نظام آموزشی بیمار و مرگ تدریجی اخلاق: چرا مدارس ما انسانسازی نمیکنند؟
درآمدی بر خیانتی خاموش در پیکره تعلیم و تربیت
اگر از هر پدر و مادری بپرسی که فرزندت را برای چه به مدرسه میفرستی، احتمالاً پاسخ خواهد داد: «تا انسان شود، درس و اخلاق یاد بگیرد، و در آینده برای جامعهاش مفید باشد.» اما اگر از همان پدر و مادر بپرسی که پس از دوازده سال درس خواندن، فرزندت چه چیزِ ارزشمندی آموخته، شاید سکوتی طولانی و تأملبرانگیز نصیبت شود. حقیقت تلخ این است که نظام آموزش و پرورش ما، از فلسفه وجودی خود منحرف شده است. این نظام، نه «انسان» که «ماشین تستزن» تربیت میکند. نه «وجدان بیدار» که «ذهن شرطیشده» تحویل جامعه میدهد. نه «مسئولیتپذیر» که «فردی بیتفاوت به سرنوشت جمع» را روانه خیابانها میکند. و نتیجه این خیانت خاموش، چیزی نیست جز انحطاط تدریجی اخلاق، فروپاشی انسجام اجتماعی و افزایش انسانهایی که در بهترین حالت، چیزی از انسانیت جز ظاهری از آن ندارند.
نخست: غفلت مرگبار از «تزکیه» و اولویتیافتن «نمره»
اگر به قرآن کریم رجوع کنیم، درمییابیم که هدف اصلی بعثت پیامبران، «تزکیه» و «تعلیم کتاب و حکمت» بوده است. خداوند در سوره جمعه میفرماید: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِي ضَلَالٍ مُّبِينٍ» (سوره جمعه، آیه ۲). دقت کنید که در این آیه شریفه، «تزکیه» بر «تعلیم» مقدم شده است. تزکیه یعنی پالایش روح، پرورش اخلاق، بیدار کردن فطرت و تربیت وجدان. اول باید روح انسان از آلودگیها پاک شود، سپس علم و دانش بر آن بنشیند. اما در نظام آموزشی ما، این معادله الهی وارونه شده است. ما «نمره» و «معدل» و «رتبه کنکور» را بر «انسانیت» و «اخلاق» مقدم داشتهایم.
رسول اکرم صلیالله علیه و آله هدف از رسالت خود را به صراحت در جملهای جاودانه بیان میفرمایند: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ». من برای تمام کردن بزرگواریهای اخلاقی مبعوث شدم. آیا نظام آموزش و پرورش ما میتواند ادعا کند که محور برنامههایش، «اتمام مکارم اخلاق» است؟ آیا درسی به نام «انسان بودن» داریم؟ آیا «راستگویی»، «امانتداری»، «شجاعت اخلاقی» و «مسئولیتپذیری اجتماعی» در برنامه درسی ما سهمی فراتر از چند واحد حاشیهای و بیاثر دارند؟ واقعیت این است که دانشآموز ما پس از دوازده سال، ممکن است پیچیدهترین فرمولهای ریاضی و فیزیک را بداند، اما از «هنر عذرخواهی کردن»، «مهارت همدلی با دیگران» و «شهامت دفاع از حق» به کلی بیبهره باشد. این، نقطه مقابل «انسانسازی» است.
دوم: پرورش «انسان بیمسئولیت» در گلخانه نظام آموزشی
در نظام تعلیم و تربیت اسلامی، «مسئولیتپذیری» یک اصل بنیادین است. قرآن کریم، انسان را «حامل امانت» میداند؛ امانتی که آسمانها و زمین از حمل آن سر باز زدند: «إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَن يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا» (سوره احزاب، آیه ۷۲). این امانت، همان «تکلیف» و «مسئولیت» در برابر خدا، خویشتن، جامعه و طبیعت است. انسان، موجودی مسئول آفریده شده است. اما نظام آموزشی ما، چگونه با این امانت الهی رفتار میکند؟
پاسخ، دردناک است. ما دانشآموزان را در فضایی پرورش میدهیم که «مسئولیتگریزی» در آن نهادینه شده است. دانشآموز یاد میگیرد که اگر دیوار مدرسه کثیف است، «به من ربطی ندارد». اگر همکلاسیاش مورد ظلم و قلدری قرار میگیرد، «به من ربطی ندارد». اگر در جامعه فساد و بیعدالتی موج میزند، «به من ربطی ندارد». این، خروجی طبیعی نظامی است که «انسان» را به یک «تکبعدی نمرهبين» تقلیل داده است.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، فرزند دلبندشان امام حسن علیهالسلام را چنین تربیت میکنند: «فَأَحْيِ قَلْبَكَ بِالْمَوْعِظَةِ... وَ اعْرِضْ عَلَيْهِ أَخْبَارَ الْمَاضِينَ... وَ سِرْ فِي دِيَارِهِمْ وَ آثَارِهِمْ، فَانْظُرْ فِيمَا فَعَلُوا وَ عَمَّا انْتَقَلُوا وَ أَيْنَ حَلُّوا وَ نَزَلُوا». پسرم، دلت را با پند و اندرز زنده کن. اخبار گذشتگان را بر قلبت عرضه کن. در سرزمینها و آثارشان سیر کن و بنگر که چه کردند، از کجا کوچ کردند، و به کجا فرود آمدند. این، معنای واقعی تربیت است: پیوند دادن انسان با تاریخ، با جامعه، و با سرنوشت جمعی. اما در مدارس ما، نه خبری از زنده کردن دلهاست، نه عرضه اخبار گذشتگان برای عبرتآموزی. تنها چیزی که عرضه میشود، جزوههای نکتهبرداریشده برای تست زدن است.
سوم: جامعهای که سال به سال خرابتر میشود
اگر بپذیریم که نظام آموزشی ما انسان بیمسئولیت تربیت میکند، آنگاه باید بپذیریم که جامعهای که از این انسانها تشکیل میشود، محکوم به تباهی تدریجی است. این، یک قانون قطعی اجتماعی است که ریشه در کلام وحی دارد: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنفُسِهِمْ» (سوره رعد، آیه ۱۱). خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمیدهد، مگر آنکه آنان آنچه را در جان و روح خود دارند، تغییر دهند. تغییر، از درون انسان آغاز میشود. و اگر درون انسان، در مدرسه ساخته میشود، پس مدرسه کارخانه تغییر سرنوشت ملتهاست. اگر این کارخانه، محصول معیوب تولید کند، سرنوشت ملت به قهقرا خواهد رفت.
امروز، نشانههای این تباهی را در گوشهگوشه جامعه میبینیم. افزایش بیاعتمادی، رواج دروغ، شیوع فساد، فروپاشی اخلاق حرفهای، و از همه مهمتر، «بیتفاوتی اجتماعی». اینها محصولات همان نظام آموزشیای هستند که به جای «انسان متعهد»، «انسان رقابتگر» تربیت کرده است. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله میفرمایند: «مَنْ أَصْبَحَ لَا يَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ فَلَيْسَ بِمُسْلِمٍ». هر که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نیست. اما نظام آموزشی ما، دانشآموزی را تحویل جامعه میدهد که از امور دیگران، از امور محلهاش، از امور کشورش، و از امور امت اسلامیاش به کلی بیخبر و بیتفاوت است. او فقط به فکر «موفقیت فردی» خود است، آن هم موفقیتی که صرفاً با مادیات و عناوین دنیوی تعریف میشود.
چهارم: بازگشت به الگوی انسانسازی قرآن و عترت
راه نجات از این وضعیت اسفناک، بازگشت به الگوی اصیل «انسانسازی» در قرآن و سنت معصومین علیهمالسلام است. در این الگو، هدف آموزش و پرورش، ساختن «انسان صالح» است، نه «انسان نمرهبين». انسان صالح، انسانی است که ابتدا رابطه خود را با خدا اصلاح کرده، سپس به تهذیب نفس خود پرداخته، و در نهایت دغدغه اصلاح جامعه را در دل میپروراند. خداوند در قرآن، به زیبایی رابطه «ایمان» و «عمل صالح» را ترسیم میکند: «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ» (سوره عصر). انسان در خسران و زیان است، مگر آنان که ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند و یکدیگر را به حق و صبر توصیه کنند. ببینید که در این سوره کوتاه اما عمیق، «عمل صالح» بلافاصله پس از «ایمان» آمده، و سپس «تواصی به حق» و «تواصی به صبر» که دو کنش اجتماعی و جمعی هستند.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، در نامهای به مالک اشتر، مهمترین وظیفه یک حاکم را «اصلاح جامعه» میداند و میفرماید: «وَ لْيَكُنْ أَحَبَّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَوْسَطُهَا فِي الْحَقِّ، وَ أَعَمُّهَا فِي الْعَدْلِ، وَ أَجْمَعُهَا لِرِضَى الرَّعِيَّةِ». باید محبوبترین کارها نزد تو، میانهترین آنها در حق، و فراگیرترین آنها در عدالت، و جامعترین آنها برای جلب رضایت مردم باشد. این، دقیقاً خروجی یک نظام آموزشی انسانساز است: انسانی که «حقمحور» است، «عدالتخواه» است، و «رضایت مردم» برایش ارزشمند است.
امام صادق علیهالسلام در حدیثی گهربار، رسالت یک مؤمن را فراتر از عبادت فردی تعریف میکنند: «الْمُؤْمِنُ يَأْلَفُ وَ يُؤْلَفُ، وَ لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يَأْلَفُ وَ لَا يُؤْلَفُ». مؤمن، انس میگیرد و با او انس میگیرند. خیری در کسی نیست که نه انس میگیرد و نه با او انس میگیرند. نظام آموزشی ما باید به جای پرورش افرادی منزوی و رقابتگر، انسانهایی «ائتلافگر»، «همدل» و «اجتماعی» تربیت کند. انسانهایی که بلدند با دیگران کار کنند، بلدند عشق بورزند، بلدند ایثار کنند، و بلدند برای جامعهشان هزینه بدهند.
راهکارهای برونرفت از بحران
برای رهایی از این چرخه معیوب، باید چند گام اساسی برداشت: نخست، «بازتعریف هدف» آموزش و پرورش. باید به صراحت در اسناد بالادستی، هدف اصلی را «پرورش انسان صالح، متعهد و مسئولیتپذیر» تعریف کرد و تمام برنامهها را با این هدف سنجید. دوم، «تحول در محتوای درسی». باید مفاهیمی چون «وجدان کاری»، «اخلاق شهروندی»، «مسئولیت اجتماعی»، «گفتوگو» و «تحمل دیگری» به صورت جدی و کاربردی، نه شعار، آموزش داده شوند. سوم، «تربیت معلمان به مثابه مربیان اخلاق». معلم باید پیش از آنکه «آموزگار» باشد، «مربی» باشد. کسی که دلها را زنده میکند، نه حافظهها را پُر. چهارم، «ارتباط مدرسه با جامعه». مدرسه نباید یک جزیره جدا از جامعه باشد. دانشآموزان باید در پروژههای اجتماعی واقعی مشارکت کنند، درد مردم را بفهمند، و برای حل مسائل محله و شهرشان فکر کنند. پنجم، «ارزشیابی اخلاقی». همانطور که نمره ریاضی و علوم مهم است، باید «نمره اخلاق»، «نمره همدلی» و «نمره مسئولیتپذیری» نیز برای دانشآموزان تعریف و ارزیابی شود.
سخن پایانی: یا انسان میسازیم، یا ویرانه تحویل آیندگان میدهیم
در نهایت، باید با شجاعت پذیرفت که نظام آموزش و پرورش کنونی، در بهترین حالت، یک «کارخانه تولید مدرک» است، نه یک «مکتب انسانسازی». و تفاوت این دو، از زمین تا آسمان است. کارخانه مدرک، مدرک میدهد اما انسان نمیسازد. نمره میدهد اما وجدان بیدار نمیکند. رتبه میدهد اما مسئولیت نمیآموزد. تا زمانی که این چرخه تغییر نکند، جامعه ما سال به سال، نه به سوی تعالی، که به سوی انحطاط اخلاقی و اجتماعی بیشتری پیش خواهد رفت. قرآن کریم به ما هشدار میدهد: «وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُو۟لَـٰۤىِٕكَ هُمُ الْفَـٰسِقُونَ» (سوره حشر، آیه ۱۹). مانند کسانی نباشید که خدا را فراموش کردند، پس خداوند نیز خودشان را از یادشان برد. آنان، همان فاسقانند. نظام آموزشیای که خدا، اخلاق، انسانیت و مسئولیت را از یاد ببرد، «خود» واقعی انسان را نیز از یادش خواهد برد و محصولش، انسانهایی خواهند بود که از خود بیگانهاند، از جامعه بیگانهاند و از خدای خود بیگانهتر. و این، بزرگترین خیانتی است که میتوان در حق یک نسل و یک ملت مرتکب شد. برای نجات جامعه، راهی جز بازگشت به «انسانسازی» قرآنی و علوی نداریم.
