ایران، به عنوان کشوری که در خط مقدم رویارویی با نظم تحمیلی آمریکا و اسرائیل در غرب آسیا قرار دارد، با یک پرسش راهبردی و حیاتی روبروست: در برابر این ائتلاف قدرتمند که با تمام قوا برای مهار، تضعیف و در نهایت تغییر نظام سیاسی آن تلاش میکند، چه باید بکند؟ پاسخ به این پرسش را نه در یک اقدام منفرد، که در یک راهبرد چندلایه، بلندمدت و هوشمندانه باید جستجو کرد؛ راهبردی که همزمان ابعاد نظامی-امنیتی، اقتصادی، دیپلماتیک، فرهنگی-رسانهای و سیاست داخلی را در بر بگیرد و قادر باشد تهدیدات را به فرصتهای راهبردی برای بازآفرینی قدرت ملی تبدیل کند.
تحکیم و توسعه بازدارندگی همهجانبه دفاعی
نخستین و بدیهیترین اولویت ایران، حفظ و ارتقای توان بازدارندگی است. تجربه دو دهه اخیر نشان داده که قدرت نظامی و امنیتی، پیششرط هرگونه کنشگری سیاسی و دیپلماتیک است. ایران باید برنامه موشکی خود را، که ستون فقرات بازدارندگی آن محسوب میشود، نه تنها حفظ، بلکه از نظر دقت، قدرت تخریب و توانایی غلبه بر سامانههای دفاع موشکی دشمن ارتقا دهد. این یک ابزار تهاجمی نیست، بلکه یک سپر حیاتی است که هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی علیه ایران را برای دشمن به شدت افزایش میدهد.
در کنار این، توسعه توان پهپادی و پدافند هوایی یکپارچه از اهمیت حیاتی برخوردار است. آنچه در عملیات «وعده صادق» به نمایش گذاشته شد، تنها گوشهای از توانایی ایران در عبور از لایههای دفاعی دشمن و تحمیل اراده خود بود. این توانایی باید تکثیر و پیچیدهتر شود. همچنین، در عرصه جنگهای نوین، سرمایهگذاری بر روی توان سایبری تهاجمی و دفاعی و نیز جنگ الکترونیک، یک ضرورت مطلق است. زیرساختهای حیاتی دشمن، از شبکههای برق و آب گرفته تا سیستمهای مالی و فرودگاهها، در برابر حملات سایبری آسیبپذیرند و ایران باید توانایی پاسخ متقارن و نامتقارن در این فضا را در بالاترین سطح نگه دارد.
خنثیسازی سلاح تحریم از طریق اقتصاد مقاومتی واقعی
جنگ اصلی دشمن علیه ایران، نه بر سر میدانهای نبرد، که در عرصه اقتصاد و معیشت مردم جریان دارد. تحریمها، یک سلاح جنگی با هدف فلج کردن کشور و ایجاد نارضایتی داخلی هستند. پاسخ ایران، نمیتواند صرفاً انتظار برای لغو تحریمها از طریق مذاکره باشد. راهبرد اصلی باید «خنثیسازی» تحریمها از طریق ایجاد یک اقتصاد مقاومتی واقعی و غیرقابل تحریم باشد.
این مهم، چندین بال دارد. نخست، قطع وابستگی بودجه دولت به درآمدهای نفتی خام و تکیه بر درآمدهای پایدار مالیاتی و صادرات غیرنفتی. دوم، توسعه تجارت با کشورهای همسایه و قدرتهای نوظهور با استفاده از پیمانهای پولی دوجانبه و چندجانبه، حذف دلار از مبادلات، و استفاده از ارزهای ملی یا سازوکارهای تهاتری. کریدور شمال-جنوب، اتصال به بازارهای اوراسیا، و همکاری با سازمان همکاری شانگهای و بریکس، راههای عملی برای شکستن محاصره اقتصادی هستند. سوم، تقویت تولید داخلی و حمایت واقعی از بنگاههای کوچک و متوسط دانشبنیان که بتوانند نیازهای راهبردی کشور را تأمین کنند و اشتغال پایدار ایجاد نمایند. اقتصادی که بر پایه ظرفیتهای داخلی و پیوندهای منطقهای استوار باشد، در برابر شوکهای خارجی مصونتر خواهد بود.
تعمیق و تحول در جبهه مقاومت
شبکه متحدان منطقهای ایران، که از آن به «محور مقاومت» یاد میشود، بزرگترین دستاورد استراتژیک کشور در چهار دهه اخیر است. اما این جبهه، نیازمند یک تحول مفهومی و عملیاتی است. از یک سو، باید به توانمندسازی هرچه بیشتر این گروهها برای دفاع از سرزمینهای خود ادامه داد؛ از حزبالله لبنان که به ارتش بازدارندهای در برابر اسرائیل تبدیل شده، تا انصارالله یمن که معادلات را در جنوب شبهجزیره عربستان تغییر داده، و حشد الشعبی عراق که ضامن تمامیت ارضی و نفوذ ایران در این کشور است.
از سوی دیگر، ضروری است که این جبهه از یک ائتلاف صرفاً امنیتی-نظامی، به یک «بلوک تمدنی-اقتصادی» ارتقا یابد. ایجاد بازارهای مشترک، همکاریهای علمی و فناورانه، بازسازی زیرساختهای کشورهای جنگزده توسط شرکتهای ایرانی، و تسهیل گردشگری و تبادلات فرهنگی میان ملتهای عضو این محور، میتواند پیوندها را عمیقتر و ناگسستنیتر کند. اسرائیل به دنبال عادیسازی روابط با اعراب برای منزوی کردن فلسطین بود. ایران باید با تعمیق روابط اقتصادی و مردمی در محور مقاومت، چنان درهمتنیدگی ایجاد کند که انزوا و تضعیف آن ناممکن شود.
تهاجم دیپلماتیک هوشمندانه و شکست انزواسازی
در عرصه دیپلماسی، ایران باید از موضع انفعالی و تدافعی خارج شود. سیاست «نگاه به شرق» یک ضرورت است، اما نه به معنای قطع رابطه با غرب یا جایگزینی یک ارباب با ارباب دیگر. ایران باید با تکیه بر قدرت بازدارندگی و اقتصادی خود، یک دیپلماسی فعال، هوشمندانه و چندجانبه را پیش ببرد. هدف، شکستن پروژه «ایرانهراسی» و «انزواسازی» است که آمریکا و اسرائیل با تمام توان دنبال میکنند.
احیای روابط با همسایگان، به ویژه عربستان سعودی، یک گام راهبردی بود که باید با قدرت ادامه یابد و به اتحادی پایدار تبدیل شود. ایران باید از اختلافات فزاینده میان اروپا و آمریکا، و نیز میان اروپا و اسرائیل، بهره ببرد و با ارائه ابتکارات صلحجویانه، مانند طرح همهپرسی ملی در فلسطین با مشارکت همه ساکنان اصلی، ابتکار عمل دیپلماتیک را به دست گیرد. همچنین، پیگیری حقوقی جنایات اسرائیل و آمریکا در مجامع بینالمللی، و تقویت ائتلاف کشورهای همسو در سازمان ملل، میتواند جبهه دیپلماتیک جدیدی علیه آنها بگشاید.
پیروزی در جنگ روایتها و تقویت قدرت نرم
بزرگترین شکست ایران و جبهه مقاومت، نه در میدان نظامی، که در جنگ روایتها و تسخیر اذهان بوده است. ماشین رسانهای غرب و اسرائیل، با قدرت فراوان، ایران را به عنوان «تهدید»، «ناقض حقوق بشر» و «حامی تروریسم» روایت کرده است. تا زمانی که این تصویر در افکار عمومی جهانی غالب باشد، دستاوردهای میدانی ایران در انزوا باقی خواهد ماند. ایران نیازمند یک «انقلاب در سیاستهای رسانهای و فرهنگی» خود است.
این انقلاب، چند وجه دارد: نخست، تأسیس و تقویت شبکههای رسانهای بینالمللی قدرتمند با تولید محتوای حرفهای و جذاب به زبانهای زنده دنیا، برای ارائه روایت دست اول از تحولات منطقه. دوم، سرمایهگذاری کلان در صنعت سینما و مستندسازی، برای روایت حماسههای مقاومت و جنایات اشغالگران. سوم، حمایت از جنبشهای دانشجویی و نخبگان منتقد در خود غرب که علیه سیاستهای جنگطلبانه دولتهایشان و جنایات اسرائیل اعتراض میکنند. چهارم، بازتعریف گردشگری و دیپلماسی عمومی به گونهای که هر گردشگری که به ایران سفر میکند، به یک سفیر برای روایت واقعیت ایران بدل شود. ایران باید از لاک دفاعی بیرون آمده و در جنگ نرم، یک «مهاجم قدرتمند» باشد.
اولویت بیچونوچرا: انسجام ملی و کارآمدی داخلی
تمامی راهبردهای فوق، بدون داشتن یک «پشتوانه داخلی مستحکم»، بیثمر خواهند بود. مهمترین میدان نبرد، درون مرزهای ایران است. دشمن به دنبال ایجاد شکافهای قومی، مذهبی، سیاسی و نسلی است. نقطه ثقل راهبردی ایران، «رضایت و انسجام ملی» است. این مهم، با شعار و بخشنامه محقق نمیشود.
ایران باید با جدیت تمام، به جنگ فساد برود. فساد، بزرگترین دشمن داخلی و مؤثرترین ابزار تبلیغاتی دشمن برای ناامید کردن مردم است. هیچ ممیزه و خط قرمزی برای مبارزه با فساد نباید وجود داشته باشد. همچنین، باید حکمرانی کارآمد، پاسخگو و شفاف را نهادینه کرد. اقتصاد باید از انحصارهای دولتی و شبهدولتی ناکارآمد رها شود و به نخبگان جوان و خلاق میدان داده شود. نسل جدید ایران، باهوش، آگاه و پرانرژی است. این نسل اگر دیده شود، شنیده شود و برایش فرصت و امید خلق شود، به بزرگترین سرمایه کشور برای عبور از بحرانها تبدیل خواهد شد. آزادیهای مشروع، فضای نقد سازنده و مشارکت واقعی در تعیین سرنوشت، میتواند شکافهای اجتماعی را ترمیم کند و جامعه را در برابر فشارهای بیرونی واکسینه سازد.
سخن پایانی: صبر استراتژیک و کنشگری فعال
ایران، کشوری با تمدنی چند هزار ساله است که طوفانهای سهمگین تاریخی را پشت سر گذاشته است. راهبرد نهایی ایران، نه یک کنش احساسی و شتابزده، که «صبر استراتژیک» در کنار «کنشگری فعال و هوشمندانه» است. صبر استراتژیک، به معنای انفعال نیست، بلکه به معنای بازی نخوردن در زمین دشمن، مدیریت تنشها، و وارد نشدن به جنگهای فرسایشی ناخواسته است، در حالی که همزمان، معماری قدرت داخلی و منطقهای را برای یک گذار تاریخی بازسازی میکند.
ایران باید بداند که نظم تحت سلطه آمریکا و اسرائیل، در حال فروپاشی تدریجی است. نشانههای این فروپاشی، از شکستهای مکرر اسرائیل در برابر گروههای مقاومت تا افول هژمونی دلار و ظهور قدرتهای جدید، آشکار است. وظیفه ایران، تسریع این روند از طریق قدرتمند شدن در همه ابعاد، و آمادهسازی خود و متحدانش برای ایفای نقشی محوری در «نظم نوین جهانی» است. ایران، نه یک بازیگر منفعل در تاریخ، که یک طراح فعال است. این، جوهره راهبردی است که میتواند ایران را از این گردنه خطرناک، سربلند و قدرتمند به سلامت عبور دهد.
