ویرگول
ورودثبت نام
حسین هادی پور
حسین هادی پورامام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
حسین هادی پور
حسین هادی پور
خواندن ۸ دقیقه·۱۴ روز پیش

استاد حسین هادی پور : تحلیل روابط ایران و آمریکا در مقطع کنونی: از تقابل ساختاری تا افق‌های احتمالی

تحلیل روابط ایران و آمریکا در مقطع کنونی: از تقابل ساختاری تا افق‌های احتمالی

درآمدی بر معادله پیچیده تهران-واشنگتن

رابطه ایران و ایالات متحده آمریکا، یکی از طولانی‌ترین و پیچیده‌ترین منازعات ژئوپلیتیک در جهان معاصر است. این رابطه، از زمان پیروزی انقلاب اسلامی در ایران در سال ۱۳۵۷، از یک اتحاد استراتژیک به دشمنی عمیق و چندلایه تغییر ماهیت داده و طی چهار دهه گذشته، اشکال گوناگونی از تقابل را تجربه کرده است. با این حال، شرایط کنونی این رابطه را باید نه یک تداوم ساده از گذشته، که مرحله‌ای جدید و متفاوت ارزیابی کرد. مرحله‌ای که با شکست راهبرد «فشار حداکثری»، تثبیت جایگاه منطقه‌ای ایران، تغییر در معماری قدرت جهانی، و ورود بازیگران جدید به معادلات خاورمیانه تعریف می‌شود. این نوشتار می‌کوشد با نگاهی علمی و ساختاری، ابعاد گوناگون این تقابل را تحلیل کرده و سناریوهای احتمالی پیش رو را ترسیم کند.

میراث تاریخی بی‌اعتمادی: زخم‌هایی که هنوز التیام نیافته‌اند

برای درک عمق شکاف میان ایران و آمریکا، نمی‌توان صرفاً به مسائل روز بسنده کرد. حافظه تاریخی و ادراکات متقابل، بستر اصلی شکل‌گیری سیاست‌های دو کشور را تشکیل می‌دهد. از نگاه ایرانیان، فهرست بلندی از دخالت‌های آمریکا علیه حاکمیت ملی ایران وجود دارد که مهم‌ترین آن‌ها عبارتند از: کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علیه دولت ملی دکتر محمد مصدق و بازگرداندن نظام سلطنتی، حمایت بی‌قید و شرط از رژیم پهلوی به رغم سرکوب‌های گسترده داخلی، تشویق و حمایت از صدام حسین در جنگ تحمیلی هشت‌ساله علیه ایران، هدف قرار دادن هواپیمای مسافربری ایران در سال ۱۳۶۷ و کشتار ۲۹۰ غیرنظامی بی‌گناه، و در نهایت، چهار دهه تحریم‌های فلج‌کننده‌ای که زندگی میلیون‌ها شهروند عادی را هدف گرفته است. این رویدادها، در روان جمعی ایرانیان، تصویری از آمریکا به عنوان یک قدرت مداخله‌گر، بدعهد و متخاصم را تثبیت کرده است.

از سوی دیگر، از منظر آمریکا، انقلاب اسلامی ایران و به گروگان گرفته شدن کارکنان سفارت این کشور در تهران، یک ضربه حیثیتی و امنیتی بود که هرگز به طور کامل از حافظه سیاسی و دیپلماتیک آمریکا پاک نشده است. جمهوری اسلامی ایران با شعار «نه شرقی، نه غربی»، نظم دوقطبی جنگ سرد را در خاورمیانه به چالش کشید و با حمایت از جنبش‌های رهایی‌بخش از لبنان تا فلسطین، منافع استراتژیک آمریکا و متحد اصلی‌اش اسرائیل را هدف گرفت. این تضاد بنیادین در منافع و ارزش‌ها، بستر تقابلی را فراهم کرده که عبور از آن بسیار دشوار است.

شکست راهبرد فشار حداکثری و تثبیت بازدارندگی ایران

مقطع کنونی روابط ایران و آمریکا را باید در درجه نخست از منظر شکست راهبرد «فشار حداکثری» دولت ترامپ تحلیل کرد. هدف اعلام‌شده این راهبرد، که پس از خروج یکجانبه آمریکا از برجام در سال ۱۳۹۷ به اجرا گذاشته شد، فلج کردن کامل اقتصاد ایران، به زانو درآوردن نظام سیاسی و وادار ساختن تهران به پذیرش توافقی جدید با شروط بسیار سنگین‌تر بود. اما نتیجه عملی این سیاست، چیزی کاملاً متفاوت از آب درآمد.

تحریم‌های شدید، اگرچه فشار اقتصادی طاقت‌فرسایی بر مردم ایران تحمیل کرد و باعث کاهش شدید ارزش پول ملی و افزایش تورم شد، اما نتوانست به اهداف سیاسی خود دست یابد. ایران نه تنها فرو نپاشید، بلکه با اتخاذ راهبرد «مقاومت فعال»، توانست خود را با شرایط جدید وفق دهد. در این دوره، ایران توانایی‌های پهپادی و موشکی خود را به شکل چشمگیری ارتقا داد و آن را در میدان‌های عملیاتی به نمایش گذاشت. عملیات «وعده صادق» در پاسخ به حمله اسرائیل به کنسولگری ایران در دمشق، نقطه عطفی در این روند بود؛ برای نخستین بار، ایران به طور مستقیم از خاک خود به سوی اسرائیل حمله نظامی گسترده انجام داد و نشان داد که خطوط قرمز راهبردی‌اش تغییر کرده است. این اقدام، اگرچه با واکنش محدود اسرائیل همراه شد، اما یک پیام روشن به واشنگتن داشت: دوران «جنگ در سایه» و تحمل حملات بدون پاسخ، به سر آمده است.

هم‌چنین، برنامه هسته‌ای ایران که هدف اصلی تحریم‌ها و عملیات خرابکارانه بود، نه تنها متوقف نشد، بلکه به پیشرفت‌های قابل توجهی دست یافت. بر اساس گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ایران اکنون اورانیوم را تا سطح ۶۰ درصد غنی‌سازی می‌کند و به آستانه بازدارندگی هسته‌ای نزدیک شده است، بی‌آنکه از آن عبور کند. این وضعیت، یک برگ برنده راهبردی در دست تهران است که فضای مانور دیپلماتیک آن را به شدت افزایش می‌دهد. به بیان ساده، فشار حداکثری نه تنها ایران را به زانو در نیاورد، بلکه توان بازدارندگی آن را به طور کیفی ارتقا داد.

معمای دیپلماسی: از برجام تا مذاکرات غیرمستقیم

دیپلماسی میان ایران و آمریکا، در شرایط کنونی در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد. از یک سو، هر دو طرف بر عدم تمایل خود به جنگ مستقیم تأکید می‌کنند و از کانال‌های دیپلماتیک غیرمستقیم (عمدتاً از طریق میانجی‌گران منطقه‌ای مانند عمان، قطر و عراق) برای انتقال پیام استفاده می‌کنند. از سوی دیگر، شکاف عمیق اعتماد و تحریم‌های فلج‌کننده، هرگونه چشم‌انداز برای یک توافق جامع و پایدار را مبهم ساخته است.

احیای برجام، که دولت بایدن وعده آن را داده بود، عملاً به بن‌بست رسیده است. علت این بن‌بست، صرفاً اختلاف بر سر جزئیات فنی نیست. مشکل اصلی، فقدان تضمین‌های معتبر از سوی آمریکا برای عدم تکرار تجربه خروج یکجانبه است. ایران به صراحت اعلام کرده که بدون تضمین‌های اقتصادی واقعی و قابل راستی‌آزمایی، و بدون بسته شدن پرونده‌های پادمانی در آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، بازگشت به تعهدات برجامی معنا ندارد. آمریکا نیز در موقعیتی نیست که بتواند تضمین‌های فراتر از یک دولت ارائه دهد، زیرا ساختار سیاسی این کشور اجازه چنین تعهد بلندمدتی را نمی‌دهد.

در این میان، جنگ غزه و لبنان و حملات انصارالله یمن به کشتی‌های مرتبط با اسرائیل در دریای سرخ، یک متغیر جدید و مهم به معادلات افزوده است. ایران و آمریکا، از طریق نیروهای نیابتی خود، درگیر یک جنگ فرسایشی غیرمستقیم هستند که هر لحظه امکان سرایت آن به یک درگیری مستقیم وجود دارد. حملات مکرر گروه‌های مقاومت عراقی و یمنی به پایگاه‌های آمریکا در منطقه، و حملات تلافی‌جویانه آمریکا، یک چرخه خطرناک از اقدام و واکنش را ایجاد کرده که مدیریت آن بسیار دشوار است.

متغیرهای جدید: افول هژمونی آمریکا و ظهور چین و روسیه

تحلیل شرایط کنونی میان ایران و آمریکا، بدون در نظر گرفتن تحولات ساختاری در نظام بین‌الملل ناقص خواهد بود. ایالات متحده دیگر آن هژمون بلامنازع دهه ۱۹۹۰ نیست. ظهور چین به عنوان رقیب اصلی اقتصادی و نظامی، احیای قدرت نظامی روسیه و چالش آن با نظم تحت رهبری آمریکا در اوکراین، و شکل‌گیری بلوک‌های جدید قدرت مانند بریکس و سازمان همکاری شانگهای، همگی به معنای گذار از نظم تک‌قطبی به نظم چندقطبی است.

ایران به خوبی از این تحولات بهره‌برداری کرده است. عضویت در سازمان همکاری شانگهای، عضویت در بریکس، امضای توافق همکاری ۲۵ ساله با چین، و تقویت روابط استراتژیک با روسیه (از جمله همکاری‌های نظامی در زمینه پهپاد)، همگی اقداماتی هستند که موقعیت ایران را در برابر فشارهای غرب تقویت کرده‌اند. ایران، با تکیه بر این اتحادهای جدید، دیگر یک کشور منزوی و تحت محاصره نیست، بلکه به یک بازیگر کلیدی در «بلوک شرق» و «جهان غیرمتعهد» تبدیل شده است. این تغییر موقعیت، به تهران اجازه می‌دهد که از موضعی برابرتر با واشنگتن مذاکره کند و گزینه‌های راهبردی بیشتری در اختیار داشته باشد.

سناریوهای پیش رو: از آتش‌بس سرد تا طوفان

برای ترسیم آینده روابط ایران و آمریکا، می‌توان سه سناریوی اصلی را متصور شد. سناریوی نخست، «تداوم وضعیت موجود» یا «آتش‌بس سرد» است. در این سناریو، نه جنگ تمام‌عیاری رخ می‌دهد و نه توافق جامعی حاصل می‌شود. هر دو طرف به مدیریت تنش‌ها ادامه می‌دهند، کانال‌های ارتباطی غیرمستقیم را باز نگه می‌دارند، و گاه به گاه برای کاهش موقت تنش‌ها به توافقات محدود (مانند تبادل زندانیان یا آزادسازی دارایی‌های مسدود شده ایران) دست می‌یابند. این سناریو، محتمل‌ترین گزینه در کوتاه‌مدت و میان‌مدت است، زیرا هزینه‌های جنگ برای هر دو طرف بسیار بالاست و اراده سیاسی برای صلح جامع نیز وجود ندارد.

سناریوی دوم، «تشدید تنش و درگیری مستقیم» است. یک اشتباه محاسباتی، یک حمله بزرگ به تأسیسات هسته‌ای ایران، یا یک عملیات تروریستی گسترده علیه نیروهای آمریکایی که به ایران نسبت داده شود، می‌تواند آتش یک درگیری مستقیم و گسترده را شعله‌ور کند. در این سناریو، تمام معادلات منطقه به هم می‌ریزد و خاورمیانه وارد یک دوره طولانی از بی‌ثباتی و جنگ فراگیر می‌شود. اگرچه هر دو طرف از این سناریو گریزانند، اما انباشت تنش‌ها و تعدد بازیگران مسلح، احتمال وقوع آن را غیرممکن نمی‌سازد.

سناریوی سوم، «مذاکرات جامع و توافق بزرگ» است. این سناریو، اگرچه در حال حاضر دور از دسترس به نظر می‌رسد، اما غیرممکن نیست. چنین توافقی، احتمالاً فراتر از مسئله هسته‌ای خواهد بود و شامل مسائل منطقه‌ای، موشکی و تحریم‌ها نیز خواهد شد. پیش‌شرط چنین سناریویی، یک تغییر پارادایم در نگرش دو طرف نسبت به یکدیگر و پذیرش این واقعیت است که هیچ‌یک نمی‌تواند دیگری را حذف کند. این سناریو، بیش از هر چیز نیازمند اراده سیاسی در بالاترین سطوح و یک میانجی‌گری بین‌المللی قدرتمند و بی‌طرف است.

سخن پایانی: ضرورت یک راهبرد ایرانی برای «هم‌زیستی رقابتی»

شرایط کنونی میان ایران و آمریکا را می‌توان یک «تعادل وحشت» یا «بازدارندگی متقابل ناپایدار» توصیف کرد. هیچ‌یک از دو طرف توانایی و تمایل برای نابودی کامل دیگری را ندارد، اما هر دو از ابزارهای خود برای اعمال فشار حداکثری استفاده می‌کنند. در این فضای مه‌آلود، بهترین راهبرد برای ایران، نه تسلیم در برابر فشارها و نه تقابل بی‌محابا، که یک رویکرد هوشمندانه «هم‌زیستی رقابتی» است. هم‌زیستی رقابتی به معنای آن است که ایران ضمن حفظ و تقویت توان بازدارندگی خود، در پی کاهش تنش‌های غیرضروری، بازسازی اقتصاد خود با تکیه بر ظرفیت‌های داخلی و شرقی، و استفاده از دیپلماسی فعال برای شکستن انزوای تحمیلی باشد. ایران باید آمریکا را به این نتیجه برساند که هزینه تقابل و تلاش برای تغییر نظام، به مراتب بیشتر از پذیرش واقعیت ایران به عنوان یک قدرت مستقل و غیرقابل چشم‌پوشی در منطقه است. تاریخ نشان داده که امپراتوری‌ها می‌آیند و می‌روند، اما ملت‌های ریشه‌دار در تاریخ و تمدن خود، باقی می‌مانند. ایران، با صبر استراتژیک و کنش‌گری هوشمندانه، می‌تواند از این پیچ خطرناک تاریخی نیز عبور کند و جایگاه شایسته خود را در نظم نوین جهانی بازیابد.

حسین هادی پور
حسین هادی پور

ایران آمریکافشار حداکثریتوافقجنگ
۱
۰
حسین هادی پور
حسین هادی پور
امام علی(ع): هرکس خدا را شناخت تنها شود، خود را بشناسد از علایق دنیا رها شود، دنیا را شناسد از آن دل کند و هرکه مردم‌ را شناسد تنهایی گزیند.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید