امام حسین علیهالسلام و هدف قیام عاشورا: تفسیری از متن وحی، نهجالبلاغه و احادیث معصومین
درآمدی بر قیامی که زمان را شکافت
واقعه عاشورا، فراتر از یک حادثه تاریخی، یک گسلِ تمدنی در تاریخ اسلام و بشریت است. این واقعه، اسلام را به دو خوانشِ «اموی» و «علوی» تقسیم کرد و تا ابد، مرز میان حق و باطل را به گونهای عریان و بیپرده ترسیم نمود. اما پرسش اساسی، که قرنها ذهن محققان، عارفان و مصلحان اجتماعی را به خود مشغول داشته، این است: هدف حسین بن علی علیهالسلام از این حرکت عظیم و جانبازی بینظیر چه بود؟ اگر هدف، صرفاً جنگیدن و کشته شدن بود، چرا زنان و کودکان را همراه خود برد؟ اگر هدف، تشکیل حکومت در کوفه بود، چرا پس از شنیدن خبر پیمانشکنی کوفیان، بازنگشت؟ این پرسشها ما را به عمق «فلسفه عاشورا» میبرد. این نوشتار میکوشد با تکیه بر قرآن کریم، نهجالبلاغه امیرالمؤمنین علیهالسلام، و احادیث پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله و ائمه معصومین علیهمالسلام، هدف اصلی امام حسین علیهالسلام را در ابعاد سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی تحلیل کند.
نخست: احیای دین و سنت فراموششده پیامبر
در نگاه امام حسین علیهالسلام، خلافت یزید، نه صرفاً یک جابجایی سیاسی، که تهدیدی بنیادین برای اصل اسلام بود. یزید آشکارا شراب میخورد، قمار میکرد، آشکارا احکام خدا را به سخره میگرفت و میگفت: «بنیهاشم بازی با سلطنت کردند، وگرنه نه وحیی نازل شده و نه فرشتهای آمده است.» در چنین شرایطی، سکوت در برابر حاکمیت چنین فردی، نه تقیه، که امضای ضمنی بر محو شدن دین بود. امام حسین علیهالسلام در نامهای به بزرگان بصره، هدف خود را به صراحت چنین بیان میکند: «و أنا أدعوكم إلى كتاب الله و سنة نبيه، فإن السنة قد أميتت و البدعة قد أحييت». من شما را به کتاب خدا و سنت پیامبرش فرا میخوانم؛ چرا که سنت از میان رفته و بدعت زنده شده است. این جمله، کلید اصلی فهم قیام عاشوراست. امام، خود را پزشکی میدید که بر بالین دینی آمده که به دست منافقان و دنیاپرستان به کما فرو رفته است.
این هدف، دقیقاً در امتداد سخن پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله است که فرمودند: «حسین منی و أنا من حسین، أحب الله من أحب حسیناً». این حدیث، تنها ابراز محبت شخصی نیست، بلکه بیان یک حقیقت تاریخی است: بقای اسلام محمدی، وابسته به قیام حسینی است. «أنا من حسین» یعنی اسلام من، با خون حسین تضمین و بیمه میشود. در قرآن کریم نیز، خداوند به پیامبرش دستور میدهد: «فَاصْدَعْ بِمَا تُؤْمَرُ وَأَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِكِينَ» (سوره حجر، آیه ۹۴). امام حسین علیهالسلام نیز در برابر شرکِ خفی و جلی دستگاه اموی، مأمور به «صدع» و افشاگری بود و از سرزنش و تهدید هیچ هراسی به دل راه نداد.
دوم: امتناع از بیعت با ظالم و نفی مشروعیت طاغوت
دومین هدف راهبردی امام، نه یک «نه» لفظی، که یک «نه» وجودی و تاریخی به مشروعیت نظام یزید بود. هنگامی که ولید بن عتبه، حاکم مدینه، از امام برای یزید بیعت خواست، امام فرمود: «أيها الأمير، إنا أهل بيت النبوة، و معدن الرسالة... و يزيد رجل فاسق شارب الخمر، قاتل النفس المحرمة، معلن بالفسق، و مثلي لا يبايع مثله». ای امیر! ما خاندان نبوت و معدن رسالتیم و یزید مردی فاسق، شرابخوار، قاتل نفس محترمه و آشکارا فاسق است و مانند من با مانند او بیعت نمیکند.
این امتناع، یک عمل سیاسی ساده نبود، بلکه اعلام رسمی «عدم مشروعیت» یک نظام بر اساس معیارهای قرآنی بود. قرآن کریم صراحتاً میفرماید: «وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ» (سوره هود، آیه ۱۱۳). به ستمگران تکیه نکنید که آتش شما را فرا میگیرد. امام حسین علیهالسلام با این آیه شریفه، زیست میکرد. بیعت با یزید، مصداق اتمّ «رکون الی الظالمین» بود. امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه، در وصف وظیفه دانشمندان و نخبگان در برابر ظلم میفرماید: «لَوْ لَا حُضُورُ الْحَاضِرِ وَ قِيَامُ الْحُجَّةِ بِوُجُودِ النَّاصِرِ... لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا». اگر نبود حضور حاضران و اتمام حجت با وجود یاوران، ریسمان خلافت را بر گردنش میانداختم. امام حسین علیهالسلام نیز با وجود بیوفایی کوفیان، حجت را تمام کرد و تکلیف «قیام به حق» را از دوش خود و از دوش تاریخ ساقط نکرد. او نشان داد که در برابر طاغوت، سکوت جایز نیست، حتی اگر یاوری نباشد.
سوم: امر به معروف و نهی از منکر؛ از شعار تا فداکاری
در میان تمام اهدافی که برای قیام عاشورا ذکر شده، شاید هیچ یک به اندازه «امر به معروف و نهی از منکر» در کلام خود امام برجسته نباشد. امام در وصیتنامه معروف خود به محمد حنفیه مینویسد: «و إني لم أخرج أشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً، إنما خرجت لطلب الإصلاح في أمة جدي رسول الله، أريد أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنكر و أسير بسيرة جدي و أبي». من نه از روی سرمستی و خوشگذرانی، و نه برای فساد و ستمگری، بلکه برای اصلاح در امت جدم قیام کردم. میخواهم امر به معروف و نهی از منکر کنم و به سیره جدم و پدرم عمل کنم.
این جمله، منشور قیام حسینی است. اما نکته عمیقتر در تفسیر «معروف» و «منکر» در نگاه امام نهفته است. معروف در نگاه امام، صرفاً نماز و روزه فردی نبود، بلکه «حکومت عادلانه» معروف بود و «حکومت فاسق» بزرگترین منکر. خداوند در قرآن میفرماید: «وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُو۟لَـٰۤىِٕكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» (سوره آل عمران، آیه ۱۰۴). امام حسین علیهالسلام، مصداق تام و تمام این «امت» بود. او «مفلح» واقعی بود، هرچند در ظاهر به شهادت رسید. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله نیز در حدیثی فرمودند: «سيد الشهداء حمزة، و سيد الشهداء يوم القيامة الحسين». سرور شهیدان در روز قیامت، حسین است. این سیادت، پاداش الهی برای کسی است که بزرگترین امر به معروف و نهی از منکر تاریخ را تا پای جان به انجام رساند.
چهارم: اصلاح امت و شکستن سکوت مرگباری که نفاق آفریده بود
امام، در ادامه همان وصیتنامه، هدف خود را «طلب الاصلاح فی امة جدی» میداند. اصلاح، واژهای کلیدی در قرآن است: «إِنْ أُرِيدُ إِلَّا الْإِصْلَاحَ مَا اسْتَطَعْتُ» (سوره هود، آیه ۸۸) که از زبان شعیب نبی نقل میشود. اصلاح در امت، یعنی شکستن بنبستها، زدودن تحریفها، و بازگرداندن امت به مسیر اصلی. امت اسلامی در زمان امام حسین، دچار یک «سکوت مرگبار» و «نفاق فراگیر» شده بود. مردم، حقیقت را میدانستند، اما برای حفظ جان و مال خود، سکوت کرده بودند. امام با قیام خود، این سکوت را شکست. او با ریختن خون خود، وجدان خفته امت را بیدار کرد.
امام صادق علیهالسلام در حدیثی عمیق میفرمایند: «إِنَّ الْحُسَيْنَ لَمَّا وَرَدَ عَلَيْهِ الْجَيْشُ، رَفَعَ يَدَيْهِ إِلَى السَّمَاءِ وَ قَالَ: اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْكُو إِلَيْكَ مَا أَنَا فِيهِ مِنَ الْبَلَاءِ... فَأَوْحَى اللَّهُ إِلَيْهِ: يَا حُسَيْنُ، إِنِّي أَرَى قُلُوباً قَدْ قَسَتْ وَ أَبْدَاناً قَدْ ضَعُفَتْ... فَاخْتَرْ لِنَفْسِكَ مَا تُحِبُّ». حسین، آنگاه که سپاه دشمن به او روی آورد، دست به آسمان برداشت و گفت: خدایا، از این بلایی که در آنم به تو شکایت میکنم. خداوند به او وحی کرد: ای حسین، من دلهایی را میبینم که سخت شده و بدنهایی که سست گشتهاند... پس برای خود آنچه دوست داری برگزین. و امام، شهادت را برگزید. این انتخاب، یک انتخاب سیاسی یا نظامی نبود، یک انتخاب «اصلاحی» بود. او با مرگ سرخ خود، پوسته سخت سکوت و سازش را شکست و حیاتی دوباره به امت بخشید.
پنجم: عشق و رضا؛ باطن عرفانی قیام
در لایهای عمیقتر، هدف امام حسین علیهالسلام از قیام را نه در شعارهای سیاسی، که در عشق به خدا و مقام «رضا» باید جستجو کرد. امام در اوج مصیبت، در عصر عاشورا، جملهای گفت که جوهره عرفانی قیام را آشکار میسازد: «صبراً على قضائك يا رب، لا معبود سواك، يا غياث المستغيثين». شکیبایی بر قضای تو ای پروردگار، معبودی جز تو نیست، ای فریادرس فریادخواهان. این جمله، از کسی که تمام عزیزانش را پیش چشمش قطعهقطعه کردهاند، نه یک تحمل منفعلانه، که یک «رضایت عاشقانه» را نشان میدهد.
در دعای عرفه، که میراث عرفانی جاودانه امام حسین علیهالسلام است، میخوانیم: «ماذا وجد من فقدك، و ما الذي فقد من وجدك». آن که تو را نیافت، چه یافت؟ و آن که تو را یافت، چه از دست داد؟ امام حسین علیهالسلام، در کربلا، تجسم عینی این جمله بود. او همه چیز را از دست داد: مال، مقام، خانواده، یاران، و جان خود را. اما در ازای آن، «رضوان الهی» را یافت. قرآن کریم میفرماید: «يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَرْضِيَّةً» (سوره فجر، آیه ۲۷-۲۸). امام حسین علیهالسلام، مصداق اعظم «نفس مطمئنه» بود که از دار دنیا، راضی و مرضی به سوی پروردگارش بازگشت.
سخن پایانی: حسین، چراغ هدایت و کشتی نجات
در پایان، باید اعتراف کرد که هدف امام حسین علیهالسلام را در یک یا چند جمله نمیتوان محصور کرد. قیام او، یک منظومه کامل از اهداف سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و عرفانی بود. او قیام کرد تا دین را احیا کند، طاغوت را رسوا سازد، امر به معروف و نهی از منکر را به نهایت برساند، امت را اصلاح کند و در نهایت، جان خود را فدای معشوق ازلی نماید. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله در حدیثی که فریقین آن را نقل کردهاند، فرمودند: «إِنَّ الْحُسَيْنَ مِصْبَاحُ الْهُدَى وَ سَفِينَةُ النَّجَاةِ». همانا حسین چراغ هدایت و کشتی نجات است. این حدیث، عصاره تمام اهداف امام است. هر که در تاریکیهای جهل، ظلم و نفاق، به دنبال نور باشد، حسین چراغ راه اوست. و هر که در طوفانهای گمراهی و هلاکت، به دنبال ساحل امن باشد، حسین کشتی نجات اوست. این است راز جاودانگی عاشورا. این است که چرا پس از قرنها، هنوز خون حسین میجوشد و هنوز نامش، لرزه بر اندام ستمگران میافکند و اشک شوق و شور بر چشمان عاشقان مینشاند. هدف حسین، زنده کردن انسان بود، و او با مرگ خویش، انسان را برای همیشه زنده کرد. «سلام الله علیه یوم ولد و یوم یموت و یوم یبعث حیا».
