی است. راه نجات، بازگشت به اخلاق قرآنی و سیره معصومین علیهمالسلام است. باید بیاموزیم که ارزش انسان، به «تولید» و «خدمت» اوست، نه به «دلالی» و «سوداگری» او. باید دلالی را از جامعه جراحی کنیم، وگرنه این غده سرطانی، کل پیکره اقتصاد و اخلاق ما را خواهد بلعید.
